|
دوردستترین نقطهی خیال
⛱ در میان همهی فصلها، تنها پاییز معنای دلتنگی را میفهمد. دلتنگی تو، که در دوردستترین نقطهی خیال ایستادهای، با لبخندی محو، با چهرهای مهربان، با رویی سپید، با قدی رشید و نگاهی که هرگز سهمی از آن نصیب من نشد. ⛱ چه عجیب است دوست داشتن کسی که هرگز ندیدهای، گرمای وجودی که هرگز لمس نکردهای، طراوت گلی که هرگز نبوییدهای امّا گویی مست و حیران تمام شبها تو را در آغوش مهربانش میگیرد و عاشقانه نوازش میکند. ⛱ تو آن شعر ناتمامی، که هر بار با بغض میسرایم، مینویسم و باز پارهاش میکنم. تو آن ستارهای، که میان تمام آسمانها دنبالش میگردم، بیآنکه حتّی بدانی چشمم همیشه به دنبال توست. عشق ما، قصّهی قاصدکی است در باد. بیسرنوشت، بیسرانجام، امّا سرشار از اشتیاق به رسیدن. ⛱ دور بودی، هستی و خواهی ماند. امّا دل بیقرار، بیهیچ منطقی، بیهیچ قرار و مدار زمینی، تو را مثل نماز، مثل باران، مثل دلتنگی دوست دارد. کاش یکبار، حتّی برای چند ثانیه، این فاصلهها خسته میشدند و برای چند لحظه بوییدن گل سرخ سهم درویش بینوا میشد. ⛱ تو همچون «قصّهی زری و پری» آنسوی زمان ایستادهای، شبیه رؤیایی دست نایافتنی، دور از دست امّا نزدیک به دل. عشق ما، نه لمس شد، نه به چشم آمد، نه آغاز داشت، نه پایان. فقط جاری شد، میان سکوت شب با آهی که بلند نمیشود و نگاهی که هیچوقت به هم نمیرسند. ⛱ تو آمدی، بیآنکه بیایی، و من سالهاست دارم تو را میسرایم و برای نیامدنت شعر مینویسم. به امید آنکه شاید روزی، نسیمی عبوری شوی و این درویش دلتنگ را از تاریکی و تنهایی شب به روشنایی و وصال روز برسانی. #دلنوشته
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۴/۲۳ساعت 7:39  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|