سازماندهی دانش ... knowledge organizing

سازماندهي دانش عبارت است از توصيف و سازماندهي محتوا، ويژگي‌ها، و اهداف اسناد

 

سازماندهي دانش عبارت است از توصيف و سازماندهي محتوا، ويژگي‌ها، و اهداف اسناد به‌گونه‌اي كه براي كساني كه در جست‌وجوي اين اسناد يا پيام‌هاي نهفته در آنها هستند، دسترس‌پذير شوند. سازماندهي دانش، همه انواع و شيوه‌هاي نمايه‌سازي، چكيده و چكيده‌نويسي، رده‌بندي، گسترش‌ها در ايران، فهرستنويسي، مديريت مدارك، كتابشناسي، و ايجاد پايگاه‌هاي اطلاعاتي متني و كتابشناختي براي بازيابي اطلاعات را دربر مي‌گيرد.

پيام‌ها از طريق خلق متون ارائه مي‌شوند. منظور از متن، مجموعه سازمان‌يافته‌اي از علائم است كه با به‌كارگيري نظام‌هاي ويژه به‌منظور ارائه زبان، موسيقي، تصاوير، پديده‌هاي علمي و رياضي، رقص، و بسياري ديگر از اشكال هنر و ارتباطات ايجاد مي‌شوند. متون، گونه‌هاي مختلف دارند و در رسانه‌هاي گوناگون ثبت و ضبط مي‌شوند. تلفيق متن (كه ارائه دهنده پيام است) به همراه رسانه آن يك سند را تشكيل مي‌دهد. از اين‌رو، سند (يعني پيام ارائه شده در يك متن مضبوط در يك رسانه) محور توجه بيشتر نظام‌هاي سازماندهي دانش براي بازيابي اطلاعات است.

مقرّ دانش، ذهن انسان است. انسان‌ها آموخته‌اند كه چگونه دانش را در قالب پيام‌هاي ثبت شده در اسناد ارائه كنند. از اين طريق است كه ما سعي مي‌كنيم به‌منظور آگاه كردن ديگران از طريق تدارك اطلاعات بالقوه، اجزا و وجوهي از دانش خود را به ديگران منتقل سازيم. در بستر علوم كتابداري و اطلاع‌رساني، سازماندهي دانش (كه اغلب سازماندهي اطلاعات ناميده مي‌شود) عبارت است از سازماندهي پيام‌هايي كه به شكل سند درآمده‌اند و دانش يا اطلاعات در آنها ارائه شده است. سازماندهي دانش در داخل ذهن يا مغز، محور توجه اصلي روان‌شناسي‌شناختي و علوم‌شناختي است.

اين مقاله به رويه‌هاي اصلي سازماندهي دانش در كتابداري و اطلاع‌رساني شامل نمايه‌سازي، فهرستنويسي، و رده‌بندي كه كنترل واژگان و توصيف سند و محتوا را دربر مي‌گيرند و نيز به شيوه‌هاي انجام اين اعمال شامل شيوه‌هاي خودكار و شيوه‌هاي ذهني مي‌پردازد. سپس توجه خود را به محصولات سازماندهي دانش يعني فهرست‌ها، نمايه‌ها، و پايگاه‌هاي اطلاعاتي معطوف مي‌كند و به بررسي ويژگي‌هاي اصلي آنها مي‌پردازد كه عبارتند از: دامنه و حوزه، رسانه پايگاه‌هاي اطلاعاتي، سندها، مبناي تحليل، جامعيت نمايه‌سازي، روش نمايه‌سازي، نحو در نمايه و جست‌وجو، اخص‌گرايي واژگان، مديريت واژگان، جانشين سند، نمايش سند، و نمايش نمايه.

نقش سازماندهي دانش در كتابداري و اطلاع‌رساني.

اگر كاركرد اصلي كتابداري، تدارك اطلاعات برحسب تقاضا يا بر اساس پيش بيني تقاضا و به‌منظور بر آوردن نياز باشد، و اگر مطالعه بازيابي اطلاعات هم حيطه اصلي اطلاع‌رساني باشد، پس دغدغه اصلي دو حوزه كتابداري و اطلاع‌رساني، و سازماندهي دانش به‌منظور تسهيل بازيابي و دسترسي به اطلاعات خواهد بود. سازماندهي دانش خدمت بنيادين كتابداري و اطلاع‌رساني به جامعه است و تاريخ آن به قدمت تاريخ نگارش و ظهور نخستين سندهاست.

نمايه‌سازي، فهرستنويسي، و رده‌بندي.

