|
ما بدی نکردیم؛ ولی بد شد
⛱ گفتم حتماً خیلی خسته شده، چند ساعت پیاپی دارد کار می کند بگذار یک لیوان چای داغ برایش ببرم کمی حالش جا بیاید و استراحت کند. یک لیوان چای با مخلفات و پایِچای مناسب به همراه یک شاخه گل سرخ داخل سینی گذاشتم و رفتم سراغش. سینی چای را که روی میز گذاشتم ناخودآگاه دستم به لیوان خود و ریخت روی لب تاب و دست نوشته هایش. وای عجب نگاه خشمناکی. فقط مانده بود مرا بزند. البته حق داشت. فاتحه تمام نوشته هایش با چایی داغ خوانده شده بود و از آن بدتر لب تابش. به یکباره نصف صفحهنمایش پرید و مات شد و چنان شد که نباید. ⛱ آری! این گونه است. گاهی بدون آن که بخواهی حسابی بد می شود. می خواهی خوبی کنی ولی بدی به حسابت نوشته می شود. می آیی ثواب کنی کباب می شوی، داری ابروهایش را درست کنی چشمش کور می شود و کسی هم به نیت تو کاری ندارد. هر چه داد بزنی: «درست است که بد شد ولی به خدا ما بدی نکردیم» کسی حرفت را نمی شنود. تاوان بدشدن را که پس می دهی هیچ، اسمت در لیست "بدها" هم نوشته می شود. اینجاست که با خودت می گویی چه قدر خوب است خدای مهربان اعمال را با نیت ها می سنجد و گرنه آن دنیا هم کلاه مان پس معرکه بود.
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۶/۱۰ساعت 11:2  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|