مدل سازی اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین
علی رضا ایرج پور و همکاران
چکیده:
هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویتبندی موانع اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین شرکتهای تولیدی-صنعتی کاشی و سرامیک است. بدین منظور ابتدا با مطالعه مبانی نظری موضوع این اجرای مدیریت عملکرد شناسایی و با استفاده از روایی محتوایی عوامل مرتبط با شرکتهای شرکتهای تولیدی-صنعتی کاشی و سرامیک استخراج شد؛ درنهایت با استفاده از مدلسازی تفسیری ساختاری روابط متقابل میان اجرای مدیریت عملکرد مشخص و قدرت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آنها بر یکدیگر مشخص شد. طبق نتایج، بهترتیب عدم تعهدات مدیریت ارشد در اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین، فقدان آموزش برای اعضا و نبود برنامهریزی استراتژیک بیشترین تأثیر را دارند. این مدل به مدیران شرکتهای تولیدی-صنعتی کاشی و سرامیک کمک میکند، قبل از اجرای هرگونه استراتژی برای اجرای مدیریت عملکرد، با رویکرد کلینگر، این صنعت را بشناسند تا بتوانند رویکرد مناسبی برای استقرار مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین بهکار گیرند.
کلیدواژهها: زنجیره تأمین؛ مدلسازی ساختاری تفسیری؛ مدیریت عملکرد
مقدمه
امروزه مديريت زنجيره تأمين يكي از کلیدیترین عوامل رقابت و موفقیت در عملکرد مناسب سازمانها محسوب میشود؛ سازمانها برای دستیابی به عملکرد بهتر و بهبود رقابتپذیری، به دنبال یافتن پارادایمهای مناسب زنجیره تأمین خود هستند؛ زیرا رقابت بین زنجیرههای تأمین جایگزین رقابت بین شرکتها شده است[8]. بااینحال تغییرات سریع و فشار رقابت جهانی موجب شده است تا اطلاعات و آگاهی بهعنوان عامل اصلی موفقیت تجاری برای دستیابی به مزیتهای رقابتی مطرح شود. به دلیل آنکه در چند دهه گذشته تحولات عظیمی در دنیا رخ داده است[9]. اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین همکاری لازم را در محیط فراهم میکند تا زنجیره به شکلی کارا و اثربخش به یک جایگاه رقابتی استراتژیک در بازار تبدیل شود؛ یعنی وجود مدیریت عملکرد در میان اعضای زنجیره تأمین میتواند تضمین کند که کلیه اعضا به آگاهی لازم برای بهبود آن دست یابند؛ درنتیجه مدیریتکردن درون زنجیره تأمین به سازمانها در استفاده مؤثر از منابع کمک خواهد کرد [7]. بهکارگیری نظرها و دیدگاههای کارشناسان و خبرگان فعال در حوزه مدیریت عملکرد و فناوری اطلاعات که در زمینه مدیریت زنجیره تأمین نیز تجارب ارزندهای دارند، میتواند در شکلگیری و عملیاتیتر شدن چنین چالشی مؤثر واقع شود؛ بنابراین ارائه مدل جامعی که بتواند اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین را شناسایی و اولویتبندی کند و عوامل تأثیرگذار و تأثیرپذیر را در برگیرد، ضروری است. شواهد مختلف نشان میدهد با رشد صنعت ساختمان در هر مقطع زمانی به همان نسبت مصرف کاشی و سرامیک نیز رشد یافته است؛ بااینحال این صنعت در بخش تولید با معضلات فراوانی روبهرو بوده که بهزعم متخصصان صنایع کاشی و سرامیک مواد اولیه، ماشینآلات و نیروی انسانی رشد و عملکرد بهتری یافته است.
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
زنجیره های تأمین سنتی بر هزینه و عواملی مانند جریان مواد و قطعات، جریانهای اطلاعات و جریانهای مالی تأکید داشتند؛ اما امروزه بازار نیاز به پاسخ سریعتر نسبت به گذشته دارد و مدیریت عوامل سنتی پاسخگوی نیازهای فعلی زنجیرهها نیست. در این راستا یکی از مسائل مهم در سازمانها توجه به مدیریت عملکرد است که میتواند مدیریت زنجیره تأمین را بهصورت ابزاری قدرتمند در سازمان به عرصه ظهور برساند [6].
