تهاجم فرهنگی
عبدالجواد ابراهیمی
خلاصه کتاب:
برگرفته از سخنرانی های استاد محمد یقی مصباح یزدی
تحقیق و نگارش:عبدالجواد ابراهیمی
گرد آورندگان:ناهید قمری خسرویه و فاطمه خاکزاد
انحطاط اخلاقی نتیجه ترویج مکتب های منحرف فکری " امانیسم ـانسان مداری " " لیبرالیسم ـ آزادی بی حد و مرض " و به دنبال آن " نیهلیسم ـ پوچ گرایی "بود که پس از نهضت رنسانس در راستای مذهب ستیزی پایه گذاری شدند.بدین سان بشر غربی امروز با اصالت دادن به تکنیک و اقتصاد در چنگال ماشینیزم و زندگی ماشینی گرفتار شده و شیطره ی تکنولوژی،خود او را نیز به یک ماشین تبدیل کرده است به طو ری که دیگر زندگی اش فاقد هر گونه معنا و فضیلت و هدف می باشد و به همین جهت به «پوچی» روی آورده است. آری آنچه امروز جهانخواران بیش از هر چیز دیگری به وحشت انداخته است،قدرت اسلام و حضور فعال آن در عرصه های مختلف سیاسی،اقتصادی و فرهنگی است.
سخن امام راحل درباره ی مبارزه با تهاجم فرهنگی:
ای مسلمانان جهان که به حقیقت اسلام ایمان دارید،بپا خیزید و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات سالم مجتمع شوید ودست خیانت ابر قدرت ها را از ممالک خود و خزاین سرشارآن،کوتاه کنید مجد اسلامی را اعاده کنید و دست از اختلافات و هواهای نفسانی بردارید،که شما دارای همه چیز هستید.بر فرهنگ اسلام تکیه زنید و با غرب و غرب زدگی مبارزه نمایید و روی پای خودتان بایستید و بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و وهویت خود را دریابید و بانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند.که تا متحد نشوید ودقیقا به اسلام راستین تکیه ننمایید بر شما آن خواهد گذشت که تا کنون گذشته است.امروز زمانی است که ملتها باید چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب نجات دهند که امروز روز حرکت ملت هاست.اگرچه مساله تهاجم در کشورما ازمدتها قبل مطرح بوده است اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ونفوذ فرهنگ پویای اسلام در عرصه های بین المللی،نمودی تازه یافته است و استکبار جهانی با سرمایه گذاری های وسیعی تلاش می کند تا حرکت انقلاب و نفوذ فرهنگ اسلامی را متوقف سازد و نتنها راه صدور آن را به کشورهای دیگر سد کند،بلکه تا آنجا که می تواند فرهنگ ماتریالیستی و مبتذل خود را به صورتی گسترده تر به کشورهای اسلامی و شرقی،خصوصا به کشور ما وارد کند و این همان " تهاجم فرهنگی " است که امروزه درباره ی آن سخن می گوییم.از آنجا که هر پدیده ای دارای ویژگی ها وجنبه های خاصی است که شناخت صحیح آن،ارتباط مستقیم و وابستگی تامی به تشخیص آن ویژگیها دارد،از این رو پیش از ورود در گستره بحث تهاجم فرهنگی نیز لازم است که ابعاد آن را به خوبی بشناسیم عناصرش را به خوبی بشناسیم و عناصرش را با دقت تجزیه وبررسی کنیم.ابتدا دشمن و ماهیت او را بشناسیم و انگیزه و هدف او را بدانیم سپس با دقت نیروهای خودی و راه های مقابله با تهاجم دشمن را مورد بررسی قرار دهیم در این صورت می توانیم امیدوار باشیم که در اثر احاطه بر همه ی جوانب مبارزه،فریب دشمن را نخواهیم خورد وبه پیروزی در برابر او دست خواهیم یافت.منظور ما از فرهتگ دربحث " تهاجم فرهنگی "عبارت است از مجموعه ای از مایه های فکری و ارزشی است که در رفتاراختیاری و اجتماعی انسان اثر می گذارد. معنی کلمه " تهاجم " از واژه هایی است مه از نظر لغوی معنای مشارکت طرفینی دارد.ولی این معنا مراد نیست و حتی در استعمالات رایج عرف نیز،به معنی هجوم یک طرفه آمده است.معنی تهاجم با غافلگیری و تحمیل توأم است علت آنکه این کلمه درعرف ما ارزش منفی دارد این است که دشمن می خواهد باورها و ارزشهای معتبر و متعالی را از جامعه ما برباید و به جای آن باورهای نادرست و ارزشهای منفی را بر ما تحمیل کند.منظورما از مبارزه با تهاجم فرهنگي، نفي هر گونه نوگرايي و پشت پا زدن به ابزارهاي مدرن فرهنگي و نيز تجديد حيات هرگونه آداب و سنن قديمي نيست، بلكه با توجه به ارزشيابي ما از فرهنگ، هدف اصلي مقابله، در جهت حفظ و تحكيم مباني و اركان فرهنگ جامعه، يعني اعتقادات و ارزشهاي والاي اسلامي، شكل مي گيرد و اين، دقيق ًا همان چيزي است كه دشمنان ما، با همه سرمايه گزاري ها و امكانات و ترفندهاي خود، تلاش بيوقفه اي را در جهت تخريب وانهدام آن به كار مي برند و با انواع تيرهاي زهرآگين، نسلهاي آينده را، آماج حملات پياپي خود قرار مي دهند.در چنين شرايطي كه تكنولوژي بويژه در بخش ارتباطات ماهواره اي، حملات رعد آساي استكبارجهانخوار را سرعت بخشيده و ديوانه وار راه خود را مي پويد، به عنوان يك وظيفه الهي، بر فرد فرد امت اسلامي واجب است كه در يك بسيج همگاني بپاخيزند و توطئه جهاني مستكبرين را عليه اسلام و مصالح مسلمين خنثي نمايند.از مجموع آنچه گذشت، پاسخ سؤال پاياني نيز در مورد تفاوت ترويج فرهنگ با تحميل آن به دست مي آيد واضح است كه تلاش غرب در گسترش شبكه هاي ارتباطي و خبري، به منظور آن است كه سليقه ها، معيارها و الگوهاي رفتاري و اخلاقي خود را در قالب فيلمها، شوهاي تلويزيوني و ديگر برنا مه هاي سرگرم كننده مبتذل، در سراسر كره زمين و به تمام بشريت تحميل كند و اين نيست مگر آنكه در زير آن، اهداف شيطاني سودجويانه نهفته است. درحالي كه ترويج فرهنگ سالم، دور از هر گونه دسيسه و با پشتوانه اي كه از حقيقت دارد، با اهداف الهي انجام می شود. بنابر اين ترويج هر فرهنگي يك امر ناپسند تلقي نمي شود و علت اساسي مخالفت ما با فرهنگ مهاجم غرب،آثار ضدالهي و ضد معنوي آن است كه به عنوان يك بار منفي، در آن به وجود آمده است.
