بغض گلوی مرا می فشارد ولی تو گریه می کنی
مهدی یاراحمدی خراسانی
⛱ تو بَد می کنی ولی من عذرخواهی می کنم، تو مقصری ولی من کوتاه می آیم، تو می شکنی ولی من تاوان پس می دهم، تو قیل و قال می کنی ولی حق با من است، تو مظلوم نمایی می کنی ولی من مظلوم واقع شده ام، تو گریه می کنی ولی بغض گلوی مرا می فشارد و این داستانِ وارونگیِ زندگی سر دراز دارد.
⛱ حکایت من نه این است که غرور نداشته باشم یا نفهمم چه می شود و چه می کنی و نه آن که ضعیف باشم و نتوانم جوابت را بدهم. این داستانِ راستانِ اهل وفاست که می رنجند ولی دم نمی زنند، بغض می کنند ولی گریه نمی کنند، خود می شکنند ولی آسیب نمی رسانند، جفا می بینند ولی بی وفایی نمی کنند و خوب می دانند نوایِ بینوایی حریف ندارد.
⛱ ما از تباری هستیم که بر سر عهد خود ثابت قدم می مانند، تکلیف شان را مقدم بر آرزوهایشان می دانند، چشم خود را نمی بندند، هر چه به دهانشان رسید نمی گویند، به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش نمی کشند، خرِ مراد خویشتن را بر اسب سفید آرزوهای دیگران ترجیح نمی دهند و خانه خود را روی آوار زندگی دیگران بنا نمی کنند.
⛱ و چه زیباست آن گاه که دستی فراتر از دست همگان از آستین زمانه در می آید، بر سر انسان دست نوازش می کشد و در گوش هایش حرف محبت زمزمه می کند که ای عزیز من! آرام باش، سرت را روی شانه هایم بگذار، خودم تو را کفایت می کنم، هستم، می بینم، هوایت را دارم، تاج کرامت بر سرت می گذارم و دانه دانه گندم هایی که بر سر راه پرندگان ریخته ای را می شمارم.
#دلنوشته
#غارتنهایی
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را
با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛
Email: mahdiyarahmadi@gmail.com
در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ساعت 12:55  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|