آیا رهبران، رهبران زاده می شوند؟
گردآورنده: ریحانه حسین زاده
 
 
 
 

 آیا رهبران، رهبران زاده می شوند؟ یا رهبری را فرا می گیرند؟ مقدمه: طرح ها و نقشه های اسکندر ,صرف نظر از ماهیت وجودیشان,فاقد هر گونه شکوه,عظمت,یا جاه طلبی بودند:وی هرگز برای مدتی طولانی سر خوش از فتوحاتش نماند,حتی ان هنگام که وسعت امپراتوری اش از اسیا تا اروپا و جزایر بریتانیا گسترده بود.کاملا"برعکس,به دنبال فتوحات بیشتر و در جست وجوی سرزمین های ناشناخته دیگری می رفت.گویی حتی اگر رقیبی هم نمی داشت,در سرشتش بود که همواره با خودش به رقابت برخیزد و به دنبال بهترین ها باشد.
هدف این کتاب ,مطالعهو بررسی پویش شناسی روانی رهبری یا به عبارت دیگر,کشف ذهنیات  رهبر است.
 
بخش اول:تاریخ نگاری
اماده سازی صحنه
اسکندر کبیر,یکی از بزرگترین فرماندهان تمام دوران ها و از قوی ترین شخصیت های روزگار باستان,در سال 356 پیش از میلاد در پلا واقع در مقدونیه چشم به جهان گشود.گر چه مقدونی ها محدوده ای در اطراف تسالونیکی امروزی واقع در شمال یونان را بخشی از حوزه فرهنگی یونان می شمردند,اما بسیاری از یونانیان به دیده خوری و حقارت به انان می نگریستند.در نظر یونانیان,مقدونیان صرفا"انشعابی از شاخه اصلی بودند.ان ها به یقین به یکی از گویش های یونانی سخن می گفتند,اما حکومتشان پادشاهی عقب مانده بود,و اشراف و نجیب زادگانشان (که تنها اندکی برتر از بربرها و وحشیان بودند)به دنبال لذت های مردانه از قبیل شکار,شرابخواری,رقص و پایکوبی,و نزدیکی با مردان و زنان بودند. 
ناهماهنگی والدین: در سال 359 پیش از میلاد شاه پردیکاس سوم حاکم مقدونیه در جنگ کشته شد. انتظار می رفت پسر نوزادش آمونتاس جانشین او.وفیلیپ برادر پردیکاس(پدر اسکندر) نایب السلطنه گردد.اما فیلیپ تاج و تخت برادر زاده اشبه ناحق تصرف کرد و خود با نام شاه فیلیپ دوم تاجگذاری کرد. با این اقدام جسورانه. او صحنه را برای افزایش سریع ثروت کشورش و ورود آن به عرصه جهانی آماده نمود. شاه فلیپ که نزد اِپامینونداس(بهترین اسراتژیست نظامی  را  یونان پیش از اسکندر )
آموزش های لازم را دیده بود.حاکم و استراتژیست با هوش و برجسته ای بود. در عرض تنها چند دهه وی بیشتر یونان را تسخیر کرد  سرزمین مقدونیه و برخی جاها که فتح کرده بود سرشار از معادن طلا و نقره بود و چنان تمکن مالی در اختیارش قرار می داد که تنها داریوش شاه ایران توان برابری با آن را داشت.
سیاستمداری زیرک بود که توانست مقدونیه را از سرزمینی ضعیف و گمنام به یکی از قویترین ایالت ها در جهان یونان تبدیل کند.نشانگر شخصیت مقتدر او.استعدادش در مقام سیاستمداری.و مهارت استثنایی اش در فرماندهی بود.
مادر اسکندر,المپیاس,دختر یتیم نيوپتولموس پادشاه اپیروس بود, المپیاس زیبا بود,اما تندخویی و خود سری بیش از حدش هنگامی که با شخصیت دشوار و پیچیده ای در بیشتر دوران کودکی اسکندر,ستیزه جویی اش سبب شد که همواره با فلیپ(و فیلیپ نیز با او) در جنگ و ستیز باشد.
المپیاس,که پیش از آن با آیین های نیایش دیونیسوس آشنا بود,مشتاقانه اوقات خود را صرف انجام رسوم و شعار اسرارآمیزو مراسم با روری با بر افروختن آتش مشعل می نمود.وی که از زنان پرستنده با کوس(خدای شراب) بود,
المپیاس و فلیپ هر دو در خواب دیده بودند که اسکندر به دنیا می آید و وارث تاج و تخت شاهی می شود.
فلیپ بنا بر سنت مقدونی ها چهار زن کهتر و معشوقه های بسیاری داشت.
(از آنجا که سیاستمدار زیرکی بود,به او میگفتند تا در هر جنگ و نبرد,همسر جدیدی اختیار کند و بدین ترتیب به کمک ای ازدواج های سیاسی , حریم قلمرو پادشاهی اش را تثبیت و مستحکم کند. از طرفی این ازدواج ها حسن نیت او را در مصالحه و سازش با کشورهایی که ارزش آن را داشتند نشان می داد)
گرچه المپیاس می توانست روابط او با زنان(و حتی مردان)را بپذیرد,اما هیچ تهدیدی را نسبت به مقامش به عنوان ملکه حاکم,ملکه ما در آینده,و نسبت به موقعیت پسرش به عنوان ولیعهد و شاه آینده تحمل نمی کرد.
سرزمین مقدونیه و برخی جاها که فتح کرده بود سرشار از معادن طلا و نقره بود و چنان تمکن مالی در اختیارش قرار می داد که تنها داریوش شاه ایران توان برابری با آن را داشت.
