|
تمام شب اینجاست؛ چشمهایت ⛱ تمام شب، در هجوم تاریکی، در سکوت و برهوت، در تنهایی و بیکسی تنها چراغی که روشن مانده، تصویر گم شدهی نگاه توست. چشمانت آرام و باوقار در انتظار رؤیا، بر بالین شب مینشینند و ستارهها را به وجد میآورند. به من بگو تو کجای این جهان ایستادهای که حتّی ماه هم از شوق تماشایت خمیده قامت میشود؟ ⛱ باد، ردّ عبورت را بر گونهام میکشد و من، هر نسیم را با نام تو صدا میزنم. تو نیستی، امّا هر چیز هست برای دل بیقرارم نام و نشانی از تو دارد؛ از انعکاس باران بر شیشه تا لرزش نامت بر نبضِ دل. ⛱ چشمهایت، آن دو شبتاب خاموش، حریمیاند میان بودن و نبودن، میان خواب و بیداری که رازهایشان را حتّی سپیده هم نمیفهمد. تو به جای واژه، به جای صدا، به جای گفتن و شنفتن فقط عاشقانه به من نگاه کن که چشمهایت، برایم کتابی است زیبا پر از داستانهای عاشقانه که درس مهربانی دارد. ⛱ امید زندگانی، آفتاب مهربانی و حدیث شور و شرّ جوانی، ای آنکه شب را با نگاهت معنا بخشیدی، نترس از تاریکی؛ که من، تمام شب را به نیابت از دیدگانت بیدار ماندهام. همینجا، کنار سایهات، جایی میان خیال و خاطره، در جایی که چشمهایت خواب را از من ربوده است نازت را با مِهرم میخرم تا دینم را به نگاه زیبایت ادا کرده باشم.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۱۷ساعت 5:38  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|