|
گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی تکنولوژي؛ هدف يا وسيله؟ بسماللهالرحمنالرحيم «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما به جاى خدا ميپرستيد جز نامهايى چند نيستند كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهايد و خدا دليلى بر حقانيت آنها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند. سراب تفکر غير توحيدي حضرت يوسف (ع) در زندان، بينش توحيدي خود را در مقابل آن دو نفري که تقاضا کرده بودند خوابشان را تعبير فرمايند، اينطور اظهار داشتند که؛ هيچ طعامي براي شما نميآورند مگر اين که من تأويل و حقيقت آن طعام و نهايت کار را براي شما بيان ميکنم؛ «ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي» و اينها را پروردگار من به من آموخته و هم او شاهد صدق دعوت من است. چون علم به تعبير خواب و خبردادن از تأويل حادثهها از علوم اکتسابي نيست. لذا حضرت ميفرمايند؛ چون شرک را رها کردم خداوند چنين علومي را به من تعليم فرمود. حضرت براي اولين بار فرصت را غنيمت شمرده و دعوت به توحيد را شروع کردند و نَسَب خود را افشاء نموده و فرمودند: «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ، ذَلِكَ مِن فَضْلِاللّهِ عَلَيْنَا وَ عَلَىالنَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَالنَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ»؛ و آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نمودهام، براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا كنيم، اين از عنايتخدا بر ما و بر مردم است ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمىكنند. حضرت يوسف (ع) ميخواهند افراد را متوجه بينشي بفرمايند که در اثر توحيد نصيب موحّدان ميشود لذا در آخر آيه فوق ميفرمايند: «ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ»؛ يعني اين بينشْ فضل و لطف خدا است بر ما خانواده ابراهيمي و بر همه مردم، ولي اکثر مردم از نور توحيد بهره نميگيرند و لذا از آن بينش و بصيرت محرومند. سپس در ادامه؛ ظلمات نگاه شرکآلود را زير سؤال بردند که: «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»؛ اى دو نفر زنداني آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر. در اين آيه سخن از نگاه به حقيقتِ يگانهاي است که در سراسر هستي حاضر و حاکم است، و نظر به آن، نظر به حقيقتي است سراسر خير و برکت، حقيقت يگانهاي که واحد قهار نيز هست و هيچ جايي براي اربابها و ربهاي خيالي غير موحدان باقي نميگذارد، در نتيجه غير موحدان در خيالات خود خداهايشان را ساخته و ميپرستند. زيرا در عرض خداي واحد قهار خدايي نميتواند باشد. آنهايي که به غير از خداي واحد نظر دارند عملاً به سراب نظر دوختهاند و لذا هيچ بهرهاي از آن پرستشها نصيبشان نخواهد شد و در ظلمات و بيبصيرتي بهسر خواهند برد. با اين مقدمه است که ميفرمايند: «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛ حضرت در آيه فوق ميفرمايند شما اسامي بيمسمايي را ميپرستيد که خودتان و پدرانتان ساختهايد بدون آن که از ناحيه خداوند دليلي بر کار شما آمده باشد که شما آنها را شفيعاني بين خود و خدا قرار دهيد، در حالي که حکم خدا اين است که فقط او را بپرستيد، و اين است دين حقيقي و پايدار و تزلزل ناپذير که توان اداره شما و جامعه شما را دارد ولي بيشتر مردم به جهت غفلت از حقيقت يگانه هستي، از مکتب توحيدي آگاهي ندارند.حضرت ميخواهند به خوبي روشن کنند غير از بينش توحيدي، هيچ فکري نميتواند مسائل جامعه را حل کند و حيات انسان را در جهتي که نياز حقيقي او است سوق دهد. ميفرمايد: آنچه تکيهگاه خود قرار دادهايد ساخته ذهن شما است «أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا»؛ به عنوان يک قدرت فعّال واقعيت خارجي ندارند، شما آنها را قابل اعتماد کردهايد و از آنها اميد تأثير در سر نوشت خود را داريد. وَهم چه ميبافد، عقل چه مييابد عدهاي معبودهاي خود را تحت تأثير وَهم خود ميسازند و بر اساس قدرت ذهني که خودشان در آنها تصور ميکنند آنها را منشأ قدرت ميپندارند و آنها را ميپرستند و از آنها انتظار نجات و راه گشايي دارند. ولي عدهاي از طريق عقل خود متوجه حقيقت عالم وجود که منشأ همهي کمالات عالم است ميشوند و در راستاي ارتباط با او از نور کمالات او بهرهمند ميگردد و از او راه گشايي ميطلبند. معبودهاي افرادِ نوع اول «وَهمي» و معبودهاي افراد نوع دوم «عقلي» و حقيقي است. حضرت يوسف(ع) در آيه فوق متذکر اين نکته شدند که فرهنگ غير توحيدي دل در گرو چيزهايي دارد که ريشهاش در وَهم افراد است و نه در عقل. آري اولين چيزي که حضرت يوسف(ع) در تبليغ توحيد روشن نمود پوچ بودن چيزهايي است که «وَهم» بدان اشاره دارد، زيرا تا وَهم در زندگي انسان ميدان دارد فرهنگ غلط، خود را با چهرههاي مختلف