تفاوت ترویج فرهنگ با تحمیل آن:
تلاش غرب در گسترش شبکه های ارتباطی و خبری،به منظورآن است سلیقه ها،معیارهاو الگوهای رفتاری و اخلاقی خود را در قالب فیلمها،شوهای تلویزیونی و دیگر برنامه های سرگرم کننده ی مبتذل در سراسر کره ی زمین و به تمام بشریت تحمیل کند واین نیست مگرآن که در زیر آن اهداف شیطانی سودجویانه نهفته است در حالی که ترویج فرهنگ سالم،دور از هرگونه دسیسه و با پشتوانه ای که از حقیقت دارد با اهداف الهی انجام می شود.بنابراین ترویج هرفرهنگی یک امر ناپسند تلقی نمیشود و علی اساسی مخالفت ما با فرهنگ مهاجم غرب،آثار ضدالهی و ضد معنوی آن است که به عنوان یک بار منفی،در آن به وجود آمده است.
روح برتری طلبی غرب:
هنگامی که نظریات برخی از متفکران غرنی را بررسی می کردیم،سخن نیچه را نقل نمودیم او عقیده داشت که اساسا آدمی برای غلبه بر ضعیفان آفریده شده و خوی سلطه جویی در طبیعت او وجود دارد.تردیدی وجود ندارد که همواره افرادی در جهان بوده و هستند که به خاطر داشتن خوی برتری طلبی و کبرفروشی به دیگران هیچ گاه حقوق انسانها را محترم نمی شمارند و برای خواسته های دیگران هیچ حقی قایل نیستند و حتی با توسل به هر نوع دروغ و نیرنگ،ارزشهای اسلامی را زی پا می گذارند.آنها چه بسا برای پیشبرد اهداف خود،در زیر لوای حقوق بشر،به دروغ شعار آزادی،دموکراسی و صلح طلبی را فریاد کنند.اما هرگز نباید فریبشان را خورد زیرا روح مستکبر و تجاوزگر آنان،هیچ مرزی را نمی شناسد و هیچ قانونی را حتی اگر خودش وضع کرده باشد معتبر نمی داند.اینان تازمانی که وجود انسانهای سربلند و با شرافت دیگری را در کنار خود احساس کنند.هوی تجاوزگری و سلطه جویی آرامشان نمی گذارد،فقط هنگامی آسوده خاطرند که تمام قدرتمندان در چنگال آنها اسیر باشند و نتوانند در مقابلشان عرض اندام کنند،آنگاه قهقهه مستانه را سر خواهند داد.این منش استکباری است و ما باچنین خوی و منشی سر جنگ داریم و معتقدیم که حقوق انسانی با قانون جنگل تأمین نمی شود بلکه باید قوانین و مقررات انسانی برزندگی انسان ها به حقوق حق خود دست یابند.اما با کمال تأسف باید گفت که عده ای از مسلمانان و به اصطلاح اندیشمندان غربی،جدول تجاوز را ترسیم کرده اند نه تنها با تئوری های خود بر جنایات استعمارگران صحه گذارده اند بلکه آنان را در ارتکاب فجایع بی شماری علیه مظلومان عالم،تحریک وحمایت کرده اند. اگرتاریخ غرب را خصوصا پس از دوره ی رنسانس مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم درمی یابیم که یکی از ویژگی های فرهنگ غربی اصالت دادن به قدرت است که بدبختانه اکنون در روح تفکر و فرهنگ آن رسوخ کرده است این طرز تفکر که بر اساس سلطه جویی و بهره برداری از دسترنج زیر دستان بنا شده و ناشی از همان بینش مادی گرانه است. امروزه در سراسر جهان غرب حکم فرماست و آثار مخرب آن در تمام فعالیت های مستکبرین دیده میشود. از سوی دیگر غربیان برای اثبات برتری خود بر دیگر ملتها در مقام تحریف تاریخ برآمدند و تلاش کردند که اروپا را سرچشمه تمدن بشری قلمداد کنند. آنها به منظور پرهیز از اعتراف به عظمت تمدنهای غیر اوپایی، بعضا حتی در آموزشهای رسمی مدارس بعد از دوره رنسانس، بخشهای دیگر تاریخ جهان، از جمله اسلام را حذف کرده و گاهی صد سال تمدن و فرهنگ اسلامی را در عبارت (صده های یورش های خاوریان وحشی) خلاصه میکردند.