|
وقتی یکی را می خواهی
⛱ وقتی یکی را می خواهی، دوستش داری، قسمت توست و دلت نمی خواهد به هیچ دلیل و بهانه ای او را از دست بدهی دیگر به چیزی جز او و آرامش و لبخندش فکر نمی کنی حتی غرور خودت. من میان همه ی زیبایی های دنیا تو را برگزیدم. پس هرگز به قضاوت دیگران کاری ندارم. سعی می کنم با تمام وجود آن چه خداوند به عنوان گوهرِ وجودی من و تو در نهان ما نهاده به منصه ی ظهور برسانم و با هم به کمال برسیم. این که موفق می شوم یا نه برایم مهم نیست من فقط به تکلیف خویش می اندیشم و شبانه روز برای رویاهایم تلاش می کنم. ⛱ می خواهم تو آرام باشی، همه چیز مطابق میلت باشد، آب در دلت تکان نخورد و شادمان و سرخوش زندگی کنی. اما خودت خوب می دانی همیشه ممکن نیست. آن هنگام که «غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد» ممکن است کار از دست ما رها شود و دست روزگار من و تو را به کلبه ی احزان پرتاب و روزگارمان را تلخ تر از زهر کند. آن وقت همه چیز را به من بسپار. تو ناز کن و سر بر شانه من بگذار. همه چیز را گردن می گیرم؛ عذرخواهی ها و منت کشی ها با من! کمبودها و محدودیت ها تقصیر من! داد و فریاد شنیدن و تحمل بی تابی ها با من! ولی ... ⛱ ولی تو هم صبوری کن، دستت را از دستم جدا نکن، سرد و دلگیر نباش، این قدر نغمه غم انگیز نخوان و حتی اگر دلت نمی خواهد به من بگویی به خودت بگو کجاها را تو اشتباه کردی. خوب فکر کن و آن چه تقصیر توست بشناس و در دادگاه وجدان خویش اعتراف کن، به گردن بگیر و برای اصلاح امور تلاش کن. من غرور و آبرویم را سال هاست خرج تو کرده ام پس اکنون چیزی جز آتش عشق تو در وجودم نیست. همان زبانه های بلند و پر حرارتی که روزی هزار بار مرا در دیگ اشتیاقت می سوزاند. من همه چیز را داده ام تا تو را داشته باشم پس تو هم تکلیف خود را بشناس و بدان عمل کن.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۳/۱۸ساعت 9:14  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|