|
مشت دروغ بر صورت شیدایی ⛱ روزها و شبها پیاپی و بیوقفه مهر بورزی، خدمت کنی، از لذّتها و خواستههایت بگذری و دیگران را به خودت ترجیح دهی حکایت بازی کردن در سریال درامی است که آخرش نقش منفی داستان تویی و عاشق دلباخته همانی است که اشک تمساح میریزد و برای کم و کاستیهایش آسمان و ریسمان به هم میبافد. ⛱ عزیز من! برادر من! دست از خودت برندار، آرزوهایت را نادیده نگیر، وجودت را فدای هیچ کسی نکن و احترام خودت را با عزّت نگهدار، که این راه و رسم فلاح و صلاح در همه آیینهاست. اگر غیر از این باشی به یکباره و در کمال تعجّب میبینی بدهکار همانهایی هستی که کلی از آنها طلبکاری. ⛱ این رسم تلخ روزگار و مشی ناجوانمردانهی بیشتر آدمهاست که قدر محبّت و مهربانی را نمیدانند و همه چیز را تنها و تنها در ترازوی منافع خودشان وزن میکنند. پس تو را دوست ندارند مگر تا جایی که خدمتکاری کر و لال باشی که دربست گوش به فرمان آنهاست. ⛱ چون همواره در دسترس بودی و بدون زحمت اهل رحمت، تو را نادیده میگیرند، برایشان بیارزش میشوی، حق مهربانیات را ادا نمیکنند و دست آخر در جایی که به آنها نیاز داری، درست سر پیچ تند زندگی تو را قال میگذارند و مشتی دروغ توی صورتت میزنند تا از بینیات خون فواره بزند و رنگ خون جای جنون را بگیرد. ⛱ خودت را از آنها بگیر، بگذار تو را از دست بدهند، از وجودت محروم شوند، و در کوچه پس کوچههای تنهایی، امید و شادمانی را که از تو دریغ کردند و مدّتها بیریا به پایشان ریختی جستجو کنند و پیدا نکنند تا دریابند «معرفت در گرانی است به هر کس ندهند»
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۵/۱۱ساعت 7:10  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|