سیاستمداری زیرک بود که توانست مقدونیه را از سرزمینی ضعیف و گمنام به یکی از قویترین ایالت ها در جهان یونانی تبدیل کند.نشانگر شخصیت مقتدر او.استعدادش در مقام سیاستمداری.و مهارت استثنایی اش در فرماندهی بود.
مادر اسکندر,المپیاس,دختر یتیم نيوپتولموس پادشاه اپیروس بود, المپیاس زیبا بود,اما تندخویی و خود سری بیش از حدش هنگامی که با شخصیت دشوار و پیچیده ای در بیشتر دوران کودکی اسکندر,ستیزه جویی اش سبب شد که همواره با فلیپ(و فیلیپ نیز با او) در جنگ و ستیز باشد.
المپیاس,که پیش از آن با آیین های نیایش دیونیسوس آشنا بود,مشتاقانه اوقات خود را صرف انجام رسوم و شعار اسرارآمیزو مراسم با روری با بر افروختن آتش مشعل می نمود.وی که از زنان پرستنده با کوس(خدای شراب) بود,
المپیاس و فلیپ هر دو در خواب دیده بودند که اسکندر به دنیا می آید و وارث تاج و تخت شاهی می شود.
فلیپ بنا بر سنت مقدونی ها چهار زن کهتر و معشوقه های بسیاری داشت.
(از آنجا که سیاستمدار زیرکی بود,به او میگفتند تا در هر جنگ و نبرد,همسر جدیدی اختیار کند و بدین ترتیب به کمک ای ازدواج های سیاسی , حریم قلمرو پادشاهی اش را تثبیت و مستحکم کند. از طرفی این ازدواج ها حسن نیت او را در مصالحه و سازش با کشورهایی که ارزش آن را داشتند نشان می داد.)
گرچه المپیاس می توانست روابط او با زنان(و حتی مردان)را بپذیرد,اما هیچ تهدیدی را نسبت به مقامش به عنوان ملکه حاکم,ملکه ما در آینده,و نسبت به موقعیت پسرش به عنوان ولیعهد و شاه آینده تحمل نمی کرد.
تنها عشق حقیقی ملکه المپیاس_ عشقی کامل و سوزان_به پسرش اسکندر بود.اسکندر نیز تا زمانی که زنده بود مادرش را از جان و دل می پرستید.اسکندر بسیار معتقد به مناسک آیینی بار آمد و باور کرد که خدایان و الهگان به صور گوناگون و در همه جا تجلی می کنند.
آتش اشتیاق اسکندر ه این خدایان و آیین ها را داستان های مادرش شعله ور می ساخت. المپیاس هنگامی شروع به نقل داستان هایش کرد که رابطه اش با فیلیپ رو به سستی و نابودی می رفت. او به اسکندر گفت که پدر واقعی اش نه فیلیپ بلکه زئوس خدای خدایان است. چنین داستانی و هم و تصور طفل را بر می انگیخت.بعدها,اسکندر تبارش را به هرکول که نیمه خدا و مشهور ترین قهرمان یونان بود نسبت داد.
آموزش وپرورش
اسکندر از آموزش و پروش بسیار عالی و پیشرفته ای برخوردار بود.تا سیزده سالگی در خانه تحت نظر پرستارش لانیس(خواهر کلیتوس سیاه,فرمانده گارد سلطنتی) بود. سپس در هفت سالگی,از زیر بال و پر و حمایت او در آمد تا تحت تعالیم سخت و دشوار لئونیداس,یکی از اقوام المپیاس,قرار گیرد.لئو نیداس مهارت های جسمانی نظیر سوار کاری و شمشیر بازی را که برای پادشاهی مبارز شدن به آنها نیاز داشت به اسکندر آموخت.
وی به اسکندر ماهیت ریاضت را آموخت که در نبردهای آینده اش بدین خاطر مشهور شد:در طول زندگی کوتاهش,او بی تکلیف و مانند اسپارتی ها با سربازانش غذا می خورد و می خوابید.
در اولین دوران آموزش نظامی اش,فردی درباری به نام لوسیماخوس آموزش اسکندر را بر عهده گرفت,وی علایق و طرزفکری کاملاَّ متفاوت با لئونیداس داشت. لوسیما خوس به اسکندر کمک کرد تا قدر و ارزش هنر را بداند و چنگ نوازی را به او آموخت.این آموزگار بسیار محبوب و مورد علاقه اسکندر بود.
تأثیر لوسیما خوس بود که سبب شد اسکندر با تأثیر لوسیما خوس بود که سبب شد اسکندر با آثار هومر و اوریپید آشنا شود علاقه مفرطی به داستان های حماسی هومرداشت و از اعمال قدرتمندانه خدایان و قهرمانان در جنگ تروآالهام می گرفت.
ایلیاد را بر بالین عبارت مورد علاقه او از کتاب((همواره بهترین باش و فراتر از دیگران و مافوق آنان بایست.)) آشیل
اسکندر مانند اسب بود,مایل بود با پدرش چم و هم چشمی بکند و فتوحاتش از فتوحات پدرش فراتر رود.
هنگامی که اسکندر سیزده ساله شد,پدرش احساس کرد زمان آن فرا رسیده تا مرد جوان به تحصیلات عالی بپردازد.
شاه فیلیپ,فیلسوف نسبتأ گمنامی در آن زمان به نام ارسطو انتخاب کرد تا به پسرش آموزش دهد.