مينماياند و عمر انسانها را مشغول آن چهرهها ميکند. چيزي که امروزه شما در سراسر فرهنگ مدرنيته با آن روبروئيد، از مُد لباس بگير تا مدل ماشين، به طوري که بيش از آن که اهميت لباس ،به پوشش بودن و مرتب بودن آن باشد، به مُد جديد بودن آن است و در ساير امور نيز متأسفانه همينطور است. گاهي ملاحظه کردهايد فردي لباسي را ميپوشد که در شرايطي متعادل لباسي غير طبيعي و غير معمول است ولي وَهمِ او آن را برايش زيبا جلوه داده است به طوري که پولها و وقتها صرف کرده تا آن را تهيه کند، چيزي را براي خود جدّي گرفته که از نظر عقل اصلاً جدّي نيست، و اساساً اگر عقل از ميدان تصميمگيري افراد جامعه خارج شود چه بسيار افرادي که گرفتار وَهم خواهند شد. «برخيالي جنگشان و بر خيالي صلحشان» براي رهايي از معبودهاي وَهمي بايد معبود حقيقي را وارد زندگي کرد و به همين جهت گفته ميشود وقتي دين وارد زندگي شد آرامآرام تصورات وَهمي ضعيف ميشوند و انديشههاي واقعي فعّال ميگردند. زيرا در پيام دين چنين سروشي گوشها را نوازش ميدهد که در جدايي از دين «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا»؛ نميپرستيد مگر چيزهايي که خودتان نام آنها را بزرگ داشتهايد، زيرا وقتي خدا از زندگي انسانها گم شود هرچيز لغوي جاي خدا را ميگيرد و زندگي انسان را زير فرمان خود قرار ميدهد. خدايان دروغين هرچيزي که براي انسان مقصد شد - در حالي که خدا مقصد حقيقي انسان است- آن چيز جاي خدا نشسته است، و امروزه با کمي دقت متوجه ميشويم بشر مدرن مقصد خود را در داشتن مدرنترين تکنولوژي جستجو ميکند، درست است که در ابتداي امر ميپنداريم تکنولوژي ابزاري است تا بشر به کمک آن کارهاي خود را آسانتر انجام دهد ولي اگر جايگاه تکنولوژي را در روان انسانِ مدرن تجزيه و تحليل نماييم متوجه ميشويم چيزي ماوراء ابزار خواهد بود. چراکه اولاً: انسان غربي شخصيت خود را در ساختن بهترين ابزار جستجو ميکند و نه ماوراء آن. ثانياً: صِرف بهترين ابزار براي او مقصد شده است به طوري که اگر با ابزارهاي در دست خود بتواند به حوائج خود برسد، باز نميتواند به آن قانع باشد، زيرا روح انسان به دنبال کمال مطلق است، حال وقتي کمال را در داشتن ابزاري کاملتر جستجو کند پس کمال مطلق را در کاملترين ابزار جستجو ميکند و اينجاست که چه بداند و چه نداند جاي خدا را با ابزارهاي پيچيده جابجا کرده است. هرچند به خداي خالق معتقد باشد ولي مقصد را کاملترين ابزار ميداند و دل را به آن سپرده است، کاري که بايد با خدا ميکرد و او را معبود خود قرار ميداد و دلداده او ميشد.وقتي خدا معبود بشر باشد و بشر دل را به خدايي که کمال مطلق است بسپارد به دنبال راهکاري است که عوامل اين دلدادگي را فراهم آورد و موانع دلسپردن به خدا را بر طرف نمايد. خداوند چنين نيازي را با ارسال پيامبران جواب داده است تا بشر در پرستش معبود حقيقي سر گردان نماند. آري وقتي مقصد انسان پرستش خدا باشد پيامبران ضروريترين نياز بشر خواهند بود تا اين مقصد محقق شود. ولي وقتي مقصد بشر کاملترين تکنولوژي باشد به اندازه پيامبران، کارشناساني که او را به مدرنترين تکنولوژي برسانند مورد احترام قرار ميگيرند و عملاً کارشناسانِ دستيابي به کاملترين تکنولوژي جاي پيامبران را در زندگي بشر ميگيرند تا آنها را در رساندن به معبودشان ياري کنند، و درست به همان اندازه که اگر کاملترين تکنولوژي را معبود خود بگيريم گرفتار وَهم شدهايم، اگر کارشناسان به جاي انبياء بنشينند جامعه را مشغول وَهميات خواهند کرد و ديگر جايي براي رهنمودهاي وحي الهي نخواهد ماند، هر چند ظاهر شريعت محفوظ مانده باشد.حضرت يوسف(ع) پس از طرح آفات معبودهاي وَهمي تأکيد ميفرمايند: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ»؛ هيچ کس جز خدا را حُکْمي بر بشريت نيست و حکم خدا آن است که جز او پرستيده نشود. زيرا مقصد و مقصود حقيقي هر انساني کمال مطلق است و از طريق اُنس قلبي با کمال مطلق- يعني پرستيدن او - قلب به مقصد خود دست مييابد. حال اگر انسان مقصد خود را کاملترين ابزار قرار داد جان خود را به مقصد حقيقياش نرسانده، هر چند وَهم او احساس ميکند به مطلوب خود دست يافته است. زيرا تکنولوژي و ابزارهاي دنياي مدرن هر اندازه هم پيچيده و کامل باشد چيزي جز ابزار مادي براي آسان کردن زندگي دنيايي نيست و نميتواند مقصد جان و قلب باشد. اتحاد روح با مقاصد وَهمي ما بخواهيم و نخواهيم روح و روان ما با آن چيزي که مقصد خود ميگيريم متحد ميشود و شخصيت ما را شکل ميدهد، حتي اگر مقصد ما تکهاي نان باشد، روح ما با صورت وَهميهي آن نان متحد ميشود و ماوراء صورت ظاهري ما که انسان است، شخصيت باطني ما هماني است که با آن تکه نان متحد شده است. ادامه شخصيت هرکس در مطلوب روحي اوست و خود را در آن و با آن ميبيند. آنجايي که انسان گرايش زيادي به دوچرخهاش دارد اگر فرمان دوچرخه بشکند، چنين احساس ميکند که انگار قسمتي از ستونهاي شخصيت او شکسته است، تمام آن شکستگي به روح او منتقل ميشود. درست است که دوچرخه پديدهاي است بيرون از روح و روان انسان ولي آنچه دوچرخه را مطلوب او کرده صورت وَهميه آن است. با تفسيري که بر اساس آن صورتْ از دوچرخه دارد، دوچرخه را دوست دارد و فضاي شخصيت خود را به آن سپرد و آن را به عنوان مقصد خود گرفته است و در همين راستا است که هر ضربهاي که بر دوچرخه وارد شود او احساس ميکند بر جان خودش وارد شده است.