|
لعنت بر این حس های بد
⛱ لعنت به خنده های تلخ، لعنت به دیدگان سرد، لعنت به تنهایی مرد، لعنت بر این حس های بد، لعنت بر این صفرهای صد. لعنت به خواستن و نتوانستن، لعنت به دویدن و نرسیدن، لعنت به بودن و دیده نشدن، لعنت به بی عدالتی و بی رحمی دنیا. وقتی هیچ چیز جای خودش نیست و انسان به هر دری می زند ولی به آرامش نمی رسد همچون پیرزنان بیوه گیسوان پریشان می کند به زمین و زمان بد و بیراه می گوید و همه ی آنچه آرامش وجودی اش را به هم ریخته نفرین می کند و با خودش می گوید: ⛱ این منم و عمری که چون برق و باد می گذرد، دستان بی نمک، بار سنگین گناه، امید از دست رفته، بعض در گلو فرو نشسته و هزاران سخن ناگفته. پناه می برم به خدا از شر آدم هایش، از شر دنیا و تلخ کامی هایش، از شرنامردی هایش و از شر خودم و کاستی هایم. پناه می برم به او که محبوب من، معشوق من، مهر ثابت و عشق پایدار من و خدای مهربان من است. هم او که مرا با همه ضعف ها و کاستی هایم می خرد، می پسندد، در آغوش می گیرد، دوستم دارد و بدون عذر و منت سلامتی، مهربانی، عشق و زندگی را به من ارزانی داشته است.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۸/۱۸ساعت 8:41  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|