متأسفانه بسیاری از نویسندگان اروپایی علیرقم واقعیت های فوق الذکر همواره مردم مشرق زمین را تحقیر کرده اند و آنها را نسل ونژادی فروتر و پایین تر از اروپاییان قلمداد کرده اند. پیشروان فلسفه و اندیشه عصر روشنگری اورپا با اینگونه تفاوت گذاردن میان خاور و باختر، باختر را ذاتا برتر و خاور را ذاتا فروتر خواندند و بدیهای باختر را خوب جلوه دادند و خوبی های خاور را بد و بدی های آنها را بدتر قلمداد کردند، تاریخ را سخت واژگون ساختند. لرد کرومر که پس از اشغال نظامی مصر توسط انگلیسیان در سال 1300-1882 به مصر رفت و تا سال 1325-1903 فرمانروای آن کشور بود. در مقاله ای که تحت عنوان خاور و باختر پراکنده ساخت زشتی هایی مانند خودکامگی، بردگی و بیرحمی را از ویژگی های خاور زمینیان دانست. جامعه های آسیایی دارای صفات و رفتاری هستند که یکصد و هشتاد درجه با صفات و رفتار جوامع باختری تفاوت دارد. درست در همین راستا قابل فهم است ادوارد سعید پژوهشگر عرب در این زمینه میآورد که اروپاییان درباره خاور زمین خرد ستیز، فاسد، کودک منش و متفاوت است و از این روی انسان اورپایی فرد گرا، پاکدامن، و طبیعی میباشد. پیام روشن تر این گونه نوشته ها آن است گه اصولا ارو پاییان با ویژگی های پسندیده ای که در سرشت خود دارند از بقیه جهانیان برترند. و از همین روست که باید بر جهان چیره شوند و مردم جهان را به بردگی و استثمار کشند.
گونه های مختلف تهاجم یا زمینه های تسلط کفار بر مسلمین:
به طور کلی میتوان زمینه های تسلط کافران را بر مسلمین در موارد چهار گانه زیر خلاصه کرد:
سلطه نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی.
سلطه نظامی: دشمنان اسلام که نیز تعالیم دینی را نمیذیرفتند و از طرفی نمیتوانستند پیشرفت های سریع مسلمین را تحمل کنند جنگ را بر آنان تحمیل میکردند تا شاید ضمن شکست دادن آنها در جبهه نظامی بر مقدراتشان تسلط یابند.
سلطه سیاسی: یکی از آن شیوه ها تسلط سیاسی ست. در این روش دشمن به جای لشکر کشی و جنگ و خونریزی تلاش میکند که با انجام توطئه هایی صحنه سیاسی را در یک کشور به نفع خود تغییر دهد. و برای این کار عناصری را از میان افراد خودشان برمیگزینند و با استفاده از نقاط ضعف آنان در وجودشان ایجاد شیفتگی و وابستگی میکنند و اگر بتوانند با دادن وعده های ریاست و حمایت آنها را رسما مزدور خود میسازد و بدین وسیله کم کم بر ارکان حکومت و همه شئون کشور تسلط پیدا کنند. این عناصر ممکن است افرادی را در سطح رئیس یک دولت تا سطوح پایین تر شامل گردد.
سلطه اقتصادی: قسم سوم از تسلط کافران بر مسلمین، سلطه اقتصادی ست. در این شیوه دشمن کوشش میکند که اقتصاد مسلمانان را تحت کنترل خود دراورد تا از فعالیت های اقتصادی، منابع زیرزمینی و معادن آنها به نفع خویش بهره برداری کند برای این کار الگوی مصرف را متناسب با منافع خود تغییر میدهد. و به وسیله تبلیغات و برنامه ریزی، روح مصرف گرایی را درجامعه مسلمانان تقویت مینماید. آنگاه با پرداخت سوبسیت های کلان و صدور کالاهای ارزان به کشور مورد نظر، کارخانجات داخلی آن کشور را به ورشکستگی میکشند و با هر توطئه ای از پیشرفت صنایع آن کشور جلوگیری میکنند. تا بازار مسلمانان را در انحصار کالاهای خود دراورد و سرانجام بتواند شریان اقتصادی آنان را کاملا در اختیار بگیرد.
سلطه فرهنگی: در میان شیوه های استعماری و سلطه گری ، انچه از همه خطرناکتر و در عین حال مخفی تر میباشد، سلطه فرهنگی ست خطری که در این زمینه جبهه اسلامی مارا تهدید میکند به خاطر گستردگی جبهه تهاجم، پیچیدگی آن و صدماتی ست که از نظر معنوی به روح او وارد میکند و افکار و عقاید و ارزشها را در درون وی به نابودی میکشد و حیات معنوی اش را مختل میسازد. امروز دشمنان اسلام و بشریت برای انجام مقصود خویش با استفاده از همه ابزارها و شیوه ها و به کار گیری برترین تکنولوژی ها و جدیدترین روشهای علمی، به جبهه ای به وسعت قلبهای معتقد و سالم و دین باور در سراسر جهان اسلام مورد هجوم ناجوانمردانه خویش قرار داده اند دیگر مسئله آمدن بیگانه به داخل یک خاک مطرح نیست بلکه سخن از بیگانه شدن از خویش و از درون پوسیدن است.
