|
لطف مکرر وظیفه مقرر
«لطف مکرر می شود وظیفه مقرر» یا شاید هم وظیفه مسلم! هر چیزی اندازه و قاعده دارد و نباید از حد خود تجاوز کند در غیر این صورت باعث آزار و اذیت انسان می شود و یا حتی طرف مقابل را ناخودآگاه دچار سطحی از «توهم و توقع» می کند که دیگر پاسخگویی به آن ممکن نخواهد بود. پس باید «اندازه نگه دارید که اندازه نکوست.» محبت کردن از زیبا ترین و لذت بخش ترین صفت های انسانی است برای همین از کودکی تا بزرگسالی بیشتر پدر و مادر ها تلاش می کنند تا فرزندانی مهربان و دوست داشتنی و بهره مند از احساسات انسانی پرورش و تربیت نمایند و به اجتماع تحویل دهند و آن ها تلاش می کنند که روحیه فرزندان شان را به سمت خوبی ها سوق دهند. اما به راستی این همه ماجرا نیست و روی دیگری نیز دارد. بعضی وقت ها از روی علاقه شدید قلبی و یا بنا به هر دلیل منطقی یا حتی غیرمنطقی دیگر به افرادی که دوست شان داریم بی مجابا محبت می کنیم، برای آن ها از دل و جان، عمر و جوانی، در خستگی و بیماری و در هر شرایط سختی بی هیچ خواسته و منتی به اصطلاح مایه می گذاریم و خود را وقف می کنیم که در واقع همه این رفتارها ظاهراً نشان دهنده عمق عشق و علاقه نسبت به آن فرد است. گاهی حتی حاضریم برای دیدن لبخند در چهره آن فرد خود را بار ها و بار ها قربانی کنیم و حتی زندگی مان را بدون حضور آن شخص بی معنا می دانیم اما باید به این مو ضوع توجه ویژه ای داشته باشیم که رعایت اعتدال منطقی تر است و باید به هر کس به اندازه ظرفیت و درکی که دارد محبت کنیم و عشق بورزیم. مهم ترین آسیبی که محبت بی حساب و کتاب به انسان ها می رساند سلب مسئولیت پذیری از طرف مقابل است. شاید یکی از پاشنه آشیل های مهم تربیتی در عصر حاضر در حوزه مسئولیت پذیری و انجام رفتار متعهدانه و مسئولانه است. خصوصاً با کاهش روند فرزندآوری توجه و تمرکز والدین بر فرزندان و تراکم و سرازیر شدن نگاه عاطفی و مهرورزی این امر شدت بیشتری می یابد. البته در این نوشتار موضوع سخن محبت های مکرر و بی قید و شرط تنها مربوط به فزندان نیست بلکه همه افراد جامعه را در بر می گیرد اما آن جا که سخن از زیرساخت های تربیتی موضوع است نگاه والدگری بیشتر به چشم می آید. البته این مورد از نظر روانشناسی نیز قابل بررسی است. بسیاری از روانشناس ها درمورد لطف مکرر، محبت زیادی و عشق و رزیدن بیش از اندازه برخی از افراد به سایرین عقیده دارند که خیلی وقت ها این افراد به علت دوست داشتن طرف مقابل این کار را انجام نمی دهند بلکه آنها درابتدا نسبت به خودشان حس خوبی ندارند و یا این که خودشان را دوست ندارند یا به بیان ساده تر عزت نفس پایینی دارند و به علت کمبود محبتی که در زندگی به آن دچار شده اند این چنین رفتار می کنند. خلاصه این که محبت بیش از حد در برخی موارد که خیلی حاد می شود حتی یک نوع بیماری به حساب می آید و زیاده روی در آن اصلاً در انسانی روابط توصیه نمی شود و کسانی که این طور رفتار می کنند عواقب محبت بسیار خود را از سوی دیگران و به صورت انعکاسی در رفتار آنها دریافت می کنند. عادت های رفتاری ما همواره نیاز به کنترل و بازنگری دارد و باید به گونه ای گفتار و رفتار خویش را هدایت کنیم که عمل ما مورد رضای خداوند باشد. منبع: هفته نامه نخست، پنجشنبه 20 بهمن 1401، شماره 954
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۱۸ساعت 7:28  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|