|
مهدويت و بازتعريف مهندسي فرهنگي كشور Global management
تمامي انديشمندان و متفكران اسلامي، به خصوص كساني كه در دوره معاصر به انديشهورزي و نقد انديشه همت گماردهاند بر كانوني بودن نقش فرهنگ، در بازآفريني هويت ديني ـ ملي اذعان داشتهاند.
تمامي انديشمندان و متفكران اسلامي، به خصوص كساني كه در دوره معاصر به انديشهورزي و نقد انديشه همت گماردهاند بر كانوني بودن نقش فرهنگ، در بازآفريني هويت ديني ـ ملي اذعان داشتهاند. تعريف مهندسي فرهنگي مهندسي فرهنگي بر اين پيشفرض اساسي مبتني است كه فرهنگ امري ثابت و غير قابل تغيير نيست و ميتوان آن را به مرور و در درازمدت تغيير داد. اساسا كاركرد مهندسي فرهنگي، وصال جامعه موجود به جامعه مطلوب است. به اين معنا كه فرهنگ در همه اركان نظام نهادينه شده و نظام پايه توسعه را تشكيل دهد. مهندسي فرهنگي، آن بخش اساسي از مهندسي اجتماعي است كه ارزيابي وضعيت فرهنگي موجود، تعيين مختصات و چارچوبهاي فرهنگ مطلوب، طي طريق و كيفيت تغيير گفتمان فرهنگي موجود به فرهنگ مطلوب را به ما نشان دهد. با اين پيشفرض مهندسي فرهنگي عبارت است از كوششي سنجيده براي جلوگيري از مشكلات فرهنگي آينده يا بهبود جامعه فردا با طرح و اجراي نقشههاي دقيق و محدود است. پس در مهندسي فرهنگي به تعريف جامعه ايدهآل و مطلوب، آسيبشناسي وضع موجود فرهنگ، شناسايي عملكردهاي بخشهاي مختلف و تلاش مستمر در جهت بهبود نقش اين بخشها در حوزه فرهنگ كه در قالب طرح جامع نظام فرهنگي جامعه ميباشد. چيستي فرهنگ مهدويت فرهنگ مهدويت در دو عصر قابل تحليل است: 1ـ فرهنگ پيشاظهور 2ـ فرهنگ پساظهور فرهنگ پيشاظهور آنگاه پس از تبديل ادبيات ايستاتيك مهدويت به گفتمان ديناميك و منسجم مهدويت به سمت خلق نظام مهندسي فرهنگي كشور خيز برداريم. فرهنگ پساظهور جامعهاي كه فرهنگ آن مبتني بر پذيرش توحيد و عدالت شكل گرفته است و بزرگترين دغدغه فرهنگي آن جامعه را دين داري و گرايش به عرفان و ايمان ديني تشكيل ميدهد، مهندسي فرهنگي در عرصه مهدويت را ميتوان معطوف به شيوه طراحي و عملياتي كردن نظامهاي ارزشي يك جامعه معرفي نمود به طوري كه اين روش مهندسي فارغ از تأمين و تضمين معيشتي اجتماع متضمن ترويج و تعميق باورها و ارزشهاي ديني توده جامعه باشد. مختصات و چارچوبهاي فرهنگي پيشاظهور و عصر حاضر را بايد مبتني بر عناصر فرهنگي فرهنگ پساظهور تعريف و بازخواني كرد. بايستگيهاي راهبردي فرهنگي با تأكيد بر فرهنگ مهدويت جهاني سازي با ماهيتي دو گانه به شكل پيچيدهاي ظاهر گرديده است. از يك سو با پذيرش خرده فرهنگها در چرخه جهانيسازي، جهان را به سوي كثرت گرايي و تنوع فرهنگي سوق ميدهد و از سويي ديگر با برجسته كردن يك فرهنگ خاص، فرهنگها و هويتهاي بومي و محلي را به چالش طلبيده است. آرنولد توين بي (A. Toynbee) تاريخنويس انگليسي در كتاب «مطالعه تاريخ» ميگويد: ما فرزندان تمدن غربي امروزه تنها به پيش ميرويم و هيچ چيز جز تمدنهاي فرو ريخته در اطرافمان نيست ... تا آنجا كه ما ميدانيم شانزده تمدن تاكنون نابود شدهاند و نُه تمدن ديگر در حال احتضارند. پس موضع كلان ما در مديريت راهبردي فرهنگي كشور تلاش براي جهانيسازي فرهنگ اسلام و به حاشيه راندن فرهنگ سكولاريسم (Secularism) است. فرهنگ اسلام مبتني بر مباني انديشه مهدويت، فرهنگي جهانشمول است كه قدرت پاسخگويي به نيازهاي بشر را در همه زمانها دارد لذا فرهنگ مهدويت فرهنگي است كه غايتي روشن براي جوامع بشري ترسيم نموده است و آن چيزي جز تولد دولت جهاني و عدل مهدوي نيست و وضعيت موجود و آينده بشريت نيز گسسته از آن هدف غايي كه به سمت آن گام برداشته ميشود نيست. بر اين اساس با نگاهي به فرهنگ آينده بايد گامهاي فعلي را واقع بينانه و استوار برداشت. آن چه كه مسلم است اين است كه با توجه به تحولات فرهنگي در عرصه جهاني نميتوان بدون شناخت هوشمندانه و آيندهنگر، مهندسي فرهنگي كشور را مديريت كرد. لذا مباني آموزههاي مهدويت به عنوان ايدهآلترين فرهنگ موجود بشري بايد شاقول حركت در مهندسي فرهنگي كلان كشور قرار بگيرد. وقتي اين اتفاق مبارك در عرصه فرهنگ جامعه شكل گرفت و مهدويت به موتور تحول فرهنگي كشور تبديل شد طبيعتاً فرهنگ فولكور جامعه نيز مبتني بر آن