رهبر فقيد مسلمين جهان حضرت امام خميني فرمود:
ما از حصر اقتصادي نمي ترسيم. ما از دخالت نظامي نمي ترسيم، آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مي گيرد و ساده انديشي است كه گمان شود با وابستگي فرهنگي استقلال در ابعاد ديگر يا يكي از آنها امكان پذير است. بي جهت و من باب اتفاق نيست كه هدف اصلي استعمار گران كه در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زير سلطه است.
اصل عدم استيلاي كفار بر مسلمين
يكي از حقايق مسلم در بينش اسلامي اين است كه خداوند متعال به مسلمانان با ايمان اجازه نمي دهد كه زير بار ذلت مشركان، كفار و منافقان بروند. اين يك اصل اسلامي ريشه دار است و كساني كه كم و بيش با مكتب اسلام و اصول و مباني اين دين مقدس، آشنايي دارند، از اين حقيقت آگاهند.بنابر اين كسي كه مي خواهد جامعه اي را اصلاح كند و افراد آن را در پرتو انوار شريعت اسلامي كه متضمن تكامل انسانها مي باشد به سوي سعادت جاويدان رهبري نمايد، بايد در گام نخست، تلاش كند كه محي ط اجتماعي مناسبي را براي رشد افراد آن جامعه در جهت تكامل ديني فراهم سازد.طبق اين حقيقت كه جامعه و شرايط اجتماعي تأثير بسزايي در ساختار شخصيت افراد دارد، مربيان و مصلحان پيوسته در تلاشند تا محيط سالم و متناسبي براي رشد افراد فر اهم شود، چه در محيط كوچك خانواده يا مدرسه وچه در محيط بزرگ اجتماع و در سطح بين الملل ي. اگر پدر خانواده بخواهد فرزندان شايسته اي تربيت كند، بايد سعي كند محيط خانواده محيط مناسبي باشد، مربي دبستان يا دبيرستان نيز اگر بخواهد دانش آموزان شايسته اي تربيت شوند، بايد سعي كند محيط اجتماعي دبستان و دبيرستان، محيط مناسبي باشد.محيط از افراد، اشيا و نمودها تشكيل مي شود؛ اما آنچه داراي اهميت است، كيفيت برخورد با يكديگر است كه جزوعوامل محيطي به حساب مي آي د. طبعًا كسي كه مي خواهد جامعه اي را اصلاح و آن را به شاهراه سعا دت، همان راه و شريعتي كه خداي متعال براي تكامل انسانها قرار داده است هدايت كند و مردم را به سعادت برساند، بايد تلاش كند كه محيط اجتماعيمناسبي براي رشد افراد در جهت تكامل ديني فراهم شود.يكي از مسائل مهمي كه بايد در اين زمينه مراعات شود، مهيا ساختن محيط اج تماعي براي رشد اشخاص مسلمان،به گونه اي است كه همه افراد جامعه در آن احساس شخصيت و سرافرازي كنند، زيرا از مهم ترين عوامل زبوني وپستي و شكست انسان در زندگي، احساس حقارت است. فضاي جامعه اسلامي بايد به گونه اي باشد كه همه مظاهر زندگي اجتماعي، دليل و شاهد شخص يت و منزلت و سربلندي مسلمانان باشد ، به طوري كه جوانان و فرزندان ما حتي از دوران كودكي اين معني را ادراك كنند، يعني با تمام وجود احساس كنند كه اسلام مساوي با سربلندي و افتخار اس ت. البته اين وظيفه رهبر جامعه است كه با تقويت روح ايمان و ايجاد روحيه سلحشوري در مردم و بالا بردن توان نظامي و دفاعي جامعه، به اين هدف و آرزو كه هيچ قدرت مخالفي، جرات كمترين تجاوز و تعرضي را به مرزهاي مسلمين نداشته باشد، جامه عمل بپوشاند، و اجازه ندهد كه آنها تحت هيچ شرايطي تحقير بشوند، زيرا در چنين جامعه اي اوضاع براي رشد و ترقي انسا ن مساعد نيست. پس يكي از ادله لزوم حفظ ع ّ زت و سيادت، براي جامعه اسلامي اين است كه رشد و بالندگي افراد آن در هر زمينه اي، در سايه همان احساس عزت و عظمت، امكان پذير است و بر عكس يك جامعه سرخورده كه خود را تحت سيطره و بهره كشي كافران احساس كند، به تدريج شخصيت و هويت اسلامي و منش انساني خود را از دست مي دهد و زمينه زبوني و پستي اش در نسلهاي آينده فراهم مي گردد.
