|
حدیث شور و شر جوانی
⛱ شاید عشق همان خیال راحتی است که با انسانی امن در میان ناامنی ها و دورویی های زمانه تجربه می کنیم. شاید عشق همان بی بهانه دوست داشتن ها و بی دلیل مهر ورزیدن هاست. شاید عشق محبت های بی دریغی است که همچون باران بهاری در کویر ناملایمتی های روزگار بر قلب انسان می بارد و سرزمینِ دل را جانی دوباره می بخشد. ⛱ شاید عشق بُغضی است که در فراق یار راه نفس کشیدن را می بندد و یا هق هق گریه های شبانه ای است که در خلوت و تنهایی، سنگ را آب می کند. یا ضربان قلبی است که با شنیدن صدای محبوبِ دلربا هزاران برابر بیشتر می زند. شاید هم عشق همان راز پنهانی است که تنها و تنها دو نفر از آن باخبر هستند و با احدی در میان نمی گذارند. ⛱ تو برای من همان آدم امنی هستی که یک تار مویت را با هیچ فرد و نگاهی، با هیچ دلبر و دلداری، با هیچ نام و نشانی و با همه زیبایی های دنیا عوض نمی کنم. هر چند آنچه که گفتم فوران آتش احساس و اشتیاق من به توست اما باور کن در منطقی ترین حالت ممکن سخن می گویم. عقلم بالای سر دلم نشسته و خود را به اجبار در عاشقانه های دل شریک می سازد. ⛱ عزیز دلربای من، محبوب بی همتای من، معشوق زیبا و بی پروای من! نمی دانم آخر دنیا کجاست و نمی خواهم به آنجا بروم چون هر آنچه از حلاوتِ دل و دلدادگی و عشق و شیدایی شنیده ام با تو دیده ام و با تمام وجود چشیده ام. اکنون با صدای بلند می گویم من با تو کامم رواست و تنها یک خواسته می ماند که جانم را فدایت کنم که برایم بهترینی.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۲/۲۰ساعت 7:52  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|