نمايه‌سازي، فهرستنويسي، و رده‌بندي سه شيوه براي سازماندهي دانش هستند كه اغلب با هم اشتباه گرفته مي‌شوند. نمايه‌سازي شامل شيوه‌هاي تدارك دسترسي به مجموعه اسناد، اسناد منفرد، و بخش‌هاي اسناد، بدون توجه به محل نگهداري آنهاست. فهرستنويسي، نمايه‌سازي مدارك يك مجموعه خاص است. رده‌بندي عبارت است از تنظيم و آرايش شناسه‌ها و مقوله‌هاي نمايه يا فهرست، برحسب ارتباط ميان آنها، بر خلاف آرايش الفبايي يا عددي مبتني برحروف و علائم واژه‌هاي شناسه‌هاست. مقوله‌هاي رده‌بندي را مي‌توان برحسب روابط سلسله مراتبي عام ــ خاص يا كل ــ جزء؛ روابط زماني؛ روابط مربوط به عمل، مُجري عمل و يا هدف عمل؛ روابط ميان رشته‌هاي علمي؛ اهداف و روش‌هاي مطالعه؛ و ديگر روابط مشابه مرتب كرد.

از آنجا كه فهرستنويسي و رده‌بندي به نمايه‌سازي وابسته‌اند و در حقيقت معرف مصاديق نمايه‌سازي هستند، پس نمايه‌سازي روش بنيادين سازماندهي دانش محسوب مي‌شود. از اين‌رو، اين مقاله به انواع و ويژگي‌هاي نمايه و نمايه‌سازي توجه بيشتري معطوف خواهد داشت.

توصيف سند.

نمايه‌سازي هميشه مستلزم توصيف سند، اسناد يا مجموعه اسنادي است كه حاوي پيام‌ها هستند، مگر اينكه سند يا مجموعه اسناد، همانند نمايه انتهاي كتاب، خود پيدا باشد[2] . توصيف سند معمولا مستلزم ذكر نام پديدآورنده پيام و متن آن؛ نام اطلاق شده به متن، نسخه متن؛ نام ناشر و توزيع‌كننده و يا سازنده سند؛ اندازه، شكل، تركيب‌بندي، و رسانه سند؛ و ديگر ويژگي‌هاي مشابه قابل ذكر است.

متون راهنما و دستورالعمل‌هاي بسيار زيادي درباره توصيف اسناد وجود دارد كه به‌ويژه در قوانين فهرستنويسي مثل قوانين فهرستنويسي انگلو امريكن، و در راهنماهاي كتابنامه‌نويسي تجلي يافته‌اند(3). به‌زعم وليس كه او نيز به‌نوبه خود متكي بر اثر ويلسون است، هيچ مشكل نظري عمده‌اي در توصيف اسناد وجود ندارد (41: 41-50؛42). مي‌دانيم كه چگونه اين كار را انجام دهيم و راهنماهاي كافي براي صحيح انجام دادن آن را در اختيار داريم، اما اين بدان معنا نيست كه توصيف اسناد كار ساده‌اي است، چرا كه اسناد اشكال، اندازه‌ها، رسانه‌ها، تركيب‌بندي‌ها، ناشران، و توليدكنندگان متنوع دارند و در عين حال استانداردها براي اين موارد اندك است.

با ورود مدارك الكترونيكي و اينترنت، تعريف و توصيف مدارك دچار اختلال شده و اين امر سزاوار توجه جدي جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني است.

سرشناسه.

يكي از اصطلاحات در فهرستنويسي كتابخانه كه بسيار غلط‌انداز است و بسيار بد تعبير شده، واژه "شناسه اصلي" يا "سرشناسه" است. اين كژ فهمي ريشه در همبستگي پيشين اين اصطلاح با فهرست‌هاي چاپي دارد كه در آنها يك شناسه اصلي كامل به همراه چندين شناسه ثانوي مختصر وجود داشت كه به شناسه كامل ارجاع مي‌دادند. اطلاعات كتابشناختي كامل زير سرشناسه اصلي قرار مي‌گرفت.

اما هدف اساسي و هميشگي سرشناسه اصلي عرضه كامل اطلاعات نبوده است. فهرست‌هاي برگه‌اي كتابخانه از نيمه دوم قرن نوزدهم، ذيل همه شناسه‌ها، اطلاعات كتابشناختي ارائه داده‌اند.

هدف سرشناسه تهيه عنوان متحدالشكل استاندارد (عنوان قراردادي) و توصيف معيني از يك پيام است، به‌طوري كه آن را از گونه‌ها و انواع تجسمات ديگر آن پيام متمايز كند. هدف اين توصيف آن است كه به ما اجازه دهد تمامي صورت‌هاي تجلي يك پيام واحد را، صرف‌نظر از عناوين متفاوتي كه ممكن است به آن اطلاق شده باشد، در كنار هم گردآوريم. نمايشنامه‌هاي شكسپير، قطع نظر از اسامي آنها در زبان‌هاي مختلف، در زبان انگليسي نيز تحت عناوين مختلف ظاهر مي‌شوند. اين تجليات مختلف از يك پيام واحد در نمايه يا فهرست پراكنده مي‌شوند، مگر اينكه سرشناسه اصلي از خود پيام يك توصيف واحد ارائه كند. كساني كه معتقدند در محيط الكترونيك نيازي به سرشناسه اصلي نيست، در حقيقت يا به كاركرد سرشناسه واقف نيستند و يا اعتقادي به اين ندارند كه قابليت گردآوردن همه صورت‌هاي تجلي يك پيام واحد در كنار هم (كه هدف سنتي فهرست‌هاي كتابخانه‌اي است) هنوز هم ارزشمند است.