در طليعه پيروزي انقلاب اسلامي، امام راحل رضوان الله عليه فرمود:
راس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ و نجات جوانهاي ما از اين وابستگي به غرب است ما الان در همه چيز يك نوع وابستگي داريم كه بالاتر از ه مه وابستگ ي افكار است. اين وابستگي سرمنشأ همه
وابستگي هاست كه ما داريم. اگر ما وابستگي فرهنگ داشته باشيم، دنبالش وابستگي اقتصادي هم هست، وابستگی اجتماعي و سياسي هم هست، همه اينها هست اگر فرهنگ جامعه اي وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي كند و بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد و نيز فرمو د استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال فرهنگي آن نشأت مي گيرد آن بزرگ مرد مي دانست كه اگر ملتي فرهنگ كفر را بپذير د، ايدئولوژي و عقايد كفر آميز را نيز خواهد پذيرفت و يا لااقل در اعتقادات ديني خود سست خواهد شد، و اين همان هدفي است كه كافران در هجوم فرهنگي بر مسلمين دنبال مي كنند. آنها با صراحت گفته اند كه هدفشان از تبليغاتي كه در كشورهاي اسلامي انجام مي دهند، ترويج مسيحيت به اميد مسيحي شدن مسلمانها نيست، بلكه كمال آرزويشان اين است كه نسبت به اعتقادات و باورهاي ديني، در قلب جوانان مسلمان شك و ترديد ايجاد كنند تا عقايدشان ضعيف و ايمانشان به كفر ستيزي و خدا جويي سست گردد، آنگاه كاملا از هويت مذهبي و ملي و آرمان خواهي خود دس ت بردارند و رفتارهاي غربي را در همه شئون زندگي، الگوي خود قرار دهند. واضح است كه در اين صورت، دشمن سلطه گر خود را در قله پيروزي احساس مي كند، چرا كه حتي سربازان حريف را نيز به اردوي خود آورده و با اهداف خويش همداستان كرده است
بازسازي فرهنگ
در شرايط كنوني جامعه ما بيش از حد نيازمند فعاليت هاي فرهنگي است. عليرغم منافع غني فرهنگي، بزرگترين كمبود انقلاب ما كمبود فرهنگي اس ت. متأسفانه عوامل گوناگوني چه پيش از انقلاب و چه پس از آن موجب شده اند كه حركت فرهنگي لازم در جامعه ما به وجود نيايد. شايد بهترين عامل آن پس از انقلاب وقوع جنگ تحميلي بود كه ضرورتًا تمام توان و نيروي فعال جامعه ما را به سوي خود متوجه ساخت، ولي اكنون كه دوران جنگ سپري شده و بسياري از فتنه هاي داخلي كه در ابتداي پيروزي انقلاب چنگ و دندان نشان مي دادند نابود گرديده است ، موقع آن رسيده كه به چيزي بپردازيم كه از روز اول پيروزي بايد بدان مي پرداختيم و آن مسئله بازسازي فرهنگي است.هر چند جامعه ما در تمامي زمينه ها كمبود و نارسائي دارد، در زمينه اقتصادي، فرهنگي، نظامي،صنعتي، اداري و غيره و در تمام آنها احتياج به بازسازي هست، ولي آنچه بيش از هر چيز بايد مورد توجه واقع شود كمبود فرهنگي و بازسازي فرهنگي است. هر كس در هر نهادي به اندازه توانش بايد به اين بازسازي كمك كند. كمبود و بازسازي فرهنگي مسئله اي است كه تنها در انقلاب ما نقش مهمي را ايفا مي كند، در حركت انبياء الهي نيز اين مسئله دررأس همه امور بود ه. و به يقين مي توان گفت حركت انبياء در طول تاريخ بشر بيش از هر چيز صبغه فرهنگي و الهي داشته است، سر و كارش با عقل و دل و فكر و انديشه مردم بوده است، و ساير مسائل از قبيل مسائل اقتصادي،روابط اجتماعي و غير ذلك نقش ابزار يا مقدمه را داشته اند. خط اصلي حركت انبياء خط فرهنگي است، و اين انقلاب هم كه دنباله حركت انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم مي باشد، بر همين اساس بنا شده است. امروز ما موظف ايم كه مردم خود را از نظر فكري تغذيه كرده بينش هاي صحيح اسلامي را به آنها ارائه دهيم و ارزش هاي اسلامي را ترويج نموده زنده كنيم، بنابراين اساس تبليغ، در اين دوره بازسازي و نيز در دوره هاي آني مي بايست برتبيين حقايق اسلام و ترويج ارزشهاي آن، و در يك كلام بر پايه بازسازي و ارائه فرهنگ اصيل اسلامي استوار گردد.
عرصه فرهنگ و سلاح فرهنگي