ارسطو در این((آکادمی کوچک)) جهان هنر و علوم را به اسکندر معرفی کرد. اسکندر طی این سه سال آموزش,استعداد و شایستگی بسیاری برای مباحثه,علم معانی بیان,و نمایش یافت,و ختیب برجسته ای گردید که می توانست کلامش را متناسب با هر موقعیتی تغیر دهد.
تأثیر ارسطو و اسکندر چنان بود که علاقه بسیاری به علم پزشکی,گیاه شناسی و جانور شناسی پیدا کرد.
پزشکی اسکندر بسیار به کار آمد,و این امکان را برایش فراهم کرد تا ناخوشی سربازانش بر أثر جراحات وارده را درک کند.
آموزش های سیاسی ارسطو پایه علمی اسکندر را در حقوق و کشور داری محکم نمود.
ارسطو رساله در آداب شهریاری نگاشت تا به اسکندر در جهت در مسئولیت هایش در مقام پادشاه کمک کند(این رساله در گذر قرن ها از بین رفته و چی از آن باقی نمانده است.)
ارسطو از ترکیب شاه و فیلسوف الگویی به پادشاه آینده می داد.
همان گونه که ارسطو جهان را با افکارش تسخیر کرد,به مرد جوان نیز آموخت تا جهان را با شمشیرش فتح کند.
ساختن ماشین جنگی
تا قرن پنجم پیش از میلاد نیروی جنگی یونان متشکل از سربازان غیر حرفه ای بود که معاششان را از راه دیگری تأمین می کردنند و تابستان ها به تمرین نطامی می پرداختند. سربازی,حرفه ای پاره وقت بود که مردان خارج از فصل درو و خرمن کوبی به آن می پرداختند و با آغاز فصل درو,به مزارعشان با می گشتند, اما این روال به تدریج دگرگون شد.
در زمان پادشاهی فیلیف(قرن چهارم پیش از میلاد) نطامی گری بیش از گزشته به حرفه تخصصی سربازان مزدور تبدبل شد.فقر و تنگ دستی سبب شد بسیاری از احالی یونان به ارتش بپیوندند,زیرا خدمت نطام راه بسیار خوبی برای کسب در آمد در کشوری فقیر بود. اعضای گروه نطامی و محافط شخص پادشاه, گروهی بر گزیده بود که ملیت مقدونی داشته باشند و به نام ((یاران سلحشور)) خوانده می شدند,
اعضای گروه نطامی و محافظ شخص پادشاه گروهی برگزیده بود.:ملیت مقدونی,یاران سلحشور,سواره نظام و پیاده نظام.
با صرف مبالغ هنگفتی از خزانه پادشاهی ,حقوق قابل توجهی ,غیر حرفه ای و نا منطم ,به ماشین جنگی بسیار سازمان یافته و با نطم و قدرتی تبدبل کرد.
تناسب اندام و آمادگی جسمانی سربازانش بر انجام تمرینات بدنی تأکید می ورزید
فیلیپ در راهبردهای جنگی و انتخاب سلاح های مورد استفاده نیز دست به ابتکاراتی زد.سربازان مقدونی و یونانی آن دوران کلاهخود به سر می گذاشتند و دامن هایی با لبه فولادین دندانه دار می پوشیدند و ساق بند هایی می بستند تا از پاها و زانوانشان محافطت نمایند.گرچه در ابتدا فقط افسران زره بالاتنه فلزی می پوشیدند,اما با فرمانهی و نطارت اسکندر,این لباس متحد به همه سربازان پیاده نطام داده شد تا از بدنشان محافطت کنند.سربازان سپر محکم,گرد و برآمدهُ فلزی داشتند,سپرهایشان روی یکدیگر قرار می گرفت. هنگام نبرد فقط نیزه سربازان صفوف پیشین نمایان بود.
آموزش نطامی در عمل
در سال 340 بیش از میلاد هنگامی که اسکندر 16 ساله بود فیلیپ بیزانتیوم اردو کشید و در قیاب خود اداره امور مقدونیه را به پسرش محول کرد.اسکندر برای مقابله با شورشی در زمان قیبت فیلیپ با لشکری به سمت نوابی وحشی یورش برد که اکنون بلغارستان نام دارد.
او قبیله مائدی را سرکوب کرد و اسکندر نخستین شهر با نام اسکندریه(الکساندروپولیس)بنا کرد این کار تقلیدی پدرش فیلیپ که شهر فلیپولیس را ه وجود آورده بود.
پیروزی اصلی فلیپ فتح و تسخیر یونان و سرزمین های اطراف آن بود. وی همواره رویای تشکیل ((جامعه ی هلنی)) و اتحادیه دفاعی بین دولت شهرهای یونان و مقدونیه را در سر مپروراند که همواره با هم در نزاع بودند.
هدف اتحادیه کورنت حفظ استقرار صلحی عمومی و پایدار بود.
تشکیل اتحادیه کورنت ابتکاری سیاسی بود:پیش از به وجود آمدن چنین اتحادیه, صلح هرگز دوام چندانی نداشت زیرا دولت شهرهای اصلی یونان نه قدرت تشکیل سازمانی واحد و کار آمد برای فعالیت جمعی در مقابل متجاوزین را داشتند نه به یکدیگر اعتماد و اطمینان می کردند. با تحکیم اتحادیه دولت شهرهای یونان فلیپ آماده حمله به ایران میشود تا شهرهای یونانی آسیایه صغیر را از حاکمیت ایرانیان برهاند.شعار جدید او ((پان هلنیسم))بود.
اغتشاش خانوادگی
 