حضرت موليالموحدين(ع) در راستاي نقش فعّال صورتهاي وَهمي ابزارهاي زندگي دنيا ميفرمايند: «هنگامي كه فرزند آدم در آخرين روز از روزهاي دنيا و نخستين روز از آخرت قرار ميگيرد، «مال»، «فرزندان» و «عمل» او در برابرش مجسم ميشوند. او رو به مال خود نموده و ميگويد: بهخدا قسم من نسبت به تو حريص و بخيل بودم، حال سهم من از تو چيست؟ مال در پاسخ گويد: به اندازه كفنات از من بردار. پس از آن رو به سوي فرزندان خود كرده و گويد: به خدا سوگند من شما را دوست ميداشتم و حامي شما بودم، اكنون بهره من از شما چيست؟ آنان در پاسخ او گويند: ما تو را به قبرت ميرسانيم و تورا در آن پنهان و دفن ميكنيم. سپس به عمل خود توجه و نظر ميكند و ميگويد: به خدا سوگند من نسبت به تو بياعتنا بودم و تو بر من گران و سنگين بودي، اينك بهره و برخورداري من از تو چيست؟ عمل در پاسخ گويد: من در قبر و قيامت همنشين تو خواهم بود تا هر دو به پيشگاه پروردگار عرضه شويم ...» اين گفتگو و ديدار، گفتگوي زباني با شكل ظاهري و پيكره ماديِ مال، فرزندان و اعمال نيست، بلكه مواجهه با صورت ملكوتي و برزخي جنبههاي وَهمي آنهاست و انسان از طريق باطن خود با حقيقت و باطن اشياءِ مورد علاقه خود كه در بُعد برزخي و مثاليِ نفس او تجسم يافتهاند صحبت ميكند. چنانچه ملاحظه ميفرمائيد حضرت اميرالمؤمنين(ع) نشان ميدهند که چگونه صورتهاي وَهمي ابزارهاي دنيايي در نهايت، وقتي با حقيقت آنها روبهرو شويم، در انتهاي زندگي، بيثمر و بيتأثيرند و نميتوانند تا انتها روح و روان ما را تغذيه کنند تا ما بتوانيم با آنها ادامه حيات بدهيم. و اين درست نقطه مقابل شرايطي است که انسان تلاش ميکند خدا را به عنوان مقصد روح و روان خود انتخاب نمايد- خداوند به عنوان حقيقتي پايدار و کامل- وقتي روح مقصد خود را خداوند قرار داد به همان اندازه با انوار الهي و اسماء حسناي او متحد ميشود و از آنها تغذيه ميکند و درنتيجه هرگز با بيثمري و پوچي زندگي روبهرو نخواهد شد.تربيت ديني عبارت است از تجهيز روح و روان و عقل و دل در راستاي سير به سوي کمال مطلق، که در اين راستا بايد شرايطي در زندگي فراهم باشد تا بتوان روح و روان را تجهيز و تربيت کرد، و لازمه آن شرايط، داشتن ابزارهاي مناسب است.اگر موضوع فوق براي عزيزان به خوبي روشن شود، نه از ترس بيخدايي از تکنولوژي مناسب فرار ميکنند و نه تکنولوژي جاي خدا مينشيند. درست به آن تعادلي خواهيم رسيد که آرمان نظام اسلامي است. ماوراء بهترين يا بدترين ابزار انسان وقتي هدف خود را شناخت از وسايل در آن حدّي که او را به اهدافش نزديک کند به خوبي استفاده ميکند، و ديگر موضوع بهترين يا بدترين وسيله مطرح نيست، بلکه وسيله خوب براي انسان آن وسيلهاي است که او را در رسيدن به هدف ياري کند. در اينجاست که اگر وسيلهاي او را مشغول خودش کرد تصميم ميگيرد از آن وسيله فاصله بگيرد، ديگر به خودِ وسيله فکر نميکند به هدف فکر ميکند، در اين صورت اگر به ما بگويند درست است که شما براي ساختن خانه با همين نوع آجر و کاشي ميتواني خانه خود را بسازي، ولي آجر و کاشي بهتري هم هست، شما ميپرسيد بهتر براي چه؟ اگر من ميتوانم با اين آجر و کاشي به مقصد خود برسم ديگر بهتر به چه معني است؟ آري اگر مقصد من و شما داشتن بهترين کاشي و آجر است، بايد دائماً به دنبال بهترين باشيم. ولي اگر مقصد ما ساختن خانه مناسبي است که بتوانيم در آن زندگي کنيم، ديگر بهترين معني ندارد، بهترين همان است که من بتوانم از آن به مقصد خودم که چيزي بالاتر از داشتن بهترين ابزار است، برسم. اما و صد امّا اگر خدا گم شد، بهترداشتنِ دنيا مقصد انسان ميشود، اَعم از بهتر داشتن خانه يا ماشين، چون خودِ بهترداشتن مقصد است، اما نه خدايي که بهترين مقصد است. ريشهي غفلت از عبوديت آنچه موجب شد تا معنويت در غرب به حجاب رود غفلت از بهترين معبود بود، خداي خالق را هيچوقت منکر نشدند ولي عبوديت خود را منکر شدند و محوريت خدا در کليه مناسبات به محوريت انسان تبديل شد که عبارت است از «اومانيسم». بحث اصلاً بر سر حذف ابزارهاي مناسب در زندگي نيست، در طول تاريخ هميشه بشر در راستاي رسيدن به اهداف خود از ابزار مناسب استفاده کرده ولي هرگز عبوديت خود را تا اين حدّ فراموش ننموده است به طوري که همه علاقه خود را صرف جديدترين ابزار بنمايد. راستي اين بهترين ابزار چه ابزاري است؟ که هر چه ساخته ميشود بشر را قانع نميکند و در صدد ساختن نوع ديگري از آن است؟ آيا موضوع اصلي بشر امروز جستجوي بهترين ابزار است يا او بهترين معبود را در بهترين ابزار جستجو ميکند؟ و اين همان وَهمزدگي است که بنده تلاش ميکنم براي عزيزان روشن شود و نيز بيان شود که اين وَهمزدگي زير پوشش هر عنواني ميخواهد باشد موجب بحراني شدن زندگي ميشود، هر چند اسم آن را پيشرفت در تکنولوژي بگذاريم، گويا پيشرفت در تکنولوژي با پيشرفت در تبعيت از نفس امّاره مساوي شده است. زيبايي يا تجمل؟ «زيبايي» چيزي است که هر روحي آن را ميطلبد و نسبت به آن علاقه نشان ميدهد و هرگز زندگي بدون حضور زيباييها ادامه پيدا نميکند. و نه تنها بشر زيباييهاي معنوي را ميطلبد بلکه به زيباييهاي مادي نيز نياز دارد، حال چه اين زيبايي در فرش زير پايش باشد و چه در لباس و ظرفي که از آن استفاده ميکند. زيباييها شوق ادامه راه را صد چندان مينمايد و همواره انسان را نسبت به اهدافي که دنبال ميکند در نشاط و سُرور نگه ميدارد. انحراف در استفاده از زيباييها وقتي پيش ميآيد که انسان از هدف اصلي باز بماند و خود را مشغول زيباييهاي اسباب و وسايل کند. در حالي که بنا بود اسباب و وسايل زندگي زيبا باشند تا رغبت استفاده از آنها براي ادامه زندگي به سوي اهداف عاليه راحتتر انجام گيرد. زيباييهاي مُرده تکنولوژيهاي جديد هيچکدام بدون دقت و ظرافتِ مهندسي ساخته نشده و مشخص است که با انواع رنگها و طرحها سعي در زيباکردن آنها دارند ولي چون همهي همّت طراحان آنها ارضاي نفس امّاره است - نه انتقالِ روح به عالم قدس و معنا - چيزي نميگذرد که مصرفکنندگانِ آنها از آنها خسته ميشوند و بدون آن که غير قابل استفاده باشند سعي در تعويض و يا رهاکردن آنها دارند. خداوند و عين زيبايي عرض شد زيبايي يعني کنار هم آمدن اجزاء يک پديده به طوري که در هماهنگي کامل قرار گيرند و نسبت به هم در وحدت و يگانگي باشند، مثل صورت زيبا يا گل زيبا و يا ساختمان زيبا. در زيبايي، روحِ هماهنگي و يگانگي در کار است، ذات احدي که در عين دارابودن اسماء حسنا، عين وحدت است و به عبارت ديگر وحدت ذات و صفات در آن ذات حاکم است، عين زيبايي است. حکم عالم مجردات نيز چنين است که در مرتبه نازلتر از ذات احدي، داراي يگانگي هستند. حال هر گاه پديدههاي مادي مظاهري باشند منعکس کننده يگانگيهاي عالم معنا و زيباييهاي آن عالم را نشان دهند و متذکر حقيقت معنوي خود باشند پذيرفتني و پايداراند. ولي اگر زيباييهاي به صحنه آمده منعکسکنندهي وَهم طراح آن باشند و روح طرّاحان هم هيچ ارتباط و اتصالي با عالم معنا و يگانگيهاي حقيقي آن عالم نداشته باشد، به جاي زيبايي تجمّل خلق ميشود که به جاي متذکرشدن به عالم معنا، متذکر وَهم سازندهي خود هستند، وَهمِ ناپايدار و بيهدف.در تجمّل اداي زيبايي در ميان است و افراد به چيزي بالاتر از همين شکلها نظر ندارند، همين شکلها و دکورها انسان را مشغول خود ميکند، مثل آن غلام که رفت آب بياورد، آب خودش را برد. بنا بود وسايل و اطراف زندگي را زيبا کنيم تا رغبت سير به سوي هدف و عالم قدس صدچندان شود، حالا به همين زيباييهاي ساختگي مشغول شدهايم. اين نوع نگاه به زيباييها موجب ظهور تجمّل ميشود و به جاي ايجاد نشاطْ دلتنگي به بار ميآورد، چون مقصدي متعاليتر از همين صورتها در آنها دنبال نميشود. کارشناسان به جاي انبياء اگر متوجه شويم کمال انسان به کمال هدفي است که دنبال ميکند و کمال مطلق تنها هدف حقيقي انسان است، هيچ وسيلهاي نميتواند رهزن ما شود و خود را بر روح و روان ما حاکم کند، بلکه تنها در حدّ يک ابزار ميتواند مورد استفاده ما قرار گيرد، ولي مشکل از آنجا پيدا ميشود که داشتن بالاترين تکنولوژي هدف ما گردد، و در نتيجه هرکس ما را بهتر با آن تکنولوژي مرتبط کند مورد احترام ما قرار ميگيرد، آن هم احترامي در حدّ پيامبران. اگر خوشبختي به داشتن ابزار برتر شد آنکس که ما را با ابزار برتر مرتبط کرد به زعم ما در خوشبختي و نجات ما مؤثر خواهد بود و بدين شکل کارشناسان به جاي انبياء وارد زندگي ميشوند و متذکر هدف زندگي ميگردند، آن هم هدفي وَهمي و غير واقعي. سعادتمندي هرکس به کشف هدفي عالي و داشتن برنامه براي رسيدن به آن هدف است، ولي وقتي سعادتمندي به داشتن آخرين وسيلهي تکنولوژي شد، آن سعادتمندي عين بيسعادتي است و اين به جهت غفلتي است که از نقش و حضور انبياء در زندگي پيدا ميشود.تربيت ديني از آن جهت کارساز است که به انسانها تذکر ميدهد از وسايل زندگي در حدّي که شما را کفايت ميکند استفاده کنيد و حرص بهترين ابزارداشتن را از ذهن و فکر خود بيرون نمائيد، زيرا بسياري مواقع اين بهترينها، بهترينِ وَهمي است و در عمل فايدهاي بيش از آنچه ابزارهاي قبلي براي ما داشتند، ندارند، به عبارت ديگر بهترينهاي عبث و بيهودهاند. حضرت هود (ع)در همين رابطه به قوم خود که گرفتار تجمل شده بودند ميفرمايند: «أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ»؛ آيا بر هر بلندي بنايي لغو و بيهوده ميسازيد؟ در ذيل اين آيه از رسول خدا(ص) داريم: «هرچيز که ساخته شود روز قيامت وبال صاحبش ميباشد مگر آن مقداري که چارهاي از آن نيست.» در اين توصيه ما را متوجه آفت حجابِ ابزارها و غفلت از هدف اصلي مينمايند که هر چيزي در راستاي نزديکي به هدفِ توحيدي ما نباشد، عبث است هر چند از جهت هوسِ ما مفيد باشد. مدرنترين ابزار و وابستگي دائمي جهانِ به اصطلاح سوم با آرزوي بهدست آوردن مدرنترين ابزار همواره بايد به دنبال غرب بدود و همه بود و نبود خود را قرباني چنين آرزويي نمايد، چون هر چه را از غرب بگيرد، باز نوع مدرنتري را در پيش رو دارد که آرزوي داشتن آن را ميکند و لذا هرگز به خود نميآيد و هرگز نميتواند از خود شروع کند، مگر آن که در راستاي اهداف مقدسي که براي خود تعيين کرده تکنولوژي را در حدّي متعادل گزينش کند. وقتي برنامهها در هماهنگي با اهداف مشخص شد، آن ابزاري براي ما مفيد است که در راستاي برنامه و با توجه به اهداف به کمک ما بيايد، حالا هر چه سادهتر باشد کمتر ما را اسير خود ميکند و زودتر ميتوانيم از خود شروع کنيم.بقاء غرب به هرچه مدرنتر کردن تکنولوژي است و از اين طريق سلطه خود را تا ابد بر جهان سوم تحميل ميکند. راه برون رفت از اين سلطه تغيير رويکرد از داشتن مدرنترين ابزار به مفيدترين ابزار است، و مفيد بودن آن را هم در گرو اهداف مقدسمان بايد تعيين کنيم. وگرنه ذات تکنولوژي چيزي نيست که در جايي بايستد و به وضع موجودِ خود قانع شود. اگر ما در مسيري افتاديم که فرهنگ تکنولوژي در آن قرار دارد همواره بايد دنبالهرو غرب باشيم و هميشه حرف از صد سال يا دويست سال عقببودن از غرب در ميان باشد، در حالي که با تغيير رويکرد همهي اين حرفها از ميان ميرود و ما پيشتازان تمدن آينده خواهيم شد و بقيه بايد خود را با ما اندازه بگيرند، به خصوص که طليعه اصالت دادن به معنويات در دنيا ميرود که همه گذشته غرب را زير سؤال ببرد.آري حضرت يوسف(ع) با طرح نگرش توحيدي خود در انتها فرمودند: «ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛ مسير پايدار که هرگز به فرسودگي و کهنگي نميانجامد، مسير توحيدي است، ولي جوّ عمومي جامعه طوري است که افراد نسبت به اين موضوع در دوران خود آگاهي تاريخي خود قرار ندارند و تحت تأثير تبليغات نظام سلطه هستند، اما مسير حرکت توحيدي طوري است که ناداني اکثريت، نشاط ادامهدادن و موفقيت آن را نميکاهد و به عنوان تنها حرکت پيروز، ادامه مييابد. بايد با تمام اميد و نشاط جلو رفت و به عاليترين نتيجهي ممکن دست يافت و تحت تأثير ظلمات دوران و حجاب تکنيکي آن قرار نگرفت. خلاصه فصل دوم روح تکنولوژي مدرن بسم الله الرحمن الرحيم «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما به جاى خدا ميپرستيد جز نامهايى نيستند كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهايد و خدا دليلى بر حقانيت آنها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند. پوچي مظاهر شرک حضرت يوسف (ع) در آيه مذکور يکي از مباني مهم تفکر توحيدي و نتايجي را کـه بـه همـراه دارد، مطـرح فـرمـودنـد: در جواب سؤالي که دو نفـر همزنداني حضـرت- پيرامون خوابهايي که ديده بودند- از ايشان کردند، آن حضرت ابتدا در مقابل بينش مشرکانهي آنها تفسير دقيقي از بينش توحيدي به ميان کشيدند و سپس خواب آنها را تعبير فرمودند. حضرت در نقد تفکر مشرکانه و آثار آن، سخناني را بيان کردند که براي تفسير و تحليل همه جوامع لازم است تا ما نيز بتوانيم جلوههاي مختلف شرک را در دورانهاي مختلف بشناسيم و بيپايگاهي آن را در هستي به درستي تحليل کنيم. جمله فوقالعاده دقيق حضرت يوسف(ع) موضوعِ ذهني و توهميبودن آرمانهاي جامعه شرکآلود است. و اين که جامعهي غير توحيدي تمام همّت خود را بر اهداف ذهني و ساختگي معطوف کرده است و لذا با تمام مظاهر جذابي که براي خود ميسازد بر پوچي ميتند و به بيهودگي گرفتار ميشود. قرآن ميفرمايد: «ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ، مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَيْئًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكَافِرِينَ» در قيامت از مشرکين ميپرسند؛ آنچه را به جاي خدا ميپرستيديد کجاست؟ ميگويند؛ گم شد. خداوند به آنها ميفرمايد: اصلاً چيزي را به عنوان يک واقعيت خارجي نميپرستيديد، آنها ساختهي ذهن شما بود.