عرصه فرهنگ عرصه فكر و انديشه است، عرصه اعتقاد و گرايش است ، عرصه جلوه گري انواع مكاتب حق و باطل است، بنابراين بازسازي فرهنگي نيز به معناي مبارزه با انديشه هاي باطل، برداشت هاي نادرست، گرايش هاي شيطاني، روش هاي غلط و مكاتب انحرافي و جايگزيني حق و صواب است. پيدا است كه چنين مبارزه اي، با زورسلاحهاي سرد و گرم و بكارگيري تكنولوژي پيشرفته و بسيج نيروهاي فيزيكي ميسر نيست. اگر مردم دنيا دست به دست هم دهند و مدرن ترين تكنولوژي را بكار گيرند تا يك فكر غلط را از ذهن يك فرد بزدايند نخواهند توانست.اين مبارزه سلاح ديگري نياز دارد. در اين عرصه تنها سلاح مؤثر علم است، فقط با منطق صحيح است كه مي توان غلط را نابود ساخت، نه با زور و يا شعا ر. البته شعار و زور نيز هر يك در جاي خود مؤثر است و بايد از آن استفاده نمود اما ميدان انديشه و فرهنگ، ميدان منطق و علم است، عقل بايد تجلي كند، فكر بايد بكار افتد، حقايق بايدروشن شود تا دشمن فرهنگي مغلوب گرد د. پس بايد با سلاح منطق و استدلال، با سلاح تفكر و تحقيق، با سلاح دانش و علم مجهز شويم تا بتوانيم در دنياي انديشه هاي متضاد و مكاتب متقابل، حق را از باطل، سره را از ناسره جدا نموده هر يك را به جاي خود نشانیم. اين وظيفه ماست، اين نبرد اگر چه مثل نبرد نظامي درگيري مشهود ومحسوسي ندارد، انسان تماشاگر صحنه اي كه ه زاران كشته و زخمي در آن باشد نيست، ولي اهميت آن به مراتب بيش از نبردهاي نظامي است، و آثار مطلوب يا نامطلوب آن در دراز مدت گسترده تر عميق تر از آثار نبردهاي نظامي است. بايد اعتراف كرد كه اين حقيقت در گذشته آنچنان كه مي بايست شناخته نشده و هم اكنون نيز آن گونه كه در خور و شايسته آن است مورد توجه نيست.در مبارزه نظامي معمولا دشمن كاملا شناخته مي شود قيافه و جهت گيري اش مشخص است. انسان مي بيند گلوله و بمب و موشك از چه سوئي مي آيد و چه سوئي را هدف قرار مي ده د. به راحتي نوع سلاح بكار رفته را مي توان تشخيص داد، اما در مبارزه فرهنگي اين گونه نيست. نه دشمن به راحتي قابل شناخت است و نه عرصه مورد هجوم وي و مزارع سلاح بكار رفته. چه بسا در زير ماسك دلسوزي براي اسلام سالها و شايد قرنها فعاليت كند و زير پوشش آن، ضربه هاي كاري بر پيكر آن وارد ساز د. چنان وانمود كند كه از دلس وختگان اسلام و دلباختگان اين مكتب است،حتي كارهاي به ظاهر خوب و رياكاري هاي نسبتًا چشمگيري نيز در اين زمينه انجام دهد ولي در لابلاي همين كارها زهر خود را به پيكر اين فرهنگ تزريق نمايد به طوري كه اكثر مردم و گاهي همه آنها جز نوادري نفهمند كه اين خوراك فرهنگي حاوي چه زهر خطرناكي است، و چه بسا چهره پر فريب و رياي دشمن آن قدر زيركانه گريم شده باشد كه مردم آن را به عنوان كسي كه لياقت رهبري فرهنگي دارد بپذيرند.
اصول و ارزشهاي اسلامي و خطر تهاجم فرهنگي
مقوله فرهنگ و تهاجم فرهنگي
بطور كّلي منظور از هجوم فرهنگي تلاش افراد يا جوامعي است كه به قصد عوض كردن يا دگرگون ساختن
فرهنگ جامعه ديگري انجام مي شود اين دگرگوني ممكن است در سه بخش اساسي ظهور كند:
الف در بخش شناختها و باورها، بينش افراد را نسبت به خدا، جهان و انسان تغيير دهند.
ب در بخش ارزشها و گرايشها، غير از شناختهايي كه انسانهانسبت به هر چير دارند لازم است در زندگي آنها
ارزشهايي نيز مطرح باشد، زيرا زندگي بدون اعتقاد به يك سلسله ارزشها شكل انساني پيدا نمي كن د. وقتي زندگي انسان، انساني و ممتاز از زندگي ساير حيوانات خواهد بود كه خوب و بد درآن مطرح باش د. كساني كه كارهايي، به عنوان اينكه خوب است، انجام مي دهند و كارهايي را به عنوان اي نكه بد است ترك ميكنند به ارزشهاي انساني پايبند هستند. اما جوامع، از نظر شناخت خوب و بد و ارزش و ضد ارزش، با هم اختلاف نظر دارند. حال، اگر جامعه اي يك سلسله ارزشها را پسنديد و به آنها دل بست اگر ديگران بخواهند كه آن ارزشها را تغيير دهند اين كار در بعد ارزشي هجوم فرهنگي است. آنچه شكل رفتارانسان را تعيين مي كند باورها و ارزشهايي است كه بدانها اعتقاد دارد.
ج در رفتارها و كردارها، وقتي باورها و ارزشها به نوبه خود تغيير كنند خود به خود رفتار انسانها هم تغيير خواهدكرد. از اينرو، كساني كه مي خواهند به فرهنگ جا معه اي هجوم ببرند سعي مي كنند در الگوهاي رفتاري افراد آن جامعه تغييراتي بوجود آورن د. براي اين كار هم شيوه هاي گوناگوني وجود دارد، كه بايد مورد شناسايي و ارزيابي قرارگيرد.بطور خلاصه، منظور از هجوم فرهنگي در جامعه ما كه امروز در معرض هجوم فرهنگي دشمنان واقع شده و هركدام به انگيزه اي مي خواهند فرهنگ ما را عوض كنند اين است كه شناخت هاي مردم جامعه ما را نسبت به جهان و انسان و ارزشهايي كه به آنها دل بسته ايم و شيوه رفتار فردي و اجتماعي مان را، به گونه اي كه به نفع خودشان باشد تغيير دهند.