هنگامی که فیلیپ دختری کم سن و سال تر از اسکندر را به عنوان هسر جدید خود برگزید خانواده به طور جبران ناپذیری از هم جدا و پاشیده شد. این دختر که از فیلیپ باردار شده بود,به دلیل اصل و نسب خانوادگی ,خاندان سلطنتی را به 2 گروه به شدت متخاصم تقسیم کرد.دودمان او مقدونی اصیل بود,و عمویش اتالوس,یکی ازهمراهان و یاران وفادار پادشاه به شمار می رفت.فیلیپ با انتخاب همسری از این خاندان,نقشه المپیاس را برای جانشینی اسکندر به مخاطره انداخت.
قتل پادشاه
هنگامی که ساتراپ کاریا(حاکم و استاندار ایران قدیم) در امپراتوری هخامنشی سعی کرد دخترش را به پسر عقب مانده و کند زهن فلیپ آریدایوس در اورد اسکندر ترسید مبادا فلیپ اریدایوس را جانشین او سازد. اسکندر وحشت زده و به طور مخفیانه نقشه ای کشید تا خود با دختر ساتراپ ازدواج کند. اما فیلیپ پیش از اجرای نقشه از این دسیسه اگاه شد و اسکندر را در قصر زندانی کرد و قصد داشت المپیاس را که مشوق ای دسیسه بود طلاق دهد.
اما از انجا که باطنأ بدین ترتیب از همسر اولش انتقام گرف که برادر المپیاس را برای ازدواج با دخترش کلئوپاترا برگزیدعلی رغم این واقعیت که این عقد بین خواهر زاده و دایی انجام میشد.
همین که فلیپ وارد صحنه ای شد که قرار بود جشن در انجا صورت گیرد فرمانده محافظانش با چاقو به طرف او حمله ور شد و ظربه ای به قلبش وارد آورد.بسیاری از نویسندگان ان دوران متعقدند که این دسیسه ای بیش نبوده و المپیاس یا اسکندر نقشی در توئطه داشته اند.!!
پادشاه جدید
اسکندر پس از قتل پدرش در سال336 پیش از میلاد با عنوان اسکندر سوم به پادشاهی رسید.
نابغه ی راهبردها
فاتح اسیا: اسیا:اسکندر در زمان داریوش سوم به ایران حمله کرد و انجا را فتح کرد و با اسرای خاندان سلطنتی با احترام بسیار رفتار کرد و این راه و روش سیاسی عاقلانه و اندیشمندانه ای بود که بسیار به کار آمد زیرا ملکه مادر در سیاست های دودمانی ایران نقش مهمی ایفا میکرد.
محاصره صور:یکی از دشوارترین عملیات نظامی در سراسر زندگی و لشکر کشی های اسکندر محسوب می شود با موقعیت ساحلی شهر اسکندر تصمیم گرفت پل بسازد این پل هنوز هم وجود دارد.
پس از محاصره ای که هفت ماه به طول انجامید اسکندر سرانجام با حمله دریایی سهمناکی وارد شهر شد.حمله به صور درسال  332 پیش از میلاد ,یکی از موفقیت های نظامی اسکندر به شمار میرود.سپس به سوی مصر رفت.
و شمال سوریه,سپس به شمال تا ماورای ترانه های جنوبی دریای خزر شهر های بلوچستان و افغانستان به باختر(بلخ) و سغد(ترکستان)هند رفت.
فرماندهی کاردان و با فراست اسکندر بی شک در میدان جنگ یکی از بهترین فرماندهانی بود که تاریخ به خود دیده است . وی استراتژیستی زبده بود که همواره فنون و روش های جدید اتخاذ می کرد و مبتکرانه اشکال نوینی از عملیات جنگی به وجود می اورد,ابتکارات نظامی پدرش را تکمیل می کرد و خود ابداعات جدیدی را ارائه میداد.با وجود این که اکثر مواقع تعداد سربازانش از سربازان دشمن کمتر بود,اما از شبیخون,تصمیم گیری فوری و انجام بی مقدمه عملیا ت جنگی ,و حیله هایی استفاده می کرد تا به سرعت خود را از موقعیت های ناممکن بیرون اورد.
اسکندر دشمن را سردرگم و گیج میکرد تا از مقاصد ش سر در نیاورند و از سرعت و تصمیم قاطع و انیش به عنوان سلاحی کار امد استفاده می کرد. از جمله کارهایش این بود که خطوط ارتباطی خوبی به وجود اورد و در نگهداریشان کوشید همچنین مهندسین سپاهش را تشویق کرد تا خلاقانه فکر کنند که نتیجه آن اختراع فلاخن,دژکوبها,نردبان ها,پل هل و برج ها محاصره بود .
اسکندر همچنین در فنون جنگی بسیار حاذق بود و می توانست مقاصد ناگفته دشمن را در یابد و به سرعت شرایط خود را با ان تطبیق دهد و بر حسب موقعیت عمل کند.