توصيف محتوا.

توصيف محتوا، مفهوم، هدف، و ويژگي‌هاي پيام كه بازنمودكنندگان دانش موجود در اسناد هستند، بسيار مشكل‌تر از توصيف خود سند است. زماني كه مدارك حاضر از قبل شناخته شده نباشند، نوعي نمايه‌سازي موضوعي، فهرستنويسي موضوعي، يا رده‌بندي براي سازماندهي پيام‌هاي درون آن و دسترس‌پذير كردن آنها لازم است. برخلاف توصيف ظاهري، در مورد چگونگي توصيف محتوا در ميان بخش اعظم جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني هيچ اجماعي وجود ندارد و بسياري از روش‌ها در اين زمينه با هم رقابت كرده يا يكديگر را كامل مي‌كنند. اين مسئله، حوزه اصلي تحقيق در علم اطلاع‌رساني است و اغلب به‌عنوان "بازيابي اطلاعات" به آن اشاره مي‌شود. باقيمانده اين مقاله نيز بيشتر به توصيف محتوا مي‌پردازد.

كنترل واژگان.

پس از اينكه اسناد و محتواي آنها توصيف شد، اين توصيف‌ها بايد در قالب واژه‌هايي بيان شوند كه با واژه‌هاي پرسش كاوشگر منطبق باشد. اين امر مستلزم نوعي كنترل يا مديريت واژگان است. در رويكرد سنتي اين كار مستلزم به‌كارگيري مجموعه محدودي از واژه‌ها همراه با تهيه موردي ارجاعات متقابل از واژه‌هاي جانشين بوده است. اين شيوه براي همه وجوه نمايه‌سازي از جمله اسامي نويسنده و افراد ديگر (بلر، اريك، نگاه كنيد ارول، جورج)، عناوين پيام‌ها (تاريخ مصيبت هملت، شاهزاده دانماركي، نگاه كنيد به هملت)، نام موضوعات (انفورماتيك نگاه كنيد به اطلاع‌رساني)، و ويژگي‌هايي همانند سطح فكري (ادبيات نوجوانان نگاه كنيد به ادبيات كودكان) به‌كار رفته است.

اسامي اشخاص و پيام‌ها طبق روال سنتي بر اساس قواعد دقيق، نظير قوانين فهرستنويسي انگلو امريكن استاندارد مي‌شوند(3). موضوعات و جنبه‌هاي خاص نيز طي قرن گذشته با ايجاد فهرست‌هاي مفصل سرعنوان‌هاي مصوب، مثل >سرعنوان‌هاي موضوعي كتابخانه كنگره< استاندارد شده‌اند (28). در دهه‌هاي آخر قرن بيستم، به‌منظور استانداردسازي اصطلاحات نمايه‌سازي در بسياري از رشته‌ها و حوزه‌هاي موضوعي، اصطلاحنامه‌هاي بسياري براي بازيابي اطلاعات با تأكيد بر واژه‌هاي تك مفهومي، به‌جاي سرعنوان‌هاي موضوعي مركب، ايجاد شده‌اند.

پژوهش‌ها در حوزه‌هاي روان‌شناسي و اطلاع‌رساني بارها نشان داده است كه استفاده انسان از زبان براي جست‌وجوي اطلاعات بسيار تغييرپذير است 8: 116-132). اين مسئله هم در مورد جست‌وجوگر و هم در مورد نمايه‌ساز صدق مي‌كند (35: 161-216). پژوهش‌هاي متعدد نشان داده كه نمايه‌سازها و جست‌وجوگران بر سر 25 درصد از واژه‌ها توافق دارند. بخش اعظم اين تغييرپذيري به خاطر اختلاف در انتخاب واژه‌ها و بقيه به خاطر اختلاف در درك يا مفهوم‌سازي موضوعات يا ويژگي‌هاست (20: 423-430). فورناس و همكارانش معتقدند يك نظام خوب بازيابي اطلاعات براي سازگاري با 80 درصد گزاره‌هايي كه كاربران براي كاوش ارائه مي‌كنند، نيازمند تدارك 15 شيوه براي بيان يك موضوع يا ويژگي است (16: 964-971).