انگيزه دشمن از تهاجم فرهنگي
گاهي هجوم فرهنگي به انگيزه الهي انجام مي گيرد كه البته اين كار انبيا و پيروان آنها است. انگيزه آنان از قيام، درهر جامعه اي اين است كه بانيتي الهي فرهنگ آن جامعه را تغيير دهند، زيرا، وظيفه اي در اين زمينه از سوي خدا بر دوش آنها گذاشته شده است تا خطاها و انحرافات جوامع را اصلاح كنند. چنين كاري خواه ناخواه موجبت صرف در فرهنگ مي شود. اما اين كار ممدوح است. ماهم از اين گونه هجوم فرهنگي استقبال ميكنيم. اگر واقعًا جامعه ما از نظر شناختها، باورها، ارزشها و رفتارها مبتلا به مفاسد و انحرافاتي باشد و كساني در صدد اصلاح انحرافات آن برآيند مابايد از آنها ممنون باشيم. اين كار هيچ عيبي ندارد، ولي منظور ما از هجوم فرهنگي، بنابر اصطلاح معروف،عكس اين مطلب است، يعني ايجاد تغيير نامطلوب به وسيله گروهي در جامعه تا ارزشها رابه ضد ارزشها تبديل كنند، باورهاي صحيح رااز مردم بگيرند، ترديد، وسوسه، بي باوري، وارفتگي و وانهادگي در مردم ايجاد كنند، حالت پوچگرايي يا باورهاي كاذب و ارزشهاي غلط به جامعه تزريق كنند، منظور از هجوم فرهنگي همين است.اما اينكه انگيزه كساني كه چنين كارهايي انجام ميدهند چيست بحثي است كه تا حدود زيادي جنبه روان شناسي اجتماعي دار د. اگر بخواهيم حق مطلب ادا شود بايد بحثهاي مربوطه ذكر شود تا بتوانيم نتيجه اي روشن بگيريم دراين بخش فقط، بحث كوتاهي در باره اين موضوع ذكر مي كنيم:انسانها از اعمال خود در زندگي انگيزه هاي گوناگوني دارن د. طبيعي ترين انگيزه آنان انگيزه هاي حيواني براي رفع نيازهاي مادي و فيزيولوژيكي است. مانند غذاخوردن و ارضاء هوسهاي جنسي و شهواني اين نيازهاي طبيعي در بعدحيواني انسانها ظهور پيدا مي كند و آنان تلاش مي كنند كه اين غرايز و خواستهاي حيواني را هرچه بهتر و بيشترارضانمايند. به عبارت ديگر، مقصد چنين انسانهاي حيوان صفت، مسائل مادي و اقتصادي و به تبع آن مسائل جنسي است و چيزهاي ديگري جنبه وسيله اي دار د. تمام فعاليتهاي ديگري كه در ابعاد گوناگون اجتماعي انجام مي گيرد،اعم از زمينه هاي علمي، صنعتي و هنري همه د ر جهت خدمت به اين غرايز حيواني و ا رضاي آنها انجام مي شود،حتي تلاش هايي كه علما و دانشمندان در آزمايشگاهها و مراكز علمي انجام مي دهند بحثها و تحقيقاتي كه در زمينه هاي گوناگون صورت ميگيرد، براي چنين مردمي كه دراين سطح از فرهنگ هستند، به قصد پر كردن شكم و لذتهاي مادي و جنسي انجام مي شود.اين مسأله متأسفانه در بيشتر جوامع غربي امروز مشاهده مي شو د. البته همه مردم كشورهاي غربي اين گونه نيستند ولي غالب مردمي كه آنجا زندگي مي كنند و دست اندركار مسائل اجتماعي هستند، اهداف مادي و اقتصادي دارند وساير مسائل براي آنها جنبه فرعي، مقدمي و وسيله اي دار د؛ مثلا، سياست وسيله اي است براي اقتصاد؛ مي خواهند باتسّلط سياسي منابع اقتصادي كشوري را به دست آورن د. و براي خود بازار فروش مهيا كنند. تسّلط فرهنگي هم به نوبه خود مقدمه اي است براي تسّلط اقتصاد ي. چون نمي توانند اجناس خود رابه مردمي كه فرهنگشان باخواست آنها وفق ندارد و مصرفي نيستند بفروشند براي اينكه هر روزبتوانند بيش از بيش اجناس خود را به آن كشورهاصادر كنند بايد فرهنگ مردم آنها را مطابق خواست خود عوض كنند. اصول و ارزشهاي ديني و تشكيكهاي مهاجمان اگر كساني اعتقاد يقيني داشته باشند كه اسلام حق است و همه مردم بايد به آن ايمان بياورند و گرنه گمراه مي شوند،به عذاب آخرت مبتلا مي گردند و سعادت ابدي آنها به خطر مي افتد اصلا شكل زندگي شان عوض مي شود؛
مبارزه فرهنگي،بهترين شگرد دشمنان
دشمنان ما در مبارزه سياسي به جايي نرسيده اند، هر چند به تشكيل و سازماندهي گروهكها، تشكيلات و حزبها دست زده اند. در مبارزه نظامي و جنگ تحميلي نيز به نتيجه اي نرسيده اند. با محاصره اقتصادي و مصادره كردن پولها و اجناس خريداري شده ما نيز طرفي نبستند؛ تنها راهي كه براي آنان باقي مانده مبارزه فرهنگي است؛ مثلا نفوذ در مراكز فرهنگي و ديني، به اسم دين دنبال آن هستند كه ببينند موقعيت زمان چه چيزي اقتضا مي كند اگر بتوانند بي پرده اسلام را مي كوبند و اگر نتوانند به اسم « تحقيقات جديد» و
« اسلام نوين» مطالبي را مطرح می كنند كه اساس اعتقادات و ارزشهاي اسلامي ما را سست كنند؛ آنها مي دانند كه آنچه حيات جهانخواران غرب را به خطر مي اندازد اسلام و اقعي و اعتقاد به ارزشهاي آن است. اكنون آثار اسلامي انقلاب در كشورهاي بسياري ظاهر شده است و بزودي به قلب مغرب زمين نيز سرايت خواهد كر د. از اينرو مي گويند: اين افكار و اعتقادات نبايد در جامعه رواج پيدا كند و اگر ممكن باشد بايد آنها را در نطفه خفه كرد
اهميت مبارزه با هجوم فرهنگي:
بايد اين خطر را خوب درك كنيم. اگر چنين شد آنگاه مي دانيم كه چه بايد بكنيم. آنان كه بامسائل
اسلامي كاري ندارند دست كم، براي ملیت خودشان هم كه شده ارزشهاي كشور خود را فراموش نكنند و با تقليد از مظاهر فرهنگي غرب در مد لباسها و فيلمها و ساير موارد مشابه فرهنگ دشمن را رواج ندهند. بخصوص دانشجويان عزيز، كه از رشد فكري و عقلي بر خوردارند، بايد بيشتر مراقب باشند و براي ترويج فرهنگ و ارزشهاي اسلامي تلاش كنند. ارزش مجاهده در اين راه است. بايد در اين زمينه، مطالعه و بحث شود و اين مسائل براي نسل جوان بخوبي روشن گردد در اين ميد ان مسؤوليت قشر دانشگاهي بيش از ساير مردم است. اگر سستي شود دشمن با دسيسه و توطئه هاي فراوان خود، نفوذ خواهد كرد و در آن صورت، خون شهيدان عزيزي كه در اين راه ريخته شده پايمال خواهد گشت.