اسکندر در صحنه نبرد و موقعیت های جنگی به بهترین نحو عمل میکرد. هرچقدر هم که موقعیت ناممکن و دشوار می نمود, وی ارامش خود را حفط می کرد و هرگز وحشت زده نمی شد.او همیشه نقشه هایش را مرتبط با هم و هماهنگ پیاده میکرد, ماهرانه گزارش های ضد و نقیض رابررسی میکرد حتی در بدترین شرایط تنش زا صحیح ترین تصمیم را اتخاذ می کرد.
اداره امپراتوری:اداره کشور با ترکیبی از مقدونیان,پارسیان و افراد محلی به پیروی از توصیه ارسطو که پادشاه میبایست بین گروه ها و نژاد های مختلف توازن قدرت ایجاد کند, اسکندر ترکیبی از مقدونیان پارسیان و افراد محلی را به کار گرفت تا در امپراتوری رو به گسترشش کار کنند گرچه مشاغل اداری و اجرایی مهم را به یونانیان می سپرد. اسکندر اهمیت ضرب سکه را در معاملات و مبدلات بین المللی دریافت.برای فعال نمودن هر چه بیشتر تجارت و بازرگانی ,تعدادی از ضرابخانه های ایرانی را در اختیارشان قرار داد.وی دستور داد با نام اسکندر سکه های جدیدی ضرب کنند,این کار سبب شد تا تجارت و بازرگانی در سراسر امپراتوری اش رونق یابد,و بدین ترتیب توانست هزینه سپاه پر شمارش را بپردازد و برای ساختن شهر ها و بنادر جدید بودجه تامین کند.  اسکندر معتقد به هم زیستی مسالمت امیز ملل و نژاد های گوناگون در امپراتوری اش بود, برای نمونه به ازدواج های جمعی بسیاری از یونانی ها و ایرانی ها که به دستور اسکندر ترتیب داده شد و خود او نیز با دختر شاه فقید داریوش و شاهزاده خانم دیگری ایرانی دیگری ازدواج کرد.
دستیابی به ((اقیانوس بی کران))
 امپراتوری اسکندر اکنون از شبه جزیره بالکان شروع میشد و به سمت جنوب تانوبه (اتیوپی)واز شرق تا پنجاب امتداد می یافت. اما فتح بخشی از هند برای اسکندر کافی نبود او میخواست به اقیانوس بی کران دست یابد همان گستره وسیع ابی که یونانیان باور داشتند دور تا دور جهان را فرا گرفته است.
اسکندر و افرادش در سال 326 پیش از میلاد پس ازگذشتن از عرض منطقه وسیعی از هند به رود بئاس رسیدند که در نزدیکی لاهور قرار داشت و سطحش از شدت بارش باران های موسمی بسیار بالا امده بود مقصدی که نقطه پایان اسکندر و لشکر کشی هایش بود.
کمی پس از پیروزی دشوارش  بر سلطان پروس هنگامی که اسکندر قسد عبور از رودخانه خطرناک را داشت دریافت که برای اولین بار سربازانش دیگر تحت تاثیر شخصیت جذاب او قرار ندارند و به فرامینش گوش نمی دهند.
او طی خطابه غرایی که سپاهش را به پیشروی فتوحات تشویق می نمود, نتوانست نظر موافق اکثریت را که به این کار تمایلی نشان نمی دادند جلب کند.
1.    یکی از فرماندهان اصلی به نام کوئونوس با شجاعت در مقابل او ایستاد و گفت:(( نکته بسیار مهمی وجود دارد که هر فرد موفقی باید بداند و ان هم اینکه چه هنگام دست از انجام کاری بکشد. ))
و کمی پس از ان دستور بازگشت داد اما در زمان بازگشت و عقب نشینی از راهی رفت که به او امکان فتح هند جنوبی را میداد پس از عبور از خلیج فارس باقیه مسیر را پیاده طی کردند و بسیار طاقت فرسا بود مسیر بیابان بود و با کمبود اب و آذوقه مواجه شده بودند و بسیاری از سربازان جان دادند بعد تصمیم گرفتند که به بابل بروند و انجا را پایتخت امپراتوری کنند و با عربستان بجنگند اما اسکندر اوایل ماه مه گرفتار تب شدیدی شد و بستری گردید.
در دهم ماه ژوأن سال 323 پیش از میلاد اسکندر مقدونی درگذشت او در هنگام مرگ فقط 32 سالش بود.
در ایران اسکندر را با نام سکندر یا ذوالقرنین میخوانند مردان قبایل افغانی و ماهیگیران یونانی او را مظهر و حامی اجدادی می دانند در نظر بسیاری از سراسر جهان, اسکندر الگوی رهبری نمونه است.
 
