|
من به تو مجبورم
⛱ من به تو مجبورم، مثل شکوفه به بهار، مثل ماهی به آب، مثل اشک به آه، مثل بغضی در گلو که فرو نریخته و مثل شعری در سینه که مجال سرودن نیافته است. این اجبار است اکراه نیست، پرواز است بند نیست، تقدیر است زنجیر نیست. مانند ریشهای است که در وجودم تنیده و در جانم روییده، بیاجازه، بیمقدمه و ناگهانی مثل بارانی که بر خاک تشنه میبارد. ⛱ من به تو مجبورم و از خودم دورم، از برای ناز نه از جنس نیاز، از سر محبت نه از روی عادت، برای زندگی برای نجات؛ همچون پرندهای که راه آسمان را خوب میشناسد، چون شمعی که جز سوختن چارهای ندارد. دلم تو را صدا میزند، با هر تپش، با هر نفس، با هر ثانیهای که بیتو میگذرد و نمیگذرد و با هر چشم بر هم زدنی که در نبودنت گویی چند سال طول میکشد. ⛱ من به تو مجبورم، مثل شب به ستاره، مثل آتش به شعله، مثل کویر به دریا، مثل واژه به معنا. هر کجا میروم، عطرت در هوای سرم میچرخد، اسمت بر زبانم جاریست، حضورت در نبضم میتپد و صدایت در سکوتم میپیچد. تو آن لحظهای هستی که تمام ثانیهها دنبالش میگردند، آن دلیل بیدلیلِ تپیدن، خواستنیتر از خواستن. ⛱ من به تو مجبورم، مثل آغوش به دلتنگی، مثل امید به فردا، مثل باران به پنجره. تو اشتیاق وصفناپذیر زندگی هستی، معنای لحظههایی که از قاب زمان بیرون زدهاند، بیتاب، حیران، مشتاق، دیوانه، عاشق. من به تو مجبورم… مثل دریا که چارهای جز موج ندارد، مثل دل که راهی جز تو نمیداند. #دلنوشته
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۱۳ساعت 5:43  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|