با استفاده روزافزون از فنون نمايه‌سازي خودكار و افزايش نياز به كاوش در پايگاه‌هاي اطلاعاتي متعدد كه حتي واژگان كنترل شده آنها نيز مي‌تواند بي‌نهايت گوناگون باشد، دانشمندان علم اطلاع‌رساني دست به آزمايش استفاده از اصطلاحنامه‌هاي كاوش[3]  (در مقابل اصطلاحنامه‌هاي نمايه‌سازي) زده‌اند. اصطلاحنامه‌هاي كاوش حاوي صورت اصطلاحات مرجّح، كه نمايه‌سازها بايد از آنها استفاده كنند، نيستند، بلكه مي‌كوشند تا كل واژگان يك حوزه موضوعي را ترسيم كنند و تمامي واژگان گوناگون در مورد مفاهيم واحد و واژه‌هاي مرتبط عام، خاص، و همبسته را به هم پيوند دهند. هدف آنها به‌جاي محدود يا كنترل كردن واژگان نمايه‌سازي، تسهيل فرايند كاوش بدون توجه به واژگان نمايه‌اي است.

شيوه‌هاي خودكار و ذهني.

براي توصيف محتوا، ويژگي‌ها، و كاربردهاي احتمالي پيام‌ها به‌منظور بازيابي اطلاعات دو رهيافت بنيادين وجود دارد: تحليل ذهني توسط انسان، و الگوريتم رايانه‌اي[4] . نمايه‌سازي توسط انسان را معمولا به اشتباه نمايه‌سازي دستي مي‌نامند، اما اين نمايه‌سازي توسط ذهن انجام مي‌شود نه دست. اين دو شيوه تحليل پيام، به‌منظور تقويت يكديگر و رفع متقابل كاستي‌ها هر روز بيش از پيش با هم تركيب مي‌شوند.

1. نمايه‌سازي خودكار. نمايه‌سازي خودكار، تقريبآ به‌صورت انحصاري براي تحليل پيام‌هاي متون گفتاري به‌كار رفته است (7:  29-38؛ 34: 97-108). تحقيق براي به‌كارگيري فنون خودكار در مورد تصاوير نيز مدتي قبل آغاز شده است (14). به استفاده از فنون خودكار براي توصيف سند مثلا در فهرستنويسي توصيفي كه نقطه مقابل توصيف محتوا، جنبه‌ها، يا كاربردهاي پيام است نيز توجه ناچيزي شده است (23: 263؛ 31: 83-95؛ 40: 67-80).

فنون خودكار معمولا به تحليل آماري بسامد لغات در متن متكي هستند. بيشتر مواقع براي جدا كردن ريشه لغات روش‌هايي به اين شيوه ابتدايي اضافه مي‌شود. گاه از تجزيه و تحليل نحوي نيز براي تشخيص عبارت‌هايي كه بايد به‌صورت يك واحد با آنها برخورد شود، استفاده مي‌شود. از طريق تطبيق لغات يا عبارات با اصطلاحنامه‌هاي جامع به‌منظور تثبيت اصطلاحات متحدالشكل و پيوند واژه‌هاي مرتبط، مي‌توان وجوه معناشناختي را نيز به نمايه‌سازي خودكار افزود.

از همايندي[5]  يا با هم آمدن لغات، اصطلاحات، عبارات، و استنادهاي كتابشناختي مي‌توان براي يافتن اسناد مرتبط بهره برد. در واژه‌نامه تعاملي همبسته[6] ، هر اصطلاح را برحسب ميزان همبستگي آن با ديگر اصطلاح‌هاي متن بازيابي شده يااصطلاح‌هايي كه توسط نمايه‌ساز به آن منتسب شده، مرتبه‌بندي مي‌كنند (12: 105-109). اين كار براي آن صورت مي‌گيرد كه از لحاظ همايندي اصطلاح‌هايي كه بيشترين ربط را به يكديگر دارند، اول عرضه شوند. به‌طور مثال طبق اين رويه در حوزه پزشكي، واژه‌هايي مثل "پس‌تولدي"، "بارداري" و "جنين" به‌عنوان مرتبط‌ترين واژه‌ها با واژه‌هاي كاوش "پيش‌تولدي" و "مسموميت حاملگي" ارائه مي‌شوند.

 

* برای مشاهده متن کامل مقاله به آدرس زیر مراجعه فرمائید:

http://www.modiryar.com/index.php?option=com_content&view=article&id=1346:1387-12-16-16-10-35&catid=104:2009-02-08-19-08-42&Itemid=134

 

 

 

 

لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را

 

با مدیریت سایت از طریق پست الکترونیکی؛

 

Email: mahdiyarahmadi@gmail.com

 

در میان گذارید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۷/۱۲/۱۶ساعت 19:48  توسط مهدي ياراحمدي خراساني  |