بخش دوم
رهبری
مدیریت معنا: بخش مهمی است رهبری مؤثر و کار آمد مدیریت معناست. رهبران کار امد با تخیل و ذهن جمعی پیروان و مخطبانشان سخن می گویند  آنها  با ابراز رویاهایشان و شریک نمودن مردم در آن هویت گروهی و واحد بوجود می اورد و دور نمایه گویا و روشنی از وضعیت اینده برای مرد ترسیم نموده و بدین ترتیب با ضمیر ناخوداگاه انها ارتباط بر قرار میکنند رهبران موفق توانایی  خارق العاده ای در برونی کردن نمایش و احساسات درون خود و اجرای ان در برابر عموم و انظار همگان دارند آن ها می دانند چگونه رویا و پنداره ی شخصیشان را با لحضه تاریخی موجود پیوند دهند .آنها با به کار گیری زبان,مراسم,نماد و موقعیت ها فرایند مدیریت معنا را می پرورانند.
بسیاری از رهبران قدرتمند فنون و روش های سخنرانی را می دانند و در سخنانشان از طنز,گوشه و کنایه ,و لغات عوامانه و خودمانی استفاده می کنند.
رهبران موثر و کار امد (به طور خود اگاه یا نا خوداگاه)در می یابند که فرایند مدیریت معنا نیازمند ترسیم محیط و موقعیت به طور دقیق ,و خلق جهانی مانویت از سایه روشن است.بنابر این بلاگردانی ,یعنی تقسیم جهان به دو گروه ما در برابر ان ها ,درون گروهی در برابر برون گروهی,یا خوب در برابر بد ,شگرد و ابزاری موثر است.این روش نه تنها همانند سازی گروهی را تسهیل می کند و شدت می بخشد,بلکه به پیروان امکان جدا سازی و تمایز ان ها را نیز ویژگی های نا خواسته را از ویژگی های نامطلوب ,با نسبت دادن صفات و ویژگی های بد به گروه مقابل می دهد.
پر واضح است که مدیریت معنا کار اسانی نیست!تنها معدودی از افراد در طول تاریخ توانسته اند مانند اسکندر مقدونی از این روش به نحو احسن استفاده کنند.
شیوهی رهبری اسکندر بر همبستگی و هویت گروهی استوار بود ,شاید بیشتر به این دلیل که خود نمونه ای عالی از این همبستگی و همدلی را به نمایش میگذاشت .او مانند سایر فرماندهان از دور فرمان نمی داد و همواره در همه جنگها پیشاپیش سپاهش حضور داشت,در میان سربازنش بود و با انان می زیست ,و به زبانشان سخن می گفت.مانند سربازان سپاهش از زخم ها و مصدومیت ها رنج می برد ,و در زیر چادر همراه با انان می زیست  ,و غذا می خورد(یا دست کم تا زمانی که به اداب و رسوم ایرانی خو نگرفته بود چنین می کرد),و مصائب و دشواری ها را مانند انان تحمل می نمود.
بازیگری در جستجوی منش:
بازیگری در جستجوی منش محققان با هم به توافق چندانی در باره ی شخصیت اسکندر نرسیده اند تعاریف متعددی ارائه شده از شخصیت ورفتار این پادشاه و آن را می توان به سه دسته عمده تقسیم نمود:
1: مکتب تفکر اورا فردی خود بزرگبین ,متجاوز و خود شیفته میدانند.محققان پیرو این مکتب معتقدند که اسکندر سربازی بی رحم اهل مقدونیه که هدفی جز غارت ثروت و غنائم شرق نداشته, شاه خود کامه ای بوده که با اعمال وحشت و خشونت اراده اش را تحمیل می کرده .ان ها معتقدند در سال نامه های تاریخی   اسکندر را باید  هم ردیف با ستمگرانی مانند استالینن و هیتلر قرار  داد.
2: سایر محققان اسکندر را مبلغی بشر دوست وپرجذبه و محبوب می دانند که قصد داشت نژاد های شناخته شده و مشهور جهان را با هم متحد سازد و همزیستی برادرانه و مسالمت امیزی بین مردان و زنان بر اساس تحمل و پذیرشفرهنگی به وجود اورد.
3:گروه سوم بین این دودسته قرار گرفته حد وسط را انتخاب میکنند.پیروان این دیدگاه معتقدند که اسکندر در ابتدا پادشاهی خوب گرم و صمیمی و سرشار ازامید و اهداف والا بوده , اما پس از حمله به ایران و محظوظ شدن و چشیدن خوشی ها و لذایذ موجود این کشور و سقوط و انحطاط بابل به پادشاهی ضالم و ستمگر تبدیل شده است. وی که تحت تاثیر افکار افسرده کننده قرار گرفت و به خود بزرگ بینی مبتلا به جنون اشوبگری مبدل گردید که دوستان خویش را به قتل می رساند و دیوار می خواست مانند خدایان پرستیده شود.
تصویر درونی: الگوهایی ذهن اسکندر اشغال کرده بودند که در حقیقت رفیع و عالی مرتبه نیز بودند و علت اهداف جاه طلبانه ای  را که او برای خود وضع کرده بود توضیح و شرح می دهند این نمونه ها عبارت بودند از: یک حکمران و فرمان روا(کوروش کبیر) دو خداوندگار (زئوس و دیونیسوس) یک نیم خدا (هرکول ) یک وقایع نگار و داستان سرای حماسی (هومر) یک قهرمان ( اشیل) و یک فیلسوف(ارسطو) با پیروی از این الگوهای نمونه رقابت قهرمانه محرک اسکندر برا یپیشرفتی عمل بود.
پیروزی ادیپی:موفق تر از پدر بودن
یکی از جملات بسیار معروف اسکندراین است:((ترجیح می دهم زندگی کوتاه و پر افتخاری داشته باشم تا زندگی ای طولانی و در گمنامی.))این جمله همین طوری و بدون منظور ابراز نشده است.اسکندر از دوران کودکی تربیت شده بود تا حاکم بزرگ و مقتدری گردد.او که مصمم بدین هدف دست یابد در سراسر زندگی کوتاهش به شدت کوشید تا ارزویش به تحقق بپیوندد.
سطح بیش از حد بالای شوق به موفقیت در نزد اسکندر اشکارا ریشه در حمایت اولیه مادرش از او دارد ,هر چند تاثیر پدرش نیز قوی بود:ان ها شاخص ها و معیار های بسیار عالی برای او وضع کرده بودند و تشویقش می کردند تا هر کاری را به نحو احسن انجام دهد و بهترین باشد(و در فعالیت های خودشان الگوی حد عالی را به او نشان می دادند),و بهترین اموزگاران را برای براورده کردن این معیار ها و شاخص ها استخدام می کردند .اما در حقیقت المپیاس حمایتگر وفادار و بی دریغ اسکندر بود.
 