از نظر کالسون (2009) یکپارچهسازی زنجیره تأمین نهتنها بر منابع مشهود؛ بلکه بر منابع نامشهود همچون کارکنان نیز تمرکز دارد[14]؛ درنتیجه، خلق مؤثر عملکرد اولویت اول زنجیرههای تأمین بهشمار میرود. هدف اصلی این زنجیره را میتوان دستیابی به بیشترین ارزش برای مشتری دانست [25]؛ بنابراین مدیریت عملکرد و زنجیره تأمین هر دو بهدنبال رسیدن به مزیتی رقابتی برای ارائه بیشترین ارزش به مشتری نهایی هستند [15]. ساموئل و همکاران (2011)، مدلی مفهومی برای مدیریت عملکرد در مدیریت زنجیره تأمین مطرح کردند. تمرکز آنها بر چالشهای نوآورانه و انتقال آن از سطح فردی به سطح شبکه بود. در این مدل چگونگی انتقال اطلاعات صریح در قالب یک چارچوب منسجم بررسی شد [2]. پاتیل و کانت (2014) به شناسایی موانع و راهحلهای انطباق مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین پرداختند تا بتوانند استراتژیهایی را برای اجرای آنها توسعه دهند. نتایج پژوهش نشان میدهد که هدایت و مدیریت مثبت در انطباق مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین بالاترین اولویت را دارد [18]. گونزالس و همکاران (2015) تأثیر وسایل ارتباط رسمی بر آگاهی حاصل از روابط با تأمینکنندگان، مشتریان، رقبا و دانشگاهها برای توسعه و نوآوری در محصولات جدید را بررسی کردند. آنان شرکتهای با فنّاوری سطح بالا در اسپانیا را مطالعه کردند و نتیجه گرفتند وسایل ارتباطی رسمی تأثیر منفی ملایمی بر ارتباطات میان دانش کسب شده از تأمینکننده و دانشگاهها با بروز نوآوری و خلاقیت در محصول دارد [11]. دسای و رای، (2016) در پژوهش خود بر شرکتهای نفتی دولتی در هند تمرکز کردند. آنها دریافتند که مدیریت عملکرد برای فرآیندها و زنجیره تأمین این شرکتها ابزار کارآمدی برای گرفتن تصمیمهای کوتاهمدت و بلندمدت در تدوین استراتژیها است [15]. درستکار احمدی و شفیعی نیکآبادی (1394) نیز مؤلفه های ارزیابی مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین را در شرکت ایران خودرو را از طریق تحلیل عاملی شناسایی نمودند. نتایج آنها نشان داد که کسب، خلق و تولید دانش بیشترین اهمیت را در فرآیند مدیریت عملکرد دارند. [1].
بررسی دقیق مبانی نظری نشان میدهد که پژوهشهای معدودی به اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین پرداختهاند و کمتر دیدگاه نظامیافته به این موضوع داشتاند. در ایران بیشتر پژوهشها پیرامون خود مدیریت عملکرد و زیرساختهای اجرای آن در سازمان است و کمتر موضوع خود را محدود به یک فرآیند خاص در سازمان معطوف کردند. در پژوهشهای صورتگرفته در عرصه بینالمللی اجرای مدیریت عملکرد در فرآیندهای سازمانی به شکل عام و زنجیره تأمین به شکل خاص بهوفور یافت میشود؛ اما بررسی اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین موضوع جدیدی است و قابلیت انجام پژوهش زیادی برای آن قابلتصور است.
با توجه به موارد مطرحشده بالا، سؤال اصلی پژوهش به صورت زیر است:
اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین صنایع کاشی و سرامیک کداماند و کدام یک بیشترین و کدام یک کمترین تأثیر را در اجرای مدیریت عملکرد دارند؟
برای پاسخ به این سؤال در ابتدا با مرور مبانی نظری، مهترین عوامل موثر بر اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین در پژوهشهای مختلف استخراج و با بهکارگیری چکلیست روایی محتوایی آن دسته از عوامل مرتبط با صنایع کاشی و سرامیک شناسایی و استخراج شد؛ درنهایت با استفاده از ISM میزان تأثیرگذاری هر یک از این عوامل و ماهیت هر یک از آنها مشخص شد.