در ميان همه فرهنگها، تنها فرهنگ اسلام است كه مي تواند در مقابل دشمنان با تمام قدرت مقاومت كند. اين
مطلب را مدتهاست كه آنها فهميده اند؛ لذا، بيش از يك قرن است كه تصميم گرفته اند براي مقابله با فرهنگ
اسلامي آن را كم رنگ بلكه بي رنگ و بي رمق كنند. آنها نقشه كشيده اند كه در كشورهاي اسلامي، اسلام را طوري وانمود كنند كه كارايي لاز م را نداشته باشد. براي اين منظور، بهترين راه را اين ديدند كه اسلام را مثل مسيحيتامروز اروپا به معابد و مساجد منحصر كنند و اسلام را از دخالت دادن در امور زندگي اجتماعي و سياسي معاف كند
«مسأله تفكيك دين از سياست و سكولاريسم»
سه عنصر اصلي فرهنگ
در اسلام يك سلسله باوره ايي وجود دارد كه يقيني هستند؛ يعني هم مطابق با واقعند و هم افراد بايد به آنها يقين داشته باشند« و بالاخرة هم يوقنون» نه تنها يقين امكان دارد، بلكه شرط ايمان يقين به غيب است« الذين يؤمنون بالغيب » «و بالاخرة هم يوقنون» به جهان ناديده بايد يقين داشته باشيم. اگر فرهنگي به ما بگويد كه نه تنها به اين مسائل نمي توان يقين پيدا كرد، بلكه به ديدني ها نيز نمي توان يقين پيدا كرد؛ اين سخن با فرهنگ اسلامي سازگاري ندار د قرآن مي فرمايد:« بالاخرة هم يوقنو ن» «الذين يؤمنون بالغیب»اما كساني هستند كه
مي گويند مطلقًا يقين براي بشر امكان ندارد تا چه رسد يقين به ناديدني ها.
نقش فرهنگ در تداوم انقلاب
يك نوع ديگر تحول و تغيير ديگري نيز در جامعه هست كه با كمال اختيار، انتخاب و آگاهي انجام مي گيرد كه آن را انقلاب فرهنگي مي گوييم. انقلاب تحول جامعه است كه با مشاركت توده هاي مردم رخ مي دهد، برخلاف «کودتا»كه به وسيله گروه خاصي انجام مي گير د. عموم مردم راهي را انتخاب مي كنند كه بر ضرر رژيم حاكم است و قصدشان اين است كه آرمانهايي را تحقق ببخشند. شرايط طبيعي يا تحول ابزار توليد آنها را مجبور به انقلاب نكرده است، بلكه يك تغيير سياسي و اجتماعي است كه مردم با فكر و انديشه خودانتخاب كرده اند و براي تحقق آن تلاش مي كنند و از جان و مال خود مي گذرند تا تحقق پيدا كند.
ديرپائي مسائل فرهنگ
در مسئله اقتصادي وقتي بحراني پيش مي آيد و گراني و تورم همه را مي آزارد، مردم فرياد اعتراضشان بلند مي شود و دولت مجبور است براي حل بحران برنامه ريزي كند؛ اما مسائل فرهنگي اين چنين نيست، نه گلوي كسي را فشار مي دهد و نه داد كسي را درمي آورد، بد ون ايجاد حساسيت به آرامي جاي خود را در جامعه باز مي كند و اثر خود را مي بخشد و اگر كسي نيز هشدار بدهد جدي گرفته نمي شو د. چگونه است كه پس از اين همه تأكيد از سوي ولي فقيه حتي آنان كه معتقد به ولايت فقيه هستند و اطاعت ولي فقيه را مثل اطاعت امام معصوم بر خود، واجب مي دانند »الراد عليه كالراد علينا و هو علي حد الشرك با لله« حساسيت چنداني نسبت به اين مسأله از خود ، نشان نمي دهند، اين ويژگي مسأله فرهنگي است. بحرانها و مسائل فرهنگي، داد مردم را درنمي آورد، مگر اينكه در مسائل مادي و زندگي محسوس مردم تأثير بگذارد، آنگ اه فرياد اعتراض مردم بلند مي شو د. وقتي در خانواده ها ناسازگاري به وجود آمد و از هم گسيخته شد، دختران و پسران به انواع كجرويها عادت كردند، آنگاه ممكن است عده اي در صدد چاره جويي برآيند و با اين حال هم معلوم نيست كه به ريشه يابي مسائل بپردازن د. چه بسا، اگر دولت هم بخواهد در اين زمينه برنامه ريزي كند، درصدد برآيد كه بيمه عمومي و بررسيهاي روان درماني را افزايش دهد و ريشه يابي نكند كه اين اختلالات اجتماعي و رواني از كجا پديد مي آيد و چرا جوانان ما به تبع جوانان غربي دچار دلهره و اضطرابند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ساعت 21:48  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|