دفاع شیدایی:
اسکندر فرد بسیار عمل گرایی بود و این عمل گرایی نقش بسزایی در موفقیت او داشت,اما در نهایت منجر به مشکلاتی گردید.شدت نیاز او به عمل نشان میدهد که ویژگی(( دفاع شیدایی)) داشته است, بدین معنا که برای اجتناب از یورش افکار و احساسات منفی به عمل گرایی میل میکرده است.افرادی که از واکنش های افسرده کننده ,گناه و عذاب وجدان,و انزوا رنج میبرند گاه به ((وارد عمل شدن)) متوسل می شوند تا از شر این شیاطین روحی راحت گرددند, و اسکندر به نظر می رسد یکی از این گونه افراد باشد.او همواره به دنبال چالش های جدیدی بود تا مانع از نگرانی و اضطراب افسرده کننده ای شود که نیمه بهتر وجود او را کم کم فرا می گرفت .اسکندر هنگام با  دشمن یا مواجهه  با موقعیتی دشوار همیشه در بهترین وضع خود بود.چنان با خطر رو به رو می شد که گویی اولین دشمنی که باید بر ان فائق شود ترس خودش است.اسکندر در میان نبرد احساس می کرد زندگی خود را باز یافته است .نبرد نیز مانند فعالیت کلی ,روش درمان((ضد ترسی))بود که شیاطین روحی و درونی اش را متواری می ساخت.بنابر این فتح و پیروزی به تدریج و به خودی خود مبدل به هدف گشت نه وسیله ای برای رسیدن به ان.
ادواری خویی:
رفتار اسکندر همچنین خصیصه ادواری خویی دارد که به معنای تمایل شخص به تغیر حالات روحی و خلق و خوی افراطی است. اسکندر به تغییر خلق و خویش در حد افراط و تفریط شهره بود ,گاه از فرط ابراز محبت علنی دستخوش تفریط و گاه با طغیان های خشم و غضب ناگهانی دچار افراط می گردید.
در دوران نوجوانی و جوانی که بسیار تاثیر پذیر بود ,با در نظر گرفتن خود کامگی دربار فیلیپ,توجه و نظارتی بر این تغییر شدید و سریع حالات روحی انجام نگرفت.اشخاصی که تمایلات ادواری خویی دارند با احساسات عجیب و غریبی مواجه می شوند :فرد با نشاط و خوشحالی که سرشار از شور و شعف است ناگهان خود را تنها و تهی می بیند .این بالا و پایین ها و تغیرات خلق و خو ,که با با تناوب مختل کننده ای به طور مکرر رخ می دهد ,اغلب منتهی به رفتاری می شود که تاثیر بسیار عظیمی بر زندگی فرد می گذارد(چنان که در مورد اسکندر صادق بود.)
 خود بزرگ بینی:
رهبران برای دست یابی به موقعیت درهبری به میزان معینی خودشیفتگی نیاز دارند اما همین که رهبر به قدرت رسید و موقعیتش تثبیت شد این خود شیفتگی را بیشتر ابراز میکند.از انجا که توانایی مواجهه با فشار های روانی حاصل از رهبری است که خود حقیقی فرد را نشان میدهد ,ازمایش و محک اصلی زمانی فرا می رسد که رهبر به موقعیت و مقام رهبری دست یافته باشد.غرور امری رایج در رهبری است شاید بدین دلیل که غرور و تکبر زیاد معمولا با قدرت همراه است .رهبران اسیر غرور, استعمار گر,سنگدل و بیش از حد رقابتی میشوند و اغلب هنگامی که رفتار پیروانشان مطابق میل و خواسته شان نباشد به تحقیر انها می پردازند .این رهبران بیش تر مواقع دچار خشم فراوان و طغیان های غضب میشوند ,رفتاری که سلطه پذیری و وابستگی غیر فعالانه را بیشتر در پیروانشان به وجود می اورد .پیروانی که عملکرد و نقش مهمشان بدین ترتیب سرکوب شده به رهبران انچه را مایل به شنیدن ان است می گویند.بسیاری ازویژگی هایی که به شخصیت خود شیفته نسبت داده میشود ,در مورد اسکندر نیز صادق است,یقینا او با خود شیفتگی بیگانه نبود دوست داشت  مورد توجه مردم قرار گیرد و می خواست و انتظار داشت که تحسین شود.اما اگر نحوه سنجش بر حسب موفقیت و پیروزی باشد ,او واقعا شخصیتی استثنایی و برتر بود.اسکندر که ما فوق تصورهمگان موفق بود,غیر ممکن ها را ممکن می کرد.و استحقاق ستایش دیگران را داشت.
نشانه دیگری از خودشیفتگی بیمارگونه ,غبطه و حسرت خوردن است. گاه غبطه و حسرت چنان بر فرد خود شیفته غالب می شود که ان را با احساسات کینه ,عداوت و انتقام جویی  نشان می دهد.خودشیفتگان افراطی به روش های گوناگونی با غبطه و حسرت مواجه میشوند که عبارتند از:ارمانی سازی,خواروکم ارزش شمردن و استثمار.
