|
کنکاشي در انديشه هاي فرانسيس بيکن
اشاره: فرانسيس بيکن Francis Bacon يکي از آغازگران سنت تجربه گرايي بود. ديدگاه و نظرياتي که وي در باب شناخت و بررسي جهان بيان نموده است متفاوت از ديگر انديشمندان بوده است. او نسبت به ارزش هر گونه فعاليت فکري که پيوند تنگاتنگي با مطالعه و مشاهده واقعيات عيني ندارد مشکوک است. در بي اعتمادي عميق او نسبت به منطق و استدلال، حتي رگه هايي از ضديت با فعاليت هاي ذهني به چشم مي خورد: "نسبت به درک في نفسه بايد همواره مشکوک بود، منطق به هيچ وجه وي در 26 ژانويه 1561 در لندن در منزل پدرش فرانسيس بيکن در دنياي فلسفه جايگاه ويژهاي دارد. بسياري او را محور اصلي تحول فکري در قرون وسطي ميدانند تا جايي که پايان تفکر کليسا را به انديشههاي او نسبت ميدهند. فرانسيس بيکن بر اين باور بود که "علم بر انسان و جهان تسلط دارد... و ... بر طبيعت نميتوان چيره گشت؛ مگر آنکه از قوانين آن آگاهي يابيم". دو کتاب مهم او عبارتند از ارغنون نوين (1620) و آتلانتيس نو (1627) است که در اولي ضمن نقد منطق ارسطو روش علمي تازهاي را براي جايگزيني روش ارسطويي پيشنهاد ميکند و در دومي تصويري از پژوهشهاي علمي همراه با همکاري و تعاون را ترسيم ميکند. نقش او در روششناسي علمي جديد مورد مناقشه است. عدهاي براي او نقش پرچمداري و پيشگامي قائل بوده و بعضي ديگرنقش او را اندک و ناچيز دانستهاند. با اينحال آنچه مورخان امروزه تحت عنوان اسطوره بيکن از آن ياد ميکنند، ناظر به توجه و اهميتي است که بيکن براي پيشرفت و به زيستن انسان در سايه پيشرفت علم و تکنولوژي قائل بود. از اين جهت او را روح زمانه خويش ميدانند. وي ديدگاه انسان را در شناخت جهان محدود و ناتوان مي داد و جهان بيني او را در حد لانه يک عنکبوت مي داند. اگر ذهن و هوش انسان مجاز باشد که به خود بينديشد، مانند عنکبوتي که تار خود را مي تند، اين کار را تا ابد ادامه خواهد داد و در نهايت شبکه تار عنکبوتي از آموخته ها توليد خواهد کرد که به دليل ظرافت تار کار او ستايش انگيز است، اما گوهر يا سودي ندارد. از ديدگاه وي تنها، روش تجربي و علمي مي تواند به صورت حساب شده پرده از واقعيات خاص بردارد و از طريق شناخت از نکات مهم فلسفه بيکن طبقهبندي دانشها در آثار اوست. دانش انساني از ديد بيکن سه شاخه اصلي دارد و هر يک از اين سه شاخه با يکي از توانها و فعاليتهاي اساسي درون انسان در پيوند است. اين سه شاخه عبارت است از: تاريخ، شعر و فلسفه. بيکن شناخت آنچه از دايره طبيعت بيرون است را يکسره از فلسفه بيرون مينهد. فرانسيس بيکن از نخستين فيلسوفان اروپايي بود که در مقام هستي شناسي در برابر افلاطون و ارسطو ايستاد و رويکردي تازه در منطق و روش شناسي شناخت هستي به وجود آورد که در مقابل منطق ارسطويي قرار داشت. بيکن در اثر مشهور خود به نام "ارغنون نوين" به نقد نظام هاي کهنه و پوسيده تفکر فلسفي-علمي در ماري هال درباره بيکن مي نويسد: "پيش از او هرگز کسي استدلال نکرده بود که بهترين راه وصول به حقيقت توسل به حواس خطا کاري است که به آساني دچار اشتباه بنابراين به نظر مي رسد بيکن به ديدگاه سنتي خطاپذيري حواس نيز اندکي معترف است اما در عين حال حواس را به مثابه تنها منشا معرفت بشر در باب جهان طبيعي و قابل اطمينان تر از ذهن فوق العاده فعال و مبتکر در نظر مي گيرد. به هر حال وي در زمينه امکان کسب معرفت نسبت به جهان خارج کمتر از دکارت شک دارد. بين ذهن بشر و جهان طبيعي نوعي هماهنگي طبيعي وجود دارد: "خداوند ذهن را به سان آبگينه اي آفريده است که بيکن فرق بين ايمان و معرفت را مي پذيرد و به آن نظام مي بخشد؛ از ديدگاه وي مطلقاً هيچ زمينه مشترکي بين معرفت علمي و حقيقت ديني يا الهي وجود ندارد. "الهيات مقدس را بايد از کلام يا الهام خداوند بيرون کشيد، نه از انوار طبيعت يا احکام عقلي." به هر روي، به رغم امروزه بسياري از علوم از طريق مطالعه و مشاهده واقعيات جهان به دست آمده است، در حالي که بيکن همواره به چنين علومي مشکوک بوده است. در رفع بسياري مسائل مبهم و مشکوک، منطق و استدلال علمي مي تواند بيکن تنها روش تجربي و علمي را در شناخت واقعيات جهان هستي قابل اطمينان مي داند، در حالي که اين روش در شناخت و بررسي واقعيات روحي و ماوراء هستي ناتوان بوده و اين گونه حقايق را مي بايست از طريق علوم مربوط به آنها نظير الهيات و فلسفه مورد بررسي قرار داد. تکيه محض فرانسيس بيکن به روش تجربي يکي از نقاط ضعف ديدگاه وي محسوب مي شود، چرا که بسياري از علومي که در زمان وي از طريق روش تجربي قابل اعتماد بودند با گذشت زمان و کشف پاره اي از حقايق از طريق ديگر روش هاي علمي، اعتبار و ارزش خود را از دست داده اند. از ديد وي زمينه مشترکي بين معرفت علمي و حقيقت ديني وجود ندارد و بايد بين اين دو تفکيک و جدايي قائل شد، در حالي بسياري از علوم و حقايقي که در جهان هستي وجود دارد، در حقايق و معارف ديني بيان گشته است و بسياري از واقعيت هاي جهان، که انسان از درک آن عاجز و ناتوان است در معارف ديني بيان گشته است و نمي توان گفت که معارف علمي و ديني جدا از هم هستند. منابع: آثار کلاسيک فلسفه، مترجم مسعود عليا، تهران: ققنوس، 1382 تاريخ فلسفه اخلاق غرب، لارنس سي. بکر، قم: موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378 سير حکمت در اروپا، محمد علي فروغي، تهران: نشر البرز، 1375 ويکي پديا؛ دانشنامه اينترنتي؛ ذيل مدخل فرانسيس بيکن فرانسيس بيکن، فيلسوف انگليسي؛ ويرايش : مريم فودازي؛ سايت ره پو. هستي شناسي در فلسفه فرانسيس بيکن؛ مهدي عاطفراد فرانسيس بيكن؛ نويسنده : مريم راستي؛ سايت پژوهشکده باقرالعلوم
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com
در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ساعت 11:53  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|