|
بیا برایت چای بریزم ✅ مگر تو پیامبری که این گونه غم امت می خوری و بار دیگران را به دوش می کشی. کاسه داغ تر از آش احدی نباش. به خدا قسم مردمان این دوره و زمانه برای تو هیچ قدمی بر نمی دارند مگر پشت تابوتت. سال ها مهربانی را با کوچک ترین تلنگری که از تو ببینند سر بازار بی مرامی و بی وفایی حراج می کنند، آنجا که باید سپاسگزار باشند طلبکارند و آنجا که باید عذرخواهی کنند دست پیش می گیرند، رو به جلو فرار می کنند و به ریش جوانی از دست رفته ات می خندند. ✅ شد شد، نشد نشد؛ بیا برایت چای بریزم. هیچ کس و هیچ چیز آنقدر ارزش ندارد که به خاطرش وجودت به هم بریزد و حال خودت را آنقدر بد کنی که صدای بلند و پیاپی ضربان قلبت را با گوش های خودت بشنوی. فدای سرت؛ به خدا می دانم تو مهربان ترین و عاشق ترینی. هر کاری لازم بود کردی، هر چیزی که باید گفتی و هر آنچه در چنته داشتی رو کردی. دیگر نه جای غم و اندوه است نه جای آه و دود. نه جای فغان و واویلاست نه جای زاری و حسرت. ✅ فقط یک چیز می ماند و آن دل شکسته و روح مجروح توست که نه کسی می بیند و نه کسی می فهمد. بیا سرت را در آغوش بگیرم، برایت شعر محبت بخوانم، پا به پایت اشک بریزم و در دلم همه ی آنچه آرامش را از تو می گیرد به کسی واگذار کنم که برای انسان مهربان ترین و آرامش بخش ترین است. مهر ثابت، عشق پایدار، خدای مهربانم می خواهم همچون ابرهای پاییزی سرد و نامنظم ببارم پس مرا در آغوش بگیر و رها مکن.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۷/۲۱ساعت 12:21  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|