در روش ارمانی سازی ,خودشیفتگان افرادی را که موفقند بر جایگاه رفیعی مینشانند.اما خیلی زود ارمانی سازی مبدل به خوار و کم ارزش شمردن می شود:خود شیفتگان منابع حسرت و غبطه با لقوشان را ((الوده)) می کنند و موفقیتشان را خوار و خفیف می شمارند.در استثمار به دنبال استفاده و بهره وری از منافع حق ان ها بوده است .انگار این گونه افراد کسانی که دوروبرشان هستند تنها جزو سه دسته معبودها ,دشمنان یا ابلهان می بینند.شخصیت های خود شیفته ,با بالا رفتن سنشان رفته رفته نابود می شوند ,و اسکندر نیز با پیش گرفتن شیوه زندگی که این فرایند را تسهیل می کرد از این قاعده مستثنی نبود.
پارانویا:
شخصیت پرانویا ریشه در بدگمانی و عدم اطمینان اساسی دارد.چنین عدم اعتمادی اغلب در منظومه خانوادگی شکل می گیرد که محیطی خصمانه و غیر قابل پیش بینی به وجود می اورد.
فردی که در چنین محیطی بار می اید می بایست مراقب و هوشیار و همیشه آماده حملات و فریبهای ناگهانی باشد نتیجه اینکه بیش از حد به وقایع خصمانه,انتقادات و ایراد جویی ها و اتهامات حساس میشود. حساسیت بیش از حد و احساس ناامنی و حقارت اغلب منجر به توهمات برتری و خودبزرگ
بینی میشود.
سرانجام:
 برخی از موفقیت های اسکندر را با هم مرور برسی کنیم :
1- اسکندر برای کشور های که فتح کرده بود,عقاید,فرهنگ و شیوه زندگی یونانیان را به ارمغان آورد و تمهیداتی اندیشید که فرهنگ یونانی و هلنی سازی در انها بسط و گسترش یابد.این کار همراه با تمدن یونانیان و ایین مسحیت اساس انچه امروزه تمدن قربی می نامیم تشکیل می دهد.
2 -طی یازده سال بیست هزار مایل پیموذ و هرگز در نبردی شکست نخورد.
3- او منطقه ای به مساحت بیش ار بیست و دو میلیون مایل مربع را متحد و یک پارچه کرد.
4- اسکندر لباس ها و مراسم ایرانیان را اختیار کرد, با شاهزاده خانم های ایرانی و باکتریایی ازدواج نمود,واز هزاران مقدونی و یونانی خواست تا همسران و زنان ایرانی بگیرند.
5- او در مصر و یونان خود را پادشاه_رب والنوع خواند تا امپراتوریش  منسجم و یکی سازد.
6- در طول سفر ها و لشکر کشیهایش با خود دانشمندانی  را با خود همراه بورد تا اطلاعات جغرافیایی و زیست شناختی ان مناطق را جمع اوری کنند.
7- در تمام امور دولتی , اموزشی و بازرگانی زبان یونانی را زبان  حاکم تمام  کشور های خاور نزدیک اعلام نمود.
8- اسکندر و مهاجر نشینها و شهرهای جدیدی تأسیس کرد.
9- او اغاز کننده ازمایش بزرگ انتقال فرهنگ بود که طی ان بسیاری از کودکان خانوادههای خاور نزیک را به یونان فرست را تا تحت اموزش و فرهنگ یونانی تعلیم ببینند.
10- دستو داد ایرانیان اموزش نظامی ببینند و از انها در سپاهش استفاده کرد.
11- برای اینکه غرب و شرق را با هم متحد سازد از یونانیان ,ایرانیان و مقدونیان در اداره دولت استفاده کرد.
12- او تجارت بین الملل را با وضع سیستم رایج پولی در تمام امپراتوریش متحول کرد. ( این سیستم اقتصادی تقریبا" تا زمان انقلاب صنعتی قرن نوزدهم به دون تغییرو دست نخورده باقی ماند.)
درس های رهبری اسکندر مقدونی:
اسکندر درس های مهمی به جهانیان اموخت.درس های عمده رهبری او را باید هر روز در محیط کارو سالن های همایش سراسر جهان به کار برد:
1.برخورداری از رویا و پنداره ای مشخص
2.ارائه راهبردی خلاق که پاسخگوی نقاط قوت دشمن باشد
3.ایجاد((مجموعه ای از مدیران))کامل و تمام عیار
4.به دست دادن الگویی نمونه و متعالی
5.تشویق به نو اوری
6.مدیریت معنا برای رشد و پرورش هویت گروهی
7.تشویق و حمایت از پیروان
8.سرمایه گذاری در اموزش و توسعه
9.تحکیم منافع و انسجام امپراتوری
10.طرح نقشه برای انتخاب جانشینی پس از خود
11.ایجاد مکانیسم های فرماندهی سازمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را

 

با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛

 

Email: mahdiyarahmadi@gmail.com

 

در میان گذارید.

 




+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۹/۱۵ساعت 8:38  توسط مهدي ياراحمدي خراساني  |