آرمان خاص شكل خواهد گرفت. 2ـ ايجاد روح اميد و پيشرفت در جامعه: نظام مهندسي فرهنگي در جهان غرب مبتني بر فرهنگ سكولاريسم، با چاشني ماديگرايي در صدد هژمونيك كردن اين دكترين در گستره نظام اجتماعي نوين بر محور مدرنيته است اين راهبرد فرهنگي با گسترش حجم توليدات مادي و محوريت حداكثري اقتصاد به طور مستقيم سعي در منزوي كردن و به حاشيه راندن دين در حوزه فرهنگسازي است در اين نوع از مهندسي فرهنگي اصالتي براي فرهنگ اخلاق محور وجود ندارد. اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كه در نوع خود يك رنسانس توحيدي و شورش سنت عليه مدرنيته بود. اصالت فرهنگي مبتني بر اخلاق و عدالت شكل گرفت. پيروزي انقلاب اسلامي كه با شعار اختلاط دين و دنيا پا به عرصه نظريات مدرن گذاشته بود بهترين سند عيني بود كه تحولات نظام سازي و جهانيسازي غربي با غلبه مهندسي اقتصاد محور را به چالشي سخت دعوت كرد. و امروز ما شاهد آنيم كه جهان غرب براي مقابله با انقلاب اسلامي و فرهنگ مهدويت بجاي استفاده از زبان و قلم خود مجبور است از دستان و سلاحهاي خويش بهره جويد. 3ـ تنظيم مناسبات ديني با نيازهاي اجتماعي: آموزه مهدويت مبتني بر ويژگيهاي شهر موعود و آرمانشهر به لحاظ فرهنگي با تاكيد بر خدامحوري و توسعه عدالت بهترين و شكيلترين الگويي بود كه يك نظام اسلامي ديني ميتوانست به عنوان فرهنگي راهبردي آن را نصب العين خود نمايد. براي حركت جامعه به سمت جامعه موعود ابتدا بايد اجزاء و عناصر فرهنگ مهدويت را تبيين سپس فاصلهاي را كه جامعه كنوني با آن نقطه دارد را ترسيم كرد. يعني كاستيها، بايستگيها و نيازهاي اجتماعي را سنجيده آن گاه براي حركت عالم و جامعه به سمت عصر ظهور برنامهريزي كرده و مدلسازي كنيم. تحليل و طبقهبندي مسائل و موضوعات فرهنگي نيازمند شناسايي فرهنگ موجود و نقاط ضعف و قوت آن با هدف نظمدهي، اصلاح جهتگيريها، انجام دادن بخشهاي گوناگون دولتي و غيردولتي و ارتباط آن با نيازهاي اجتماعي و نگاه سيستماتيك و جامع به مقوله فرهنگ بر اساس يك مدل كارآمد است. 4ـ ترميم فرهنگ موجود بر اساس فرهنگ مطلوب (مهدويت) مهندسي فرهنگي لايههاي زيرين فرهنگي جامعه را ترميم ميكند و مهندسي اجماعي چگونگي ساختار اجتماعي يك جامعه را ترسيم ميكند. مهندسي فرهنگي مهدويت به لحاظ معرفتي نوعي كنترل نامحسوس اجتماعي را ميسازد كه با تاثير در لايه ذهني جامعه به دنبال قاعدهمند كردن رفتار فرد يا گروه بر اساس معيارهاي آموزه مهدويت است. پس فرهنگ مهدويت با ترميم و تنظيم لايههاي زيرين فرهنگي جامعه به بهسازي اجتماعي نيز كمك ميكند. زماني سكّان مهندسي فرهنگي ما بر اساس جامعه موعود ساماندهي خواهد شد كه مختصات فرهنگ مهدويت و جامعه آرماني مهدوي را به دقت رصد و ارزيابي كرده سپس بر اساس آن معيارها فرهنگ جامعه خويش را بازخواني كنيم و با شناسايي نقاط ضعف و قوت فرهنگ موجود به سمت فرهنگ مطلوب و مهدويت گام برداريم. 5ـ جهتدهي و توسعه باورهاي فرهنگي جامعه طرح مهندسي فرهنگي جامعه مبتني بر اين رهيافت است كه مجاري بكارگيري اصول و ارزشهاي اسلامي و تبلور آن، در عرصه حيات اجتماعي است و آموزه مهدويت با نقش آفريني در حوزه فرهنگ با نسبت دين و توسعه فرهنگي ـ دين و مديريت فرهنگي ـ دين و تمدن سازي ـ دين و جهاني سازي ارتباط مستقيم و تنگاتنگ دارد. توسعه فكري و فرهنگي كه در سه بخش انديشه، اخلاق و عمل است. از منظر دين زماني محقق ميشود كه تنوع و تكثر در مسايل ياد شده همراه با انسجام بر محور تكامل توحيد اتفاق افتد. لذا مهندسي فرهنگي راهبردي مبتني بر آموزههاي مهدويت از منظر فلسفه تاريخ بايد به چنين تحول و توسعهاي در عرصه فرهنگ منجر شود لذا با توجه به فرهنگ مطلوب مهدويت به رفع نقايص فرهنگ موجود پرداخته و مديريت توسعه فرهنگ و جهتدهي فرهنگي معطوف به گزارههاي مهدوي نهادينه شود. نتيجهگيري منابع منبع: نشريه الكترونيك ساعت صفر
http://defahoghoghi.ir/social/2008-10-29-20-08-39/997-1388-05-17-05-33-46.html
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛ Email: mahdiyarahmadi@gmail.com در میان گذارید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۳ساعت 9:42  توسط مهدي ياراحمدي خراساني
|
|