روششناسی پژوهش
در این پژوهش پس از مطالعه مبانی نظری و بررسی مستندات و مقالهای مرتبط با مدیریت عملکرد و زنجیره تأمین، در اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین شناسایی میشود؛ سپس از طریق پرسشنامه روایی محتوایی [13] آن دسته از عوامل مرتبط با صنعت کاشی و سرامیک با بهکارگیری نظرهای خبرگان حوزه مدیریت زنجیره تأمین و فناوری اطلاعات استخراج میشود؛ درنهایت از طریق پرسشنامه روش مدلسازی تفسیری ساختاری توزیع آن بین کارشناسانی که عوامل از طریق آنان شناسایی شد یک مدل سلسلهمراتبی و گروهبندی از عوامل ایجاد خواهد شد. این پژوهش جنبه کاربردی و توسعهای دارد و از روش آمیخته کیفی و کمّی در استخراج نتایج بهره میگیرد. در پژوهش حاضر به این دلیل از روش ISM استفاده شد تا علاوه بر رتبهبندی بر اساس میزان تأثیرگذاری بهواسطه نمودار سلسلهمراتبی، بتوان متغیرها را طبقهبندی کرد. دراین تحقیق ازآنجاکه تعداد خبرگان برای بهکارگیری روش ISM بین 13 تا 19 نفر پیشنهاد شده است، این تعداد برای استخراج مدل مناسب است.
مدلسازی تفسیری ساختاری
مدلسازی ساختاری تفسیری روشی است که بررسی پیچیدگی سیستم را امکانپذیر میکند و آن را طوری شکل میدهد که به سادگی قابلدرک باشد [14]. طبق تعریف «وارفیلد»، مبدع مدلسازی ساختاری تفسیری، ISM یک فرآیند یادگیری تعاملی است که مجموعهای از عوامل گوناگون و مرتبط به هم را در یک مدل نظامیافته جامع ساختاردهی میکند [12]؛ بنابراین برای اجرای روش ISM در یک سیستم باید فرآیند زیر طی شود [21]:
گام اول تعیین متغیرهای مورداستفاده در مدل است که در این پژوهش با استفاده از مطالعه مبانی نظری و روایی محتوایی، مقولههای اصلی مربوط به اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین صنایع کاشی و سرامیک نشاندهنده متغیرها خواهند بود. گام دوم تعیین نوع رابطه زمینهای[4] میان متغیرها است که میتواند از نوع مقایسهای، تأثیرگذار، خنثی یا موقتی باشد. گام سوم بهدستآوردن ماتریس ساختاری روابط درونی متغیرها[5] است تا وابستگی میان تمامی عناصر شناساییشده بهصورت دوبهدو بررسی شوند. گام چهارم بهدستآوردن ماتریس دستیابی[6] اولیه است که از طریق تبدیل عناصر ماتریس ساختاری به صفر و یک صورت میپذیرد. گام پنجم سازگارکردن ماتریس دستیابی است. برای نیل به این منظور ماتریس دستیابی اولیه به توان میرسد؛ بهطوریکه است؛ البته عملیات به توان رساندن ماتریس طبق «قاعده بولی» است [22]. گام ششم تعیین سطح و اولویت متغیرها[7] (بخشبندی سطح) است. برای تعیین سطح متغیرها در مدل نهایی، به ازای هر یک از آنها، سه مجموعه دستیابی[8]، پیشنیاز[9] و مشترک تشکیل میشود. گام هفتم ترسیم مدل با توجه به سطوح از معیارها با در نظر گرفتن انتقال پذیریها است.
تحلیل دادهها و یافتههای پژوهش
پژوهشگران متعدد عوامل خاص و متفاوتی با توجه به موقعیت و شرایط هر سازمان برای اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین مطرح کردهاند. در جدول (1) عوامل اجرای مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین، پس از مرور مبانی نظری استخراج شده است. برای مثال: ژائو و همکاران (2012)، برخی موانع از قبیل: مشارکت اندک در مدیریت عملکرد، نبود بودجه کافی و ارزیابی دشوار عملکرد مدیریت را مدنظر قرار دادند [17]. پاتیل و کانت (2014)، موانع پذیرش مدیریت عملکرد در زنجیره تأمین را به پنج دسته: موانع استراتژیک، سازمانی، فناورانه، فرهنگی و فردی تقسیمبندی میکند که معیار مناسبی برای دستهبندی موانع است که به آن استناد شده است.
ادامه در لینک زیر:
http://modiryar.com/index-management/indusrial/performance/6503-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C.html
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را
با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛
Email: mahdiyarahmadi@gmail.com
در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۱/۱۱ساعت 9:27  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|