بيهودهگرايي؛ ساختار همه جوامع غير توحيدي است، با تمام تفاوتي که در طول تاريخ با هم داشتهاند، اين جوامع پوچيها را بزرگ جلوه ميدهند تا دلسپردن به آنها در انسانها شدت يابد و بتوان آنها را به جاي معبود حقيقي قرار داد. همچنان که جباران خودشان شرايط بزرگ نمودن خود را فراهم ميکنند، جوامع شرکآلود نيز با انواع بتها شرايط بزرگ جلوهدادن خود را فراهم مينمايند، اينجا چشم بصيرت يوسفي است که با اينهمه اُبهت، متوجه پوچبودن آنها ميشود. ميفرمايد همه اينها با آن همه ظاهر فريبنده «أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم»؛ اسمهايي بيش نيستند که شما و پدرانتان روي آنها گذاردهايد بدون آنکه جذابيت حقيقي داشته باشند که بتوان به آنها دل سپرد و از معاني عاليه آنها بهرهمند شد. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ» حکم از آن خدا است و همهي کارها بايد به خدا ختم شود، همچنانکه همه کمالات از او شروع شده است، و لذا هر فکر و فرهنگي که مدعي شود ميتواند به بشر برنامه دهد، دروغ ميگويد و بشر را در حجاب و غفلت فرو ميبرد.در جلسه قبل روشن شد نه تکنولوژي مدرن و مدرنتر ميتواند هدف بشر باشد و نه کارشناسان پديد آورنده تکنولوژي ميتوانند جاي پيامبران بنشينند. روشن شد سعادت بشر را خدا تعيين ميکند و پيچيدگي زندگي در جهان مدرن هيچ چيزي را در رابطه با تعيين سعادت بشر توسط خدا عوض نميکند. همچنان که هيچ چيز نميتواند به جاي خداوند معبود بشر شود و او را از پوچي و بيهودگي برهاند. تکنولوژي هر چند پيچيده و دقيق باشد از حيطه ابزار بودن خارج نميشود، و غفلت بشرِ وَهمزده از اين موضوع، انحراف را عميقتر ميکند و فاجعهي دوري از رهنمودهاي انبياء را بيشتر نمايان ميکند. تکنولوژي و هدفآفريني مشکل در فرد فردِ جامعهي ما است که نتوانستهايم زندگي توحيدي و شرايط رسيدن به آن را براي خود درست تعريف کنيم، از ترس عقب نيفتادن از پيشرفت، سراسر غربي شدهايم و آرزو هم داريم غربزده نشويم و بتوانيم عالَم ديني خود را حفظ کنيم. در حالي که قدرت انتخاب ابزار مناسب را از دست دادهايم و کسان ديگر براي ما انتخاب ميکنند با اين حال اميد داريم از فضايي که آن تکنيک ايجاد ميکند مصون باشيم. پديده مدگرايي ريشه در همان روحيهاي دارد که تکنيک جديد برايش مقصد است. اينجا هم چون تعريفي از زندگي ندارد، نميتواند با اين لباس و يا اين خانه تا آخر بهسر ببرد و در راه رسيدن به هدف مقدس خود تلاش کند، چون هدفي مشخص و مقدس ندارد نفسِ تغيير لباس و خانه و دکور براي او هدف ميشود. تکنولوژي جديد با توليد انبوه، نياز به مصرفکنندگاني دارد که دائم کالاهاي جديد آن تکنولوژي را مصرف کنند و لذا عامل بقاء تکنولوژي روحيه مدگرايي و نظر به کالاهاي جديد است. اين است که تأکيد ميشود تکنولوژي در ذات خود يک فرهنگ را به همراه ميآورد و نبايد آن را به عنوان يک ابزار صِرف نگريست. تکنيک بي اسارت وقتي زندگي ديني مورد غفلت قرار گيرد، فرهنگ فزونخواهي تکنيک به راحتي در زندگيها جا باز ميکند. در زندگي ديني دائماً توجه قلبي مؤمنين به هدف مقدس توحيدي معطوف است و لذا با هر نوع فزونخواهي که قلب را از معبود حقيقي منصرف ميکند مبارزه ميشود و به سادگي و قناعت که بستر هرچه بيشتر مأنوسشدن با خدا است، توجه ميشود. در چنين شرايطي ابزارها در خدمت انسان هستند و بدون آن که انسانها اسير تکنيک شوند از آن استفاده ميکنند. وقتي قرآن ميفرمايد: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ»؛ و هرچه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانيد. در واقع ما را تشويق ميفرمايد از ابزارهاي مناسبي که بتوان دشمن را شکست داد استفاده کرد ولي با همان رويکردي که هدفِ تهيهي وسايل جنگي بايد مشخص باشد تا به جاي آن که ما اسير وسايل پيچيده جنگي شويم آنها در اختيار ما باشند. غفلت از اين موضوع موجب شد تا شاه ايران اسلحههايي بخرد که نيروهاي ارتش نميتوانستند از آنها استفاده کنند و مستشاران آمريکايي دائماً بايد در ايران باشند و آنها را به کار گيرند، و لذا هر جا آمريکا ميخواست آن اسلحهها به کار گرفته ميشدند و عملاً آن اسلحههاي پيچيده براي ما به اندازه يک تفنگ عادي کارايي نداشت چون در دست مستشاران آمريکايي بود. و هم اکنون همين قاعده در بسياري از کشورهاي جهان سوم جريان دارد، در حالي که قرآن به ما توصيه ميکند اسلحه و توانائيهايي به دست بياوريد که قدرت ترساندن دشمنانتان را داشته باشد. ولي روحيهي داشتن اسلحه پيشرفتهتر که در شاه ايران و ساير مشاوران غربزده او حاکم بود موجب شد که با تکنولوژي مدرنتر اسارت بيشتر براي ما به بار آيد. وقتي سرعت به خودي خود هدف شد حکمت بيرنگ ميشود و آن چيز که بشر را آرام ميکند نه سرعت بيشتر است و نه داشتن دنياي بيشتر. تکنولوژي سرعت بيشتري را به بشر هديه کرد ولي به همان اندازه آرامش و وقار و حکمت را از بشر ربود. رسول خدا(ص) ميفرمايند: «اَلْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيطان وَ التَّأنِي مِنَ الله عَزَّوَ جَلَّ»؛ عجله از شيطان است و تَأنّي و آرامش از طرف خداوند است. و لذا ميتوان گفت القائات شيطان در روح تکنولوژي بيتأثير نيست، به همين جهت انسان غربزده بهجاي ارتباط با طبيعت و تعامل با آن، براي اهداف وَهمي خود با حرص و سرعتِ هرچه بيشتر به تخريب طبيعت دامن ميزند. تولد انسان ناراضي مسلّم انسان غربي از ابتدا بنا نداشت با چنين زندگي و روحيهاي روبهرو شود، به طوري که نه ديني براي او بماند و نه انسانيتي، و سرنوشت او تماماً در دست تکنولوژي بيفتد، ولي بهگونهاي به تکنولوژي نگريستند و براي آن در زندگي خود جا باز کردند که حالا آن چيزي که بر روابط آنها حکومت ميکند تکنولوژي برتر است و همه انسانها بايد خود را براي زندگي با آن تنظيم و تربيت کنند. اين در حالي است که دين، بر اساس فطرت الهي، انسانها را تربيت ميکند و جلو ميبرد، و اين دو نوع تربيت با تمام تضادي که دارند در حال حاضر در روان انسانها به کشمکش آمدهاند، به طوري که اگر دل انسانها از فضاي تکنيکي فراري است، دست و پاي او در قبضهي فرهنگي است که تکنولوژي بر او تحميل کرده است. حاصل اين کشمکشها تولد انساني است که با همه تلاشي که صبح تا شام انجام ميدهد، از همه چيز ناراضي است، حتي از قهقهههاي مستانهاي که ميزند تا از نارضايتي خود فرار کند. هر اندازه تکنولوژي موجود را با فرهنگي که به همراه دارد دقيقتر بررسي کنيم بيشتر معتقد ميشويم اگر مقصد و مقصود را خداوند قرار ندهيم، و براي زندگي خود اصل را عبوديت او ندانيم از همه ظرائف زندگي محروم ميشويم.بصيرتي که پيامبران (ص) بهدست آورده بودند موجب شد که ببينند طبيعت ظرفيت کاملي براي زندگي بشر دارد منتها به شرطي که بشر در قناعت زندگي کند و روحيه زيادهخواهي نفس امّاره را کنترل نمايد. طبيعت دستهاي گشاده و آغوش محبت خداوند است به سوي بشر تا بستر تعالي او به راحتي در اختيارش قرار گيرد. ولي وقتي بشر معني زندگي را گم کرد به جاي استفاده از طبيعت براي متعاليشدن، مصرفِ هرچه بيشترِ مواد خامِ طبيعت مقصد او خواهد شد، در اين صورت ديگر طبيعت تعامل خود را از بشر پس ميگيرد و بحرانها شروع ميشود.ساختن تکنولوژي غولآسا براي مصرف هرچه بيشتر طبيعت، ريشه در آن فکري داشت که متوجه نبود طبيعت را براي بشرِ قانع ساختهاند و نه براي بشر حريص و ناراضي.روحيهي انبياء الهي در رابطه با داشتن زندگي ساده و رعايت قناعت در مصرف، بدان جهت بود که متوجه قوانين طبيعت الهي بودند، و ميدانستند اگر انساني که با اندک تلاش ميتواند مايحتاج طبيعي خود را به دست آورد، از مرز نياز طبيعي پا را فراتر بگذارد، نه تنها مجبور است چندين برابرِ زندگي طبيعي تلاش کند، بلکه بايد براي به دست آوردن مازاد بر نيازش به جنگ طبيعت برود و نيازهاي وَهمي خود را از حلقوم آن بيرون بکشد و براي اين کار مجبور است تکنولوژيهاي غولآسا طراحي کند، به اميد آن که بر طبيعت غلبه کند، غافل از آن که با روبهرو شدن با بحران محيطزيست از زندگي طبيعي اوليه خود نيز محروم ميشود. حکومت ابزارها بر روان انسان پيامبران الهي به ما آموختند رمز و راز زندگي سالم در روي زمين سادگي و قناعت است، حال چه امکان مصرف بيشتر، داشته باشيم، چه نداشته باشيم. زيرا سادگي و قناعت غير از فقر و بخل است. سادگي و قناعت، آزادگي را به همراه دارد و روان انسان را به سوي هدفِ مهمِ خود رهنمون ميشود. هرکس نسبت به شرايطي که دارد بايد سادگي و قناعت را در همان شرايط و مخصوص آن شرايط رعايت کند، حال اگر با دوچرخه ميتوان امورات خود را طي کرد، تبديل دوچرخه به موتورسيکلت خروج از سادگي و قناعت است و به همان اندازه زندگي را پيچيده کرده است، همچنان که اگر کسي در شرايطي است که بايد امورات خود را با ماشين سواري انجام دهد نبايد به بهانه سادگي از دوچرخه استفاده کند و به همان اندازه از فعاليت مؤثر خود بکاهد. با اين همه مشکل بشرِ امروز عموماً تلاش براي داشتن آن چيزي است که براي امور خود بدان نياز ندارد، بيشتر به نَفْسِ داشتن مبتلا شده و عملاً وسايلاند که بر روان او حکومت ميکنند و زبانِ حالِ آنها اين است که تو بايد ما را داشته باشي، نه اين که نيازهاي منطقيش، او را به داشتن آن وسايل راهنمايي کرده باشد. شرايط نجات از اين معضل روحي رعايت سادگي و قناعت است، در چنين شرايطي چيزي را بايد داشت، که نه روان انسان را منحرف ميکند، و نه طبيعت را به بحران ميکشاند.تکنولوژي پيچيده علاوه بر آثار تخريبي که دارد، بر روح و روان بشر سوار ميشود و عملاً انسان را اسير خود ميکند و با دعوت از مستشاران غربي جهت استفاده از آن تکنولوژي، اسارت خود را پنهان ميکنيم ولي در عمل آن اسارت را محکمتر کردهايم.آنچه در جمعبندي ميتوان گفت اين است که در حدّ نياز منطقي بايد تلاش کرد ولي بايد مواظب بود روح دنيا دوستي و حرص که فرهنگ غربي گرفتار آن است و تکنولوژي ناخودآگاه چنين روحيهاي با خود ميآورد، بر ما حاکم نشود و راهکار نجات از آن روحيه همان نکتهاي است که در حين بحث گذشت و آن توجه به توحيد و گزينش تکنولوژي بر اساس هدف توحيدي است. در عيني که فرار از تکنولوژي را نيز چارهي کار نميدانيم ولي در اسارت تکنولوژي قرارگرفتن را هم خسارت بزرگي ميشناسيم. خلاصه فصل سوم انسان پيشرفته، ابزار پيشرفته! بسم الله الرحمن الرحيم «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما بهجاى خدا ميپرستيد جز نامهايى چند نيستند كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهايد و خدا دليلى بر حقانيت آنها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند. توحيد؛ عامل رهايي از وَهم حضرت يوسف(ع) در آيه فوق بينش توحيدي را تبيين فرمودند و روشن کردند علت سرگرداني ملتها در پرستيدن چيزهايي است که با خيالات خود ساخته و پرداختهاند و اسمهايي است که خودشان بر آنها گذاردهاند بدون آن که هيچ حقيقت و واقعيتي داشته باشند، و لذا از طريق پرستيدن آنها به گرد اهداف وَهمي خود ميگردند، زيرا واقعيت مطلق مربوط به «واحد قهار» است و هر چيزي هم که واقعيت دارد پرتو نور وجود حضرت ربالعالمين است، و چيزي در عرض وجود خداوند نيست تا بتوان به عنوان وجودي مستقل از کمالات آن بهرهمند شد، حال چه آن چيز بت باشد و چه پول و ثروت و چه تکنولوژي و مدرنترين ابزار، هيچ کدام نميتوانند جاي معبود يگانه عالم هستي را بگيرند. و در جلسات گذشته تا اندازهاي روشن شد که يکي از خصوصيات فرهنگ غربي شأن خداييدادن به تکنولوژي است.با توجه به تذکرات قرآن نسبت به روانکاوي تمدنهاي گرفتار بتپرستي ميتوان فهميد اگر معبودهاي وَهمي را جاي خداي حقيقي قرار داديم با همان سر گرداني روبهرو ميشويم که جهانِ امروز از طريق هدفقراردادن مدرنترين تکنولوژي براي خود بهوجود آورده است، انسان متجدد هر روز به دنبال مدرنترين ابزار است و هيچ وقت هم ارضاء نميشود و حضرت يوسف(ع) با مخاطب قراردادن آن دو زنداني به همين نکته اشاره فرمودند که: «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»؛ آيا معبودها و ربهاي متفرق بهتر و نتيجهبخشاند يا خداي واحد قهار؟ وقتي دلِ انسان در گرو اهداف متعددي قرار گرفت که به هدفي واحد و متعالي ختم نميشوند عملاً با زندگي پراکندهاي روبهروست که هيچ مقصدي در آن نيست و اين همان روبهروشدن با بيثمري مطلق است. در مقابل اهداف پراکنده، حيات توحيدي است که: «ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»؛ که يک زندگي و راه و رسم پايدارِ ماندني غير پراکنده است.ما موقعي تأثير و برکات زندگي توحيدي را ميفهميم که متوجه باشيم زندگي غير توحيدي چگونه ملتها و خانوادهها را ويران و مضمحل کرده است و اگر خداوند چنين بصيرتي را به ملتي داد، معلوم است سينهي آن ملت را براي فهم توحيد گشوده است.وقتي هدف مقدسي در منظر انسان قرار گرفت که اولاً: واقعي است و نه وَهمي، ثانياً: کامل است نه ناقص، ميتواند جايگاه هر چيزي را در زندگي خود درست تعيين کند و ديگر فريب زرق و برق ابزارهاي پيشرفتهي دنيا را نخورد. مثلاً وقتي مقصد شما تهران است هرگز زيبائيهاي ماشيني که ميخواهد به شيراز برود موجب نميشود که شما سوار آن شويد، ولي وقتي ماشيني پيدا شد که ميخواهد به تهران برود، اگر هم به زيبايي ماشيني که به شيراز ميرود نباشد، باز سوار ميشويد تا به مقصد خود برسيد، چون هدف شما مشخص است و تنها ابزاري براي شما ارزش دارد که شما را در رسيدن به هدف کمک کند. ولي اگر هدف خاصي نداشته باشيد هر پيشنهادي را ميپذيريد در حدّي که صِرف آن که اين ماشين زيباتر است براي شما پذيرفتني است حالا کجا ميخواهد برود براي شما مهم نيست، چون هدف مهمي را دنبال نميکنيد. امروز تکنولوژي با انواع شکلها و صورتها چنين بلايي را بر سر جوامع غير توحيدي آورده است و لذا عنان زندگي آنها را به دست گرفته و آنها را هر جا که ميخواهد ميبرد. به اسم تکامل در ابزار معني زندگي عوض ميشود و ملّتي کامل است که مدرنترين ابزار را داشته باشد، هرچند از نظر فضائل اخلاقي در پايينترين درجه قرار گيرد چون ملاک، کمال ابزار مدرن است و ديگر هيچ.وقتي قرب الهي مقصد شد و به عنوان يک هدف واقعي مدّ نظر ما قرار گرفت، فقط به وسايلي نظر داريم که ما را.حال اگر جهت زندگي انسان آخرتي شد و نظر جان خود را به حقايق پايدار ابدي انداخت، ديگر آنچه براي زندگي دنيايي زينت است نميتواند براي او جذاب باشد و او را فريب دهد. همچنان که شعار «دوره حرفهاي ديني گذشته است» براي چنين انسانهايي تأثيرگذار نيست، چون بحث از اصيلترين بُعد انسان يعني هدف ابدي او در ميان است و لذا اگر دوره همه چيز بگذرد دوره اين حرف نميگذرد. بقیه مطلب در لینک زیر:
http://www.modiryar.com/index-management/indusrial/technology/5755-1392-10-13-16-38-43.html
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را
با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛
Email: mahdiyarahmadi@gmail.com
در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ساعت 20:14  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|