بعد از فراموشی ات ایستاده ام
دکتر مهدی یاراحمدی خراسانی

⛱ بعد از فراموشی‌ات ایستاده‌ام، درست همان‌جا که رهایم کردی؛ میان ازدحام ساکت خاطره‌ها، جایی لابه‌لای دود، عود، بی‌قراری و مردمی که نمی‌دانند چقدر می‌شود تنها بود. دیگر دست از سرت برداشته‌ام، مثل شاخه‌ای که از تکیه‌گاه خشکیده‌اش دل بریده باشد. کاری به کارت ندارم، نه به احوالت، نه به افکارت و نه به تمام شب‌ و روزهایی که به یادم نبودی و حقّم را ادا نکردی. به خیرت امیدی نیست؛ خیرت مثل آفتابی‌ است که لب بام است و هر لحظه بیم آن می‌رود که غروب کند.

⛱ شرّی برایت نمی‌خواهم، حتّی اگر دلم بگیرد و بخواهد روزی آسمان کینه کند و بغضم را بر سرت بشکند. کوزه‌هایم را شکستی، با تمام آبروهایی که از چشمانم سرازیر می‌شد و من تو را به نسیمی سپردم تا از من دورتر شوی چون از همیشه نسبت به تو بی‌تفاوت‌ترم. منتظر قاصدکی نیستم که خبری از تو برایم بیاورد، حتّی اگر صدای افتادن چیزی روی سنگفرش خیال، ناگهان دلم را بلرزاند شک نکن نظر مرا به سوی تو جلب نمی‌کند‌.

⛱ دیگر نه دنبال نشانه‌ای می‌گردم، نه به آمدن صدایی امیدوارم. به تو فکر نمی‌کنم، هر چند گاهی شب‌ها، وقتی خیالم از شلوغی روز تهی می‌شود، نامت از گوشه‌ای بالا می‌آید البتّه نه به‌خاطر دلتنگی بلکه از سر عادت. بعد از فراموشی‌ات ایستاده‌ام، بی‌چتر، بی‌خاطره، در ایستگاه خطی‌های میدان آزادی؛ جایی که همه می‌روند، امّا هیچ‌کس برنمی‌گردد.


#دلنوشته
#غارتنهایی
#پایگاه_جامع_مدیریار
















































































































































































































































لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را

با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛

Email: mahdiyarahmadi@gmail.com

در میان گذارید.

+ نوشته شده در  ۱۴۰۴/۰۳/۱۰ساعت 5:30  توسط مهدي